15سال پيش در چنين روزهايي، عالم پرتلاش و خدوم مرحوم آيتالله حاج شيخ مهدي حائري تهراني دارفاني را وداع گفت و رخ در نقاب خاك كشيد. آن مرحوم در كنار فعاليتهاي گسترده اجتماعي، سابقه سياسي نماياني داشت كه پيشينه آن به دوران نهضت ملي و مبارزات فداييان اسلام باز ميگردد. مقالي كه پيشروي داريد كوشيده است تا با بازخواني فرازهايي از تاريخچه نهضت اسلامي به نقش آيتالله حائري در آن رويدادها اشاراتي داشته باشد. اميد آنكه مقبول افتد.
درآغاز نهضت اسلامي
عالم فقيد حضرت آيتالله حاج شيخ مهدي حائري تهراني همچون ساير علما و روحانيون، با شروع نهضت اسلامي به رهبري مراجع و در رأس آنها حضرت امام خميني وارد مبارزات سياسي عليه حكومت پهلوي شد. وي با وعاظ و گويندگان سختكوش نهضت ارتباط نزديك و مداومي داشت. حضرت آيتالله حائري تهراني از نزديك با حجتالاسلام فلسفي، واعظ معروف نيز مرتبط بود. ايشان درباره اين ارتباط و دوستي خود گفته است:«اينجانب پاي منبر حجتالاسلام فلسفي در مسجد جامع تهران بودم. ايشان در آن مجلس عليه شاه ملعون و به حمايت از قيام امام خميني(ره) سخنراني كرد و شاهد بودم در مردم تأثير زيادي گذاشت و انقلابي را به وجود آورد... در مسجد تركها به آن منبر استيضاحي عليه دولت رفتند. بنده هم آنجا حضور داشتم و آن هم مانند بمبي در تهران صدا كرد و به استيضاح 10 مادهاي علم معروف شد.»(1)
آيتالله حائري تهراني علاوه بر حضور در مجالس سخنراني وعاظ انقلابي در تظاهرات تاسوعا و عاشوراي سال 1342 هم شركت داشت. آيتالله حاج شيخ محمدعلي گرامي در خاطرات خود در اين باره گفته است:«بستگانم كه در تهران بودند [از قضاياي 15 خرداد تهران] نقل ميكردند كه در محدوده مركز شهر، مثل خيابان 15 خرداد، اطراف مسجد ارك و چهارراه سيروس خيلي شلوغ شده بود و عدهاي نيز كشته شده بودند. البته دو روز قبل از اين ماجرا نيز راهپيمايي مفصلي برپا شده بود كه برخي از رفقاي روحاني، از جمله مرحوم آيتالله حائري تهراني نيز جلوي جمعيت حضور داشتند و حتي تا نزديك كاخ شاه رفته و شعار داده بودند: خميني، خميني خدا نگهدار تو، بميرد، بميرد، دشمن جبار تو. بعضي نقل ميكردند خود شاه هم حضوراً جمعيت را ميديد.» (2)
با انتشار خبر دستگيري امام خميني در صبح روز 15 خرداد سال 1342 (12 محرم) قيام تاريخي ملت ايران به وقوع پيوست. بلافاصله پس از انتشار اين خبر در اغلب شهرهاي ايران مردم به خيابانها ريختند و در مقابل مساجد و منازل علما براي كسب تكليف تجمع كردند. حركت اعتراضي و خشم مردم تهران، قم و ورامين با گلوله به خاك و خون كشيده شد. (3)
با دستگيري حضرت امام، علما و روحانيون به تكاپو افتادند و رژيم پهلوي پس از عاشورا تعداد قابل توجهي از وعاظ انقلابي را دستگير و زنداني كرد. مرحوم آيتالله حائري تهراني ضمن خاطراتي كه از مرحوم فلسفي گفته است، به دستگيري خود اشاره ميكند:«... سپس مجلسي متشكل از حدود 30 تن از علماي بزرگ تهران براي آزادي امام خميني تشكيل شد كه بنده هم در خدمت آقايان بودم. شهرباني همه ما را دستگير كرد و در زندان با جناب آقاي فلسفي در يك جا بوديم...» (4)
بر اساس اسناد ساواك، جلسهاي كه مرحوم آيتالله حائري تهراني به آن اشاره كرده است، در منزل شخصي روحانياي به نام موسوي خلخالي تشكيل شده بود. (5) در گزارش ديگر ساواك، مشخصات فردي، نام، نام پدر، سن و محل سكونت وعاظ دستگيرشده مشخص شده است. بند 24 سند فوق به آيتالله حائري اختصاص دارد: «اسم: مهدي؛ اسم پدر: عباس؛ شهرت: حائري تهراني؛ سن: 39؛ شغل: امام جماعت و مدرس؛ محل سكونت: سيدنصرالدين، كوچه كدخدا، منزل ايرواني....» (6) در سند ديگري اسامي 30 روحاني كه در حال تشكيل جلسه دستگير شدهاند، گزارش شده است. (7)
