کد خبر: 768044
تاریخ انتشار: ۰۶ بهمن ۱۳۹۴ - ۲۱:۲۱
ثريا مطهر‌نيا معلم خستگي ناپذير كردستاني
ثريا مطهر‌نيا معلمي كردستاني است كه دو بار در جشنواره جلوه‌هاي معلمي برگزيده شده است. مطهر‌نيا از آن دست معلماني است كه كلاس درسشان به ديكته و دو دو تا چهارتاي رياضيات محدود نمي‌شود.
آنها مي‌خواهند انسان تربيت كنند پس براي اين كار اول بايد خودشان طعم ناب انسانيت را بچشند. مطهرنيا با وجود آنكه دانشجوي دكتراست و چند تأليف دارد اما ماندن در يك مدرسه روستايي و درس دادن به كودكاني كه به قول خودش چندان دلخوشي ندارند و چندان مورد توجه نيستند را به آمدن در شهر، ‌گرفتن پست و مقام و درس دادن در مدارس غيرانتفاعي و شيك ترجيح داده است. شايد به اين دليل كه آنچه كودكان ساده و محروم روستاهاي صعب‌العبور بيجار به او مي‌دهند در مدارس پيشرفته شهري با دانش‌آموزان و اولياي اتو كشيده نتواند پيدا كند. پاي صحبت‌هاي اين خانم معلم برگزيده جشنواره جلوه‌هاي معلمي مي‌نشينيم تا داستانش را از زبان خودش برايتان روايت كنيم.
 

چرا شما در جشنواره جلوه‌هاي معلمي برگزيده شديد؟ در واقع چه كار يا كارهاي شاخصي انجام داده‌ايد كه موجب انتخاب شما شد؟

كار من از پنج سال پيش شروع شد. دختربچه‌اي در مدرسه ما بود كه در شش، هفت ماهگي دچار سوختگي بسيار شديدي شده بود. سارا بچه بسيار زرنگ و باهوشي بود اما هفت انگشتش به طور كامل قطع شده، صورتش به شدت آسيب ديده و يكي از چشم‌هايش در آستانه نابينايي بود. من خانواده سارا را متقاعد كردم تا همزمان با تحصيل خودم در تهران كارهاي درمان او را هم پيگيري كنم. تاكنون 25 عمل جراحي روي سارا انجام شده اما هنوز درمانش ادامه دارد. خيلي تلاش كردم اين فرصت طلايي از دست نرود. هر قدر كه سن بالاتر برود درمان سخت‌تر مي‌شود.

سارا الان چند ساله است؟

كلاس پنجم ابتدايي است.

ظاهراً به جز سارا شما دانش‌آموزان ديگري را هم پوشش مي‌دهيد؟

بله به غير از سارا بچه‌هاي ديگري هم به من مراجعه كردند. فاز كار من دانش‌آموز بود اما با بچه‌هاي كوچكي مواجه شدم كه هنوز به سن مدرسه نرسيده بودند. بچه‌هايي كه مشكل درماني داشتند اما به علت اينكه خانواده‌هايشان بضاعت مالي نداشتند حتي به اندازه يك هزينه اياب و ذهاب ساده از درمان باز‌مي‌ماندند. دلم مي‌خواست اين بچه‌ها قبل از آنكه وارد مدرسه شوند مشكلات جسماني‌شان رفع شود. تا الان تا حدودي توانستيم كاري بكنيم، اما تلاش زيادي مي‌خواهد تا مشكل اين بچه‌ها رفع شود. وقتي شما وارد خانواده‌اي با يك بچه بيمار مي‌شويد به ظاهر يك بيمار در اين خانواده وجود دارد اما از لحاظ روحي رواني پدر، مادر، خواهر و برادر درگير درمان اين كودك هستند و من فكر مي‌كنم اين خانواده‌ها به لحاظ روحي رواني وضعيت مناسبي ندارند به همين خاطر برداشتن مشكل يك نفر به روحيه خانواده كمك مي‌كند.

الان چند تا بچه را شما شناسايي كرده‌ايد و تحت پوشش داريد؟

حدود 90 نفر مي‌شوند.

چند سال سابقه كار داريد؟

23 سال.

