سخنان رئيس جمهور محترم در راهپيمايي 22 بهمن امسال بر سه محور اصلي تمركز داشت كه به نظر مرتبط و بسيار قابل تأمل مينمود: «انقلاب اسلامي»، «برجام» و «انتخابات». در محور اول رئيسجمهور به اين نكته اشاره كرد كه انقلاب اسلامي دستاوردي بزرگ است كه متعلق به هيچ حزب و جناح خاصي نبوده و به همه مردم ايران تعلق دارد و در ادامه در ذيل انقلاب اسلامي به دو مسئله مهم ديگر اذعان داشتند؛ نخست «ميزان و نوع انقلابي بودن» و دوم «بازنگري در معناي انقلاب».
آقاي روحاني در بيانات خود دو محور «انقلاب» و «برجام» را گره زده و با رويكرد «نقطه سرخط» به گونهاي تلويحي، معناي انقلابي بودن را در قدرت بيشتر براي «مذاكره» و «چانهزني» دانستند. بدون ترديد «رفع تحريمهاي پيشين» توسط تيم مذاكرهكننده ايراني و اجراي معاهدات برجام زير سايه شروط رهبري براي هر ايراني مقبول است، اما آيا ميتوان مذاكره را معناي انقلابيگري خواند و براساس ميزان همسويي افراد، آنان را به «كمتر» و «بيشتر» انقلابي دستهبندي كرد؟!
انقلاب اسلامي ايران يك «اصل» است و آنچه بعد از انقلاب در جامعه از آن منشعب ميشود، فرع متصل به اصل محسوب ميشود، در نتيجه ميتوان كسي را «معتقدتر» يا «كمتر معتقد» دانست يا حقيقتاً ميتوان كسي را «مسلمانتر» و «كمتر مسلمان» خواند؟! آيا اين خطاب صحيح و رايج به نظر ميرسد؟ يا آيا ميتوان كسي را «بيشتر انقلابي» يا «كمتر انقلابي» ناميد!؟ اين امكان تنها در يك صورت رخ ميدهد و آن «بازتعريف انقلاب و انقلابيگري» است. رئيس محترم جمهور در ادامه «انتخابات» را به مثابه پله و سكويي نشان دادند كه با كليد واژگاني چون «عدم قهر با صندوق در هر شرايطي» و با معناي نوين انقلابي و به دنبال آن راهيابي كساني كه براساس اين تعريف انقلابيتر هستند، به مجلس شوراي اسلامي، مقدمات «برجام 2» كليد خواهد خورد و شرايط براي اصلاحات زنجيرهاي» مهيا خواهد شد.
بدون شك برجام 2 همان «تعميم برجام» به تمام جوانب زندگي ايراني است كه ناگفته پيداست اگر به مرحله گفتمان هم برسد، در موارد بسياري در جامعه ريشهدار ايران با موانع و اصول «غيرقابل مذاكره» مواجه خواهد شد. آيا ميتوان فرهنگ بومي ايراني را به جولانگاه بازتعريف و بهروزرساني كشاند؟ آيا ميتوان قوانين «جامعه شناختي» و «مددكاري اجتماعي» در حل معضلات را كه – طبق يك اصل جهاني و مردمشناسانه – بيشتر از پارامترهاي بومي، مطالعه شده و خاص همان كشور، شهر و... تأثير ميپذيرد تا پارامترهاي بينالمللي و جهاني، با عنوان «برجام 2» به عرصه تقابل و چانهزني با قوانين – مثلاً – جامعهشناسي و مردمشناسي امريكايي كشاند و بدين گونه مسائل و مشكلات جامعه ايراني را با رهيافتهاي غيربومي حل و فصل كرد؟!
بدون شك با نگاهي عقلايي پاسخ تمام اين سؤالها «منفي» است. نبايد فراموش كرد كه برجام به عنوان يك دستاورد ملي كام ملت ايران را شيرين كرد و اين خنده ملي، خستگي را از تن دولتمردان زدود، اما رفع گام به گام مشكلات اقتصادي و معيشتي مردم بعد از رفع تحريمها براي ملت، بدون ترديد «حلاوت اهلي منالعسل» دارد! برجام يك «راهبرد سياسي» براي بهبود وضع اقتصادي كشور ميباشد و شايسته نيست از آن به عنوان معبري براي پيروزي حزبي در انتخابات و مسائل سياسي استفاده شود. نبايد اجازه داد فضاي جامعه ميان دو برهه زماني «گراميداشت دهه فجر انقلاب اسلامي» و «انتخابات» توسط برخي افراد و گروهها دچار «برجام زدگي» شود و بدون تحقق و عملياتي كردن وعدههاي برجام، از پتانسيلها و ظرفيتهاي انتخابات، پايگاه پرتابي براي «برجام 2» و عناويني امثال آن ساخته شود. اهتمام به حل مشكلات معيشتي مردم به جاي تمركز بيش از حد به سياستهاي انتخاباتي، تحقق وعدههاي دولت به جاي بيان وعدههاي جديد، انتظار آحاد ملت از هر دسته، جناح و گروه فكري و زمينهساز «وحدت ملي» و «آرامش جمعي» و «عينيت يافتن برجام» براي همه در جامعه خواهد بود.