اعتراض به تبعيد رهبر نهضت اسلامي
به تركيه
آيتالله مهدي حائري تهراني از جمله روحانيوني بود كه همگام با فضلا و استادان حوزه علميه قم فعاليتها و مبارزات ارزشمندي داشت. اولين اقدام فضلا و استادان حوزه علميه قم، انتشار نامه سرگشادهاي خطاب به حسنعلي منصور در اوايل فروردينماه 1343 بود. در اين نامه سرگشاده كه 50 نفر امضاكننده داشت، نام مرحوم آيتالله حائري تهراني در رديف 21 قيد شده است. (8) گرچه رژيم پهلوي بر اثر فشار افكار عمومي مجبور شد حضرت امام را در فروردين 1343 آزاد كند، ولي پس از سخنراني شديداللحن و افشاگرانه معظمله عليه كاپيتولاسيون در چهارم آبان 1343، ايشان را در سيزدهم همان ماه مجدداً دستگير و به سرعت به تركيه تبعيد كرد. در دوازدهم فروردين نامه سرگشاده ديگري توسط روحانيون و مدرسين مبارز حوزه علميه قم خطاب به نخستوزير وقت، هويدا انتشار يافت كه متن آن چنين است:«بر اثر طول بازداشت و عدم اطلاع از حالات مرجع عاليقدر شيعه، حضرت آيتاللهالعظمي آقاي خميني و شايعات حاكي از تغيير مكان اقامت ايشان، جامعه روحانيت و عموم مسلمين ناراحت و نگراناند فوراً عموم را از وضع حال و محل اقامت ايشان مستحضر داريد.» (9)
به دليل فشار افكار عمومي داخلي بر رژيم پهلوي و نيز فشار نمايندگان علويان مجلس تركيه بر دولت اين كشور، محل تبعيد امام خميني از تركيه به عراق تغيير كرد. رژيم پهلوي بر آن بود با تغيير محل تبعيد رهبر نهضت اسلامي هم از فشار افكار عمومي داخل ايران رها شود و هم با اقامت حضرت امام در نجف اشرف مقام و مرجعيت ايشان تحتالشعاع مراجع عظام تقليد مقيم آنجا واقع شود. فضلا و استادان حوزه علميه قم به محض اطلاع از تغيير محل تبعيد حضرت امام نامه سرگشادهاي به حضرت امام به شرح زير صادر كردند: «هر چند انتقال حضرتعالي از تركيه به عتبات عاليات از جهتي مايه خرسندي است، ولي ادامه تبعيد آن مرجع عاليقدر كه به خاطر دفاع از قرآن و حقوق ملت اسلام و حمايت از استقلال و تماميت ارضي كشور اسلامي ايران صورت گرفته است، بسي موجب تأثر و تنفر عموم ملت ايران است. ملت شريف مسلمان ايران و حوزه علميه قم كه از منويات مقدس آن قائد عظيمالشأن پيروي ميكنند و براي تأمين و اجراي آن از هيچگونه فداكاري دريغ ندارند، انتظار دارند كه بهزودي موانع برطرف شود تا با مراجعت حضرتعالي به حوزه علميه قم و تدابير خردمندانه و رهبريهاي ارزنده آن زعيم عاليقدر مصالح عاليه اسلام و ايران و حقوق از دست رفته ملت تأمين شود. اَدامَ اللهُ ظلكم عَلي رُئُوس الاَنامِ»(10)
فضلا و مدرسين حوزه علميه قم پس از دستگيري فرزند آيتالله قمي در مشهد، تلگرافي را تهيه و به مشهد ارسال كردند. رونوشتي از اين تلگراف در اسناد ساواك برجاي مانده و در آن قيد شده است:«همواره مجاهدتها و فداكاريهاي حضرتعالي در دفاع از حريم مقدس اسلام مورد توجه عموم مسلمين و حوزه علميه قم بوده است، ما تأثرات شديد خود را از پيشامد ناگوار بازداشت غيرقانوني آقازاده معظم ابراز ميداريم.»(11) در ميان امضاكنندگان اين تلگراف نام شخصيتهايي همچون آقايان نوري همداني، حسينعلي منتظري، سيدمحمدرضا سعيدي، علي مشكيني، محمد مفتح، علي قدوسي، رباني شيرازي و مهدي حائري تهراني ديده ميشد.
پس از تبعيد حضرت امام و در آستانه ماه رمضان سال 1344، علماي مبارز حوزه علميه قم در ادامه فعاليتهاي انقلابي خود استفتايي تهيه و آن را براي آيتاللهالعظمي ميلاني و آيتاللهالعظمي مرعشي نجفي ارسال كردند. در اين استفتا قيد شده بود در ماه مبارك رمضان طلاب و محصلان علوم ديني اگر در فعاليتهاي تبليغي خود و اشاره به مسائل سياسي روز و جريان مبارزات حضرت امام با تضييقاتي مواجه شدند، وظيفه چيست؟ در اين استفتا كه به صورت اعلاميه هم منتشر شد، نام آيتالله حائري تهراني ديده ميشود. (12)
در ماه رمضان سال 1344 كه با زمستان مقارن بود، فعاليتهاي علماي مبارز تشديد شد. طبق گزارشهاي ساواك از مناطق مختلف، بهويژه در شب ولادت امام حسن(ع) در مساجد نامه سرگشاده جمعي از فضلاي حوزه علميه قم خطاب به نخستوزير به همراه متن جواب حضرت امام خطاب به علماي حوزه علميه قم توزيع شده بود. (13)
جمعيت 11 نفره
در سال 1342 برخي از فضلا و مدرسين حوزه علميه قم دست به ايجاد يك گروه منسجم و مخفي تحت پوشش اصلاح حوزه زدند. (14) با توجه به مندرجات اساسنامه جامعه مدرسين ـ كه بعد از انقلاب نوشته شده است ـ گروهي از فضلا از جمله حضرت آيتالله حائري تهراني ـ كه در جمعيت 11 نفره هم عضويت داشت ـ از زمان آيتاللهالعظمي بروجردي از پايهگذاران طرح اصلاح حوزه معرفي شدهاند. (15) اسامي گروه 11 نفره به اين شرح است:
آيتالله آذري قمي، آيتالله اميني، آيتالله حائري تهراني، آيتالله سيدعلي خامنهاي، آيتالله سيدمحمد خامنهاي، آيتالله رباني شيرازي، آيتالله هاشمي رفسنجاني، شهيد قدوسي، مرحوم آيتالله مشكيني، آيتالله مصباح يزدي و آيتالله منتظري. (16) هدف عمده اين جمعيت، ادامه مبارزات عليه رژيم پهلوي و دفاع از قوانين اسلامي براي اجراي كامل قوانين اسلام در تمام ابعاد به رهبري حضرت امام و نيز اصلاح حوزه علميه قم بود. (17)
حضرت آيتالله حائري تهراني به گواهي اسناد و مدارك يكي از چهرههاي فعال اين جمع بود تا جايي كه پس از تبعيد حضرت امام از ايران جامعه مدرسين در اعتراض به اين عمل به تعطيلي دروس حوزه دست زد. به همين منظور مقرر ميشود آقايان فاضل لنكراني، محمد گيلاني، حسينعلي منتظري و حائري تهراني به منزل آيتالله شريعتمداري بروند و وي را به تعطيلي دروس خود وادارند كه موفق نميشوند. (18)
