زندهياد اصغر عمري ازجمله اعضاي فدائيان اسلام بود كه پس از ترور حسين علاء دستگير و با شهيد نواب صفوي و ديگر يارانش محاكمه شد. او در واپسين گفتوشنود خويش- كه هماينك پيش روي شماست- خاطرات خويش را از واپسين روزهاي حيات رهبر شهيدش بازگفته است. اميد آنكه پژوهندگان تاريخ معاصر را به كارآيد.
با توجه به اينكه جنابعالي به عنوان يكي از متهمين پرونده ترور علاء، در دادگاه محاكمه شهيد نواب صفوي حضور داشتيد، قطعاً از رفتارهاي آن شهيد بزرگوار در واپسين فصل حيات خاطرات جالبي داريد. شنيدن اين خاطرات از زبان شما مغتنم است.
بسماللهالرحمنالرحيم. ايشان در آن دوره هم، مثل هميشه بسيار شجاعانه و صريح برخورد كرد. يادم هست دادستان در دادگاه گفت: نواب صفوي مثل حسن صباح است يا تودهاي است، شهيد نواب گفت: حرف زيادي نزنيد، ماهيت ما كاملاً مشخص است! دادستان پرسيد: «شما هزينههايتان را چگونه تأمين ميكرديد؟» شهيد نواب پاسخ داد: «زندگي ما فوقالعاده مختصر بود و خرج چنداني نداشتيم. همان مخارج اندك را هم دوستان و برادران تأمين ميكردند». دادستان پرسيد: «اسلحه را هم ميشود با پول مختصر تهيه كرد؟» شهيد نواب جواب داد: «عدهاي از تجار بزرگ بازار تهران از جمله آقايان موسويان، سيد و آقايي اين پول را در اختيار ما قرار دادند» و نام چند نفر ديگر را هم آوردند.
خطري براي آنها نداشت؟
اتفاقاً اين سؤالي بود كه در وقت تنفس دادگاه از ايشان پرسيدم و گفتم: حالاست كه بروند و اين بندگان خدا را به اين جرم دستگير كنند و آزار بدهند! شهيد نواب گفت: «چارهاي نبود! اگر نميگفتم اين پول از كجا تهيه ميشود، به ما تهمتهايي از قبيل تودهاي و وابسته بودن ميزدند كه براي حركت ما كه يك حركت اسلامي است، خوب نبود. آنها را ميگيرند و يكي دو ماهي نگه ميدارند و بعد آزاد ميكنند. كسي را به خاطر تأمين منابع مالي نميكشند.»
در عكسهاي دادگاه، شهيد نواب لباس روحانيت به تن ندارد، در حالي كه ايشان روي اين موضوع حساسيت زيادي داشت. در اينباره چه ميدانيد؟
بله، ايشان را خلع لباس كرده و به ايشان لباس شخصي داده بودند. آنها ميدانستند شهيد نواب روي اين موضوع حساسيت زيادي دارد و اين كار را كرده بودند تا هويت ايشان را زير سؤال ببرند. شهيد نواب در جلسه پروندهخواني شالي به كمر داشت كه ميخواست آن را عمامه كند و به سر ببندد تا وقتي از ايشان عكس ميگيرند با عمامه باشد، ولي مانع شدند و نگذاشتند. يادم ميآيد ايشان گفته بود: به جدم قسم در همين جواني شهيد ميشوم!
چه كساني در آن دادگاه محاكمه شدند؟
دادگاه نظامي در 4 آذر 1334 تشكيل شد. ما هشت نفر بوديم: شهيد نواب صفوي، شهيد خليل طهماسبي، شهيد سيدمحمد واحدي، شهيد مظفرعلي ذوالقدر- كه ضارب حسين علاء نخستوزير وقت بود- مرحوم سيدهادي ميرلوحي، مرحوم احمد عباسي تهراني، مرحوم علي بهاري و بنده.
به چه اتهامي محاكمه شديد؟
حسين آزموده معروف به آيشمن ايران، اتهام ما را قيام مسلحانه عليه حكومت مشروطه، تحريص مردم به مسلح شدن عليه سلطنت و حمل اسلحه غيرمجاز اعلام كرد. رئيس دادگاه سرتيپ قطبي و دادرسها سرهنگ مدرسهاي، سرهنگ پورآذر، سرهنگ آذرپي و سرهنگ دستغيب و عليالبدلها سرهنگ حريري، سرهنگ عدل و دادستان سرلشكر آزموده بودند. نمايندگي او را هم دامادش سرگرد بهزادنيا به عهده داشت.
آزموده چه جور شخصيتي داشت؟
موجود بيحيا، پليد و خونخواري بود كه از آدمكشي و شكنجه دادن افراد لذت ميبرد! درباره او زياد گفته و نوشتهاند.
از جريان دادگاهها برايمان بگوييد. اين جلسه چه سيري را پيمود؟
دادگاه بدوي در دژباني مركز در خيابان سوم اسفند تشكيل شد كه به دادرسي ارتش وصل بود. در واقع دادرسي ارتش قسمتي از ساختمان اداره دژبان بود و اين دو ساختمان به هم راه داشت. اول دادگاه مقدماتي بود و بعد سري شد. شهيد نواب در دادگاه اعتراض كرد و گفت: اين دادگاه نظامي است و صلاحيت رسيدگي به اتهامات سياسي را ندارد و دادگاه سياسي بايد با حضور هيئت منصفه و عمومي باشد. دادگاه هم به ظاهر اعتراضات را ميگرفت و شور ميكرد و بعد هم ميگفت: اعتراض وارد نيست! دادگاهها از 4 دي تا 12 دي 1334 در هشت جلسه تشكيل شدند. بيشتر فشار دادگاه روي نظريهپردازان فداييان اسلام يعني شهيد نواب صفوي، شهيد خليل طهماسبي و شهيد سيدمحمد واحدي بود. البته چون خليل طهماسبي، رزمآرا را كه همپالكي آنها بود كشته بود، به او كينه بيشتري داشتند و به او فشار بيشتري ميآوردند و دادستان بيشتر روي اين موضوع تكيه ميكرد.
شما در برخي گفتههاي پيشين، دادگاه را نمايشي دانستهايد. مستندتان براي اين سخن چيست؟
بله، درست است كه هشت جلسه ما را بردند و آوردند، ولي به نظر من آرا را از قبل نوشته و حاضر كرده بودند. دادگاه كه تمام ميشد، ما را براي خوردن ناهار و خواندن نماز ميبردند. در دادگاه آخر هم دو سه ساعتي طول دادند و ما را براي شنيدن احكاممان بردند. خلاصه بعد از هشت روز احكام را صادر كردند.
وكيل هم داشتيد؟
بله، وكيل تسخيري داشتيم. شهيد نواب صفوي سه چهار نفر را براي وكالت معرفي كرد كه هيچكدام را قبول نكردند و خود دادرسي ارتش وكيل تسخيري تعيين كرد. وكيل ايشان دكتر شايانفر و وكيل من دكتر دانش بود.
در دادگاه تجديد نظر چه اتفاقاتي روي دادند؟
در آن دادگاه شهيد نواب صفوي از تفكرات و كارهايش دفاع كرد. اين دادگاه خيلي طول كشيد. يكي از اتهاماتي كه به ايشان زدند اين بود كه ميگفتند: در ايران فقط تودهايها با شاه مخالفند! ميگفتند: شما چه جور مسلمانهايي هستيد كه آيتالله بروجردي از شما دفاع نكرد؟ شما با ايجاد تشكيلاتي كه رعب و وحشت ايجاد ميكند، كارهاي حسن صباح را تقليد ميكنيد. دست به ترور ميزنيد، در حالي كه ترور هيچ مجوز شرعي ندارد. شهيد نواب صفوي پاسخ داد: «ما از مجتهدان جامعالشرايط مجوز شرعي داشتيم و در واقع به تكليف شرعي خود عمل كرديم. با حزب توده ماهيتاً نميتوانيم ارتباط داشته باشيم، چون آنها ضد خدا هستند و ما موحد و مسلمان هستيم. تشكيلات حسن صباح هم غرض و هدف شخصي داشتند، در حالي كه ما براي برقراري حكومت اسلامي مبارزه كرديم.»
سرانجام ما را به اتهاماتي كه آزموده گفته بود، محكوم كردند كه مجازاتي كمتر از اعدام نداشت. دادستان براي همه درخواست اعدام كرد، در حالي كه همهشان ميدانستند فقط سه نفر اقدام به اعدام كرده بودند و حتي سيدمحمد واحدي هم در اين زمينه نقشي نداشت. در هر حال نهايتاً چهار نفر اول به اعدام و چهار نفر بعدي كه بنده هم جزو آنها بودم به زندانهاي مختلف محكوم شديم.
