غربالهايي كه خيلي زود سروكلهشان پيدا ميشود
ميشود اينطور گفت كه مهمترين غربال زندگي زناشويي يا مهمترين غربال پارهخط همسري، مثلثهاي رنگارنگ و متنوعي هستند كه به مرور به اين پاره خط ميچسبند و آن را از شكل پاره خطي به مثلثي تبديل ميكنند. فرض كنيد همه چيز خوب پيش ميرود اما در همان سال اول ازدواج، مرد به ناگهان كارش را از دست ميدهد. حالا يك موقعيت مثلثي ايجاد شده است. يك مثلث با سه رأس: «زن، مرد و بيكاري.» غربالها و الكهايي به كار افتادهاند تا كيفيت يك رابطه معلوم شود. يا فرض كنيد خانواده دختر، خانوادهاي مداخلهجو هستند. آنها ميخواهند درباره ريزترين موضوعات اين خانواده كوچك اظهارنظر كنند. اين جا باز يك مثلث در شرف تشكيل است:« زن، مرد و خانواده زن.»
دگرديسي پاره خط زن و شوهري به مثلث درست شبيه يك بازي است. زن و مرد در متن اين بازي قرار گرفتهاند. آنها در اين بازي نبايد اجازه دهند پاره خط رابطهشان تبديل به يك مثلث شود. بازي اينطور پيش ميرود. دو سال از زندگي مشترك گذشته است و يك مثلث در حال شكلگيري است. زن احساس ميكند زمان زيادي براي از دست دادن ندارد و پيش از آنكه قدرت بارورياش را از دست دهد بايد بچهدار شود، اما مرد احساس ميكند هنوز گرايش عاطفي چنداني به پدر شدن ندارد. مرد استدلالها و احساسهايي را هم با خود حمل ميكند. احساسش اين است كه چسبيده شدن واژه پدر به او قبل از 30 سالگي، حس پيري به او ميدهد. احساس ميكند خيلي زود شانههايش زير بار اين پيشوند خميده ميشود. استدلالش هم اين است كه به دنيا آوردن كودك پيش از آنكه رابطه زناشويي به پنج سال برسد، يك ريسك است. اما زن ميخواهد حس مادري را تجربه كند.
احساسي را هم با خود حمل ميكند: «به دنيا آمدن بچه، مرد را نسبت به خانواده متعهدتر ميكند.» اينجا به تدريج ما از وضعيت پاره خط به وضعيت مثلث وارد ميشويم، مثلث «مرد، زن و كودك.» ممكن است اين مثلث به گونه ديگري هم تشكيل شود. مرد و زن هر دو درباره بچهدار شدن توافق دارند، آنها مثلاً در طول شش سال، سه فرزند را به خانواده اضافه ميكنند، با آمدن فرزندان ما وارد وضعيتهاي مثلثي ميشويم.
آنها مطابق با الگوهاي ذهني كه از پدر و مادر يا فرهنگ عمومي ياد گرفتهاند، تصورشان اين است كه حالا ديگر پدر و مادر هستند، پس رابطهشان با يكديگر در نسبت با يك موجود ديگر(بچه) تعريف ميشود. يعني اگر تا ديروز بدون واسطه با هم در ارتباط بودند و نام رابطهشان همسري بود حالا با حضور فرزند يا فرزندان ديگر، نام و كاركرد و ماهيت رابطهشان عوض شده است.
با اين رأس سوم چه كنيم؟
مثال ديگر در اين رابطه را از زبان دكتر ليلا خواصي، روانپزشك در كتاب «معناي حريم همسران» در ازدواجهاي موفق - حريم و مرزهاي زناشويي در مواجهه با عامل يا شخص سوم - بشنويم: فرض كنيد مرد علاقه دارد كه همسرش شغلش را رها كند و به خانهداري بپردازد. مرد را «الف»، زن را «ب» و شغل زن را «ج» در نظر بگيريد. چنانچه زن بنا به دلايل مختلف، موافقت خود را با نظر همسرش اعلام كند چالش بين آنها ميتواند با توافق بر سر ترك شغل از جانب زن خاتمه يابد و رأس سوم مثلث با اين توافق و هماهنگي ايجاد شده از بين برود و در نتيجه حريم زناشويي آنها شكل مثبتي به خود بگيرد. البته اين توافق در صورتي سبب حذف رأس سوم و كاركرد مثبت در حريم زناشويي ميشود كه تصميمي كه از جانب زن گرفته شده، با رضايت كامل و ميل دروني او باشد و هيچگونه تهديد يا فشار بيرونياي موجب اخذ آن نباشد.
البته رأس «ج» و حذف آن ميتواند به شيوه ديگري نيز رقم بخورد و نقش و كاركرد ديگري هم داشته باشد. به عنوان مثال اگر دو طرف، شاغل بودن زن را بنا به دلايل مختلف و با تجزيه و تحليل نكات مثبت و منفي آن مثبت و ارزشمند ارزيابي كردهاند، اين بار برخلاف مورد قبلي كه با طرد رأس «ج» موضوع حل شد و مثلث به شكلي مثبت از بين رفت، جذب موضوع و پذيرش رأس «ج»، عامل حل مسئله و از بين رفتن مثلث ميشود و حريم زناشويي اين بار با جذب رأس سوم خود را آرايش ميكند.
در واقع آنچه به همسران كمك ميكند حريم زناشويي پويا و رو به تكامل داشته باشند استفاده از بخش بالغ ذهن هر كدام و نوازشهايي به شكل درك و همدلي و نيز ايجاد تغيير و تحول و ساخت وضعيتي مطلوبتر براي زوج است. اما در صورتي كه هيچ يك از حالات ذكر شده اتفاق نيفتد و زن و شوهر به هيچ گونه توافق و هماهنگي با يكديگر نرسند، به مرور زمان از يكديگر دور و با هم بيگانه ميشوند.
در نتيجه روابط زوج درگير يك كشمكش دوجانبه ميشود و حريم زناشوييشان صدمه ميبيند و چون زن و شوهر با يكديگر بر سر موضوع توافق ندارند رابطه هر يك از آنها با حضور رأس سوم «ج»، به شكل يك رابطه خطي و يكسويه در ميآيد كه اگرچه اين بار نيز مثلث از بين ميرود اما اين دفعه حذف رأس سوم با توافق بر سر موضوع مطرح شده نيست بلكه برعكس، اين بار عدم هماهنگي بين زوج است كه موجب از بين رفتن مثلث بين زن و شوهر ميشود.
بنابراين موضوعات و عوامل تشكيلدهنده مثلثها گاهي باعث بهبود و ارتقاي روابط زناشويي و گاهي سبب تخريب و آسيبديدگي حريم زوج ميشوند. در واقع همسرگزيني و رابطه زناشويي با شكلگيري اين مثلثها هم ميتواند عميقتر، جذابتر و چندبعديتر شود يا برعكس ظهور هر مثلثي ميتواند شكاف بين زن و شوهر را عميقتر و فاصله آنها را از يكديگر بيشتر كند تا جايي كه حتي ممكن است زوج پس از مدتي متوجه ظهور و بروز طلاق عاطفي بين خودشان شوند و از حريم زناشويي جز بخش بيروني و ظاهري آن چيزي باقي نماند.