اين گروه مبارز 11 نفره براي تشكيلات خود اساسنامهاي هم تدوين ميكنند كه طبق گزارش ساواك در بازرسي: «... منزل احمدي بيگدلي آذري، شغل مدرس و كتابفروش، اساسنامه خطي در شش صفحه به دست آمده است كه با مطالعه متن اساسنامه به نظر ميرسد موضوع از لحاظ مسائل امنيتي حائز اهميت است. ظاهراً اين اساسنامه به منظور اجراي مرامنامهاي تدوين شده كه هدف آن مرامنامه در پوشش اجراي تعاليم دين اسلام و كتاب مقدس قرآن و سيره پيشوايان تعيين شده است. در ماده اول اساسنامه موصوف اشاره به اركان جمعيتي شده است كه شامل هشت قسمت به شرح زير است: شوراي عالي مؤسسان، شعبه امور مالي، سازمان تبليغات و تعليمات، سازمان اطلاعات و ارتباطات، شعبه بازرسي، شعبه شهرستان، دايره مستشاري و دادگاه كه بهطور كلي مطالب مندرج در اساسنامه حكايت از فعاليت احتمالي و مخفي جمعيتي دارد و نشان ميدهد تنظيمكنندگان اساسنامه مذكور در اداره كردن جمعيت مخفي اطلاعات كافي دارند. در تحقيقاتي كه از احمد بيگدلي آذري در زمينه كشف اساسنامه به عمل آمد اظهار ميشود: حدود 20 ماه قبل اساسنامه مورد بحث را رباني شيرازي براي مطالعه و اظهارنظر به او داده است كه نامبرده نيز در چند جلسه با 10 نفر ديگر كه بعضي از آنها در حوزه علميه قم به شغل تدريس اشتغال دارند، به مشاوره پرداخت، لكن پس از تبعيد آيتالله خميني اين جلسات متوقف ميشود. چون ضمن تحقيقات از متهمان معلوم شد هشت نفر از مدرسين و فضلاي حوزه علميه قم به اسامي: 1ـ علي مشكيني 2ـ حائري تهراني 3ـ علي قدوسي 4ـ مصباح يزدي 5ـ هاشمي رفسنجاني 6ـ محمد خامنهاي 7- علي خامنهاي و 8- اميني در جلسات اوليهاي كه در 20 ماه قبل تشكيل شد شركت داشتند، لذا ايجاب ميكند بهمنظور پي بردن به ماهيت حقيقي عناصري كه احتمالاً در نظر داشتهاند چنين سازماني را ايجاد كنند، از نامبردگان فوق نيز تحقيقات لازم به عمل آيد.» (19)
سفر اجباري به نجف درپي لو رفتن جمعيت 11نفره
ساواك كه از كشف اساسنامه به هراس افتاده بود، اقدام به دستگيري اعضاي اصلي اين گروه 11 نفره كرد. آيتالله هاشمي رفسنجاني در مصاحبهاي مكتوب درباره مبارزات حضرت آيتالله حائري در اين گروه نوشته است: «قبل از شروع مبارزات حوزه، سهم ايشان در تنوير افكار طلاب و مردم از ظريفكاريهاي فرهنگي و اجتماعي بود و پس از دستگيري امام و داغ شدن فضاي سياسي حوزه و جامعه ايشان در بسياري از تصميمگيريهاي حركت انقلاب حضور داشتند و يكي از مشخصترين آنها عضويت ايشان در گروه 11 نفري فقهاي قم است كه در ظاهر به عنوان اصلاح حوزه عمل ميكرد و در واقع براي تعميق مبارزه و جهت دادن آن به سوي حكومت اسلامي فعال بود. اين 11 نفر عبارت بودند از آقايان: 1- مرحوم رباني شيرازي 2- مرحوم منتظري 3- مرحوم احمد آذري 4- شهيد قدوسي 5- مرحوم حائري تهراني 6- مقام معظم رهبري آقاي خامنهاي 7- سيدمحمد خامنهاي 8- مصباح يزدي 9- ابراهيم اميني 10- آقاي مشكيني و 11- خودم (هاشمي رفسنجاني). جمع ما سازمان منظم و اساسنامه مقتضي داشت و تحركات حوزه و روحانيت را اداره ميكرد و كارهاي بزرگي انجام ميداد. با كشف تصادفي آن توسط ساواك از طريق ديدن اساسنامه آن در بين كتابهاي كتابخانه مرحوم آذري، اين سازمان شناخته شد و جمعي بازداشت و عدهاي آواره شدند.» (20)
از جمله شخصيتهايي كه توسط ساواك دستگير و بازجويي شد، شهيد آيتالله علي قدوسي بود. در برگههاي بازجويي موجود در پرونده وي اشاراتي به نقش و جايگاه مرحوم آيتالله حائري تهراني در اين گروه وجود دارد:«س ـ سركار از چه تاريخي در اين جلسات شركت كرديد؟ اعضاي شركتكننده چه كساني بودند؟ هدف از تشكيل جلسات مزبور چه بود؟ و بر مبناي چه اصولي منويات شركتكنندگان اجرا ميشد؟
ج ـ تقريباً از دو سال قبل شركت داشتم و پس از يك سال جلسات و قهراً شركت بنده نيز تعطيل شد. هدف از تشكيل اين جلسات طرفداري از مباني مقدس ديانت اسلام و سعي و كوشش در ترويج احكام به منظور بهتر شناختن اين دين مبين بر مبناي اصول اسلام و قوانين مملكت و حفظ قانون اساسي بود. اعضاي شركتكننده عبارتند از: آقاي عبدالرحيم [رباني] شيرازي، آقاي حسينعلي منتظري، آقاي علي مشكيني، آقاي احمد آذري، آقاي ابراهيم اميني، آقاي محمدتقي مصباح، آقاي علياكبر هاشمي، آقاي مهدي حائري تهراني و علي قدوسي. بر مبناي اساسنامهاي كه قبل از شركت بنده در اختيار اعضاي شركتكننده بود، ولي پس از بحث و گفتوگوي مفصلي درباره جزئيات آن، در جلسه تصويب نشد و قرار شد براي مطالعه و دقت بيشتري به جلسات بعد موقوف شود و پس از آنكه بار ديگر مورد مطالعه علني در جلسه يا تصويب قرار گيرد، جلسات تعطيل و قهراً اصل جلسات از بين رفت. علي قدوسي...» (21)
پس از كشف اساسنامه مهم گروه 11 نفره، ساواك حساسيت زيادي به خرج داد. اعضاي جمعيت لو رفتند. آقايان آذري قمي، رباني شيرازي و منتظري كه در زندان بودند، درباره اساسنامه، اهداف و فعاليتهاي گروه بازجويي شدند. بقيه اعضا هم يا دستگير شدند يا تعقيب. شهيد قدوسي دستگير و در قزلقلعه حبس شد كه فقراتي از بازجوييهاي وي را مرور كرديم. آيتالله اميني پس از اطلاع از تحت تعقيب بودن مدتها در قم به صورت مخفي زندگي كرد. آيتالله سيدعلي خامنهاي و آيتالله هاشمي رفسنجاني در تهران مخفي شدند و آيتالله حائري نيز مدتي به نجف رفت. (22) اطلاع دقيقي از زمان اقامت آيتالله حائري تهراني در نجف در دست نداريم. با اين حال ايشان پس از بازگشت به ايران در تهران ساكن شد.
فعاليتها و اقدامات آيتالله حائري تهراني از اين زمان به بعد با رويكرد خدمات اجتماعي و فرهنگي براي طلاب علوم ديني ادامه يافت كه در ظاهر فعاليت سياسي به حساب نميآمد، ولي در حقيقت در مبارزات سياسي طلاب علوم ديني بسيار تأثير داشت. اين فعاليتها تا پيروزي انقلاب اسلامي ايران ادامه يافت و در ابعادي نيز گسترش وتوسعه فراواني پيدا كرد.
پينوشتها در سرويس تاريخ موجودند.