بعد از دادگاه، ما را از زندان دژبان به زندان لشكر يك پياده در عشرتآباد بردند تا دادگاه تجديدنظر در 23 دي 1334 تشكيل شود. رئيس دادگاه تيمسار محمدتقي مجيدي، دادرسها سرهنگ عزيزالله اميري، سرهنگ صديق مستوفي، سرهنگ عزيزالله خيلتاش، سرهنگ منصورپور، سرهنگ شيخالاسلامي، رئيس دادگاه سرهنگ فقيهي شيرازي و جانشين او سرهنگ صدر قلي بيات و منشي دادگاه سرگرد جمشيدي و دادستان اين دادگاه سرهنگ اللهياري بود. شهيد نواب صفوي و يارانشان كه يقين پيدا كرده بودند به شهادت خواهند رسيد، در دادگاه تجديدنظر با تمام قدرت از مواضع خود دفاع كردند. هدف آنها اين بود كه در تاريخ بماند كه فداييان اسلام چه هدفي داشتند و چه كردند.
از فرازهاي مهم دفاعيات شهيد نواب صفوي در اين دادگاه چه خاطراتي داريد؟
چند نكته جالب در دفاعيات هشت ساعته شهيد نواب وجود داشت. يكي اينكه وقتي دادستان گفت شما كه ادعا ميكنيد مسلمان هستيد، چرا آيتالله بروجردي از شما حمايت نميكند؟ شهيد نواب صفوي گفت: «ايشان فقيه هستند و اين صلاحديد ايشان است، ما در مقامي نيستيم كه براي ايشان تعيين تكليف كنيم، ولي به وظيفه ديني خود عمل ميكنيم.»
نكته ديگر اين بود كه ايشان اشاره كرد: «در دوره مصدق ميگفتند نواب صفوي و فداييان اسلام انگليسي هستند و حالا ميگويند تودهاي و روسي هستيم». به نظر من شهيد نواب صفوي از هيچ اتهامي به اندازه ماركسيست بودن ناراحت نشده بود.
در هر حال دادگاه دو روز طول كشيد و در روز 24 دي 1334 خاتمه يافت. ظاهراً مجيدي رئيس دادگاه كه از اعدام نشدن ما چهار نفر ناراحت بود و به دادستان گفته بود تو به اين رأي اعتراض كن تا من پي قضيه را بگيرم و هر هشت نفر اعدام و ريشه فداييان اسلام كنده شود. نميدانم چه اتفاقي افتاد كه اينطور نشد!
ديگران در دفاع از خود به چه نكاتي اشاره كردند؟
شهيد سيدمحمد واحدي چند بار بلند شد كه حرف بزند، ولي رئيس دادگاه اجازه نداد و از او پرسيد: «چقدر درس خواندهاي؟» و او پاسخ داد: «تا سيكل اول و در علوم ديني هم تا مكاسب!» او هم گفت: «كسي كه اينقدر درس خوانده است، حق ندارد به قوانين استدلال كند». در جو سنگيني كه ايجاد كرده بودند، اجازه حرف زدن به كسي نميدادند. وكيل سيدمحمد به او گفت: «حالا چه اصراري است تو حرف بزني؟» او گفت: «حالا كه داريم از دنيا ميرويم، بايد از اين فرصت براي دفاع از دينمان استفاده كنيم.» شهيد نواب صفوي هم بسيار خوب صحبت ميكرد و هم بسيار مؤدب بود، لذا بهجاي همه از مواضع فداييان اسلام سخن گفت و به نظرم به شهيدسيدعبدالحسين واحدي هم اشاره كرد. پس از دادگاه موقعي كه آنها را براي اعدام ميبردند، شهيد نواب به اللهياري گفته بود: «به اربابت آزموده بگو به شاه بگويد حرف هماني است كه زدم!» ابداً كسي نبود كه از موضع خودش پايين بيايد. در دادگاه هم وقتي از او پرسيدند اگر آزاد شوي چه كار ميكني؟ گفته بود: «بدون لحظهاي تأمل به تكليف شرعيام عمل ميكنم!»
احكام صادره دقيقاً حاوي چه مطالبي بودند؟
شهدان نواب صفوي، سيدمحمد واحدي، خليل طهماسبي و مظفرعلي ذوالقدر اعدام، سيدهادي ميرلوحي با دو درجه تخفيف شش سال زندان، بنده با دو درجه تخفيف پنج سال زندان، احمد عباسي تهراني چهار سال و علي بهاري سه سال.
از حال و هواي محكومين به اعدام برايمان بگوييد.
همگي شاد بودند و ميخنديدند! رئيس دادگاه از طهماسبي پرسيد: «چرا ميخندي؟ اعدام خنده دارد؟» شهيد سيدمحمد واحدي جواب داد: «چرا نخنديم؟ ما داريم به سوي معبود خود پرواز ميكنيم و تنها هم نيستيم» با اين حرف او همگي زدند زير خنده! دادرسها و مقامات دادگاه با حيرت به آنها نگاه و فكر ميكردند آنها ديوانه شدهاند، در حالي كه آنها واقعاً از شوق شهادت ميخنديدند. شهيد نواب با شنيدن حكم همانجا روي زمين سجده كرد. وقتي علت را پرسيدند، گفت: «عمري در نمازم از خدا شهادت خواستهام و امروز به آرزويم رسيدم. به اين دليل است كه سجده شكر بهجا آوردم.»
حكم اعدام دوستانتان چگونه به اجرا درآمد؟
روز 26 دي ما را به لشكر2 زرهي بردند. عصر بود. ديدم شهيد نواب صفوي لباس روحانيت به تن دارد و بسيار خوشحال است. با شعف خاصي گفت: «بالاخره لباسم را گرفتم!» در زمان فرجامخواهي، به زور لباسش را گرفته و همانجا بود كه قسم خورد با لباس روحانيت شهيد خواهد شد.
حكم اعدام آنها را شبانه به آبعلي بردند و به امضاي شاه رساندند. ما را به زندان انفرادي بردند. نيمهشب صداي اللهاكبر سيدمحمد واحدي ما را بيدار كرد. من و احمد تهراني همسلول بوديم و علي بهاري و سيدهادي ميرلوحي در سلول ديگري بودند. هيچكدام نميدانستيم آنها كجا هستند و آنها هم از ما خبر نداشتند. اوايل خيلي گيج بوديم و نميدانستيم كجا هستيم.
شب بيست و هفتم دي بود كه صداي مناجات، قرآن و دعا را به شكلي مبهم شنيديم. خواستيم از سوراخ در ببينيم بيرون چه خبر است كه سربازي كه جلوي در ايستاده بود تشر زد كه عقب برويم! كمي بعد در روبهروي سلول ما باز شد و شهيد نواب صفوي جلوتر از همه و پشت سرش سه شهيد ديگر آمدند. پشت سر همه هم اللهياري نماينده دادستان آمد.
صبح كه رفتيم وضو بگيريم، ديديم آيتالله كاشاني و عبدالقدير آزاد و بعضي از اعضاي جبهه ملي هم در زندان هستند. اوضاع بعضيهايشان خيلي خوب بود. مثلاً بعضي از آنها در اتاقي كه پنجره رو به باغ، مبل، فرش و ميز داشت زنداني بودند! يكي از همينها صبح موقع وضو، آقاي سيدهادي ميرلوحي را بهجاي آقاي بهاري اشتباهي ميگيرد و ميگويد: «ميخواهم به تو خبري را بدهم كه نبايد به ميرلوحي بگويي! امروز صبح آن چهار نفر را تيرباران كردند». ما خودمان صداي تير را شنيده بوديم، ولي فكر نميكرديم 10 روز فرصت فرجامخواهي را ندهند. برايمان قابل باور نبود.
صبح كه شد ما چهار نفر باقيمانده را به يك اتاق دو در دو بردند كه بهقدري تنگ بود كه بايد سر و ته ميخوابيديم، اما دلمان خوش بود كه با هم هستيم. ديديم سيدهادي ميرلوحي در حالي كه ميلرزيد و آرام گريه ميكرد آمد. پرسيديم چه شده است؟ مطلب را گفت! بعد هم كه آنها نگذاشتند عزاداري كنيم و يك مراسم ختم مخفي گرفتيم. شهيد نواب صفوي به اين ترتيب در سحرگاه 27 دي 1334 همراه با ياران وفادارش شهيد شد. فداييان اسلام در سكوت خود گريستند و بغض را در گلوي خود خفه كردند؛ بغضي كه بالاخره تبديل به فرياد شد و طومار سلطنت پهلوي را در هم پيچيد.
ممنون از فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد.
ایشون فوت کردن همون اقایی که نزدیک میدان بهارستان پیرهن مردانه فروشی داشتن...درسته؟ برای تحقیقم میخام