چند سال است كه در اين مسير قدم بر‌مي‌داريد؟

از اولين روزي كه من معلم شدم تمام سنوات خدمتي‌ام در روستا‌ها بوده؛ ‌روستاهاي صعب‌العبور و بسيار بسيار محروم و مشكلات زيادي وجود داشته است، اما من سعي كردم فقط تماشاگر مشكلات نباشم و تلاش كنم تا گرهي را باز كنم حتي به سختي.

چرا كار تدريس در روستا را انتخاب كرديد؟ شما هم‌اكنون دانشجوي دكترا هستيد و اگر بخواهيد مي‌توانيد در مقاطع تحصيلي بالاتر و يا در شهر تدريس داشته باشيد.

من اولين رشته‌ای كه در آن تحصيل كردم آموزش ابتدايي بود بعد از آن خيلي تلاش كردم تا در رشته الهيات ادامه تحصيل بدهم اما روزهاي كلاسم با روزهاي كاري‌ام همخواني نداشت. براي ادامه كارشناسي‌ام مي‌توانستم مأمور به خدمت شوم و درسم را ادامه بدهم اما اصلاً دلم نمي‌خواست از كار كردن در روستا دور باشم. دوست داشتم ضمن درس دادن در روستا تحصيلم را هم ادامه دهم. خداوند به من كمك كرد و توانستم از طريق دانشگاه پيام نور تحصيلاتم را ادامه بدهم و در دو رشته كارشناسي بگيرم و ارشدم را هم ادامه دهم. الان هم كه دانشجوي دكترا هستم.

در دو سه سال اول خدمتم به جز اينكه خيلي علاقه به ادامه تحصيل داشتم اما يكي از اهدافم براي درس خواندن اين بود كه با بالا رفتن امتياز و تحصيلاتم بتوانم به شهر بيايم و در روستا نمانم، اما حالا به يك مقطعي رسيده‌ام كه با وجود آنكه پست‌هاي خوبي به من پيشنهاد شده احساس مي‌كنم بچه‌هاي روستا خيلي به من احتياج دارند. در حالي كه بچه‌هاي شهر امكانات خوبي دارند، چه به لحاظ مدرسه و هم از اين منظر كه خانواده‌ها خيلي به بچه‌هايشان رسيدگي مي‌كنند اما بچه‌هاي روستايي هم از لحاظ امكانات در مضيقه‌اند و هم از نظر خانواده‌ها.

آيا آن احساس و انرژي‌اي كه شما از بچه‌هاي روستايي دريافت مي‌كنيد انگيزه اين ادامه كار در مدرسه ابتدايي روستايي نيست؟

ببينيد صبح كه وارد مدرسه مي‌شويد بچه‌ها با يك ذوق و شوقي به طرفت مي‌آيند. من بابت درس و تحصيل يك سختگيري‌هايي هم دارم اما لحظه آخر با تمام وجودشان از من خداحافظي مي‌كنند. من هميشه اين احساس را دارم وقتي بچه‌ها با اين اشتياق از من خداحافظي مي‌كنند هميشه به آنها احساس دين مي‌كنم و با خودم مي‌گويم‌ اي كاش بيشتر با بچه‌ها كار مي‌كردم.

يكي از زيباترين خاطرات اين دوران را براي ما بگوييد.

وقتي اولين كتاب من براي چاپ رفت همزمان شد با يكي از عمل‌هاي جراحي سارا. من خيلي منتظر بودم و اشتياق داشتم تا كتابم چاپ شود. از انتشارات كه به من زنگ زدند شور و شوقي نشان ندادم. بعد كه با من تماس گرفتند گفتم: «در آن لحظه هيچ چيزي براي من مهم نبود».

در يكي از عمل‌هاي سارا كه 30 ميليون تومان براي ما تمام شد، ‌لحظه‌اي كه سارا مي‌رفت اتاق عمل تا زماني كه بيرون آمد من پشت در اتاق عمل بودم و عاشقانه‌ترين راز و نيازهاي من پشت اتاق عمل بوده است. من در طول اين زمان حضرت ام‌البنين را قسم مي‌دادم كه عمل سارا با موفقيت انجام شود.

و حرف آخر اشك‌هايي است كه در چشمان خانم معلم جمع شده و بغض زيبايي كه هزاران نكته ناگفتني را مي‌توان از آن خواند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها