انسان به خودي خود موجودي اجتماعي است؛ از زماني كه يك انسان در هر سني، از يك كودك دبستاني گرفته، تا پدر و مادرش، يا يك كارمند، يك دانشجو و يا غيره پا از خانه بيرون ميگذارند، به دنبال برقراري ارتباط با انسانهاي اطراف خود هستند و اين برقراري ارتباط در اكثر مواقع از طريق كلام برقرار ميشود. برقراري كلام و ارتباط، زماني به درستي ايجاد ميشود كه هنگامي كه فردي كلام يا گفتوگويي را آغاز ميكند، ديگري كلام او را شنيده و سپس طي يك عمليات بسيار سريع كه در كسري از ثانيه در مغز اتفاق ميافتد، پاسخ ميدهد. در گفت و گوهاي روزانه، آنقدر اين عملكرد سريع اتفاق ميافتد كه حتي متوجه آن هم نميشويم. پس مانند فيلمي با سرعت آهسته، بياييد اين عملكرد را بررسي كنيم تا به اهميت فوقالعاده آن پي ببريم. تصور كنيد كه در خيابان در حال راه رفتن هستيد، شايد هم در محل كار يا دانشگاه يا هر جاي ديگر، كه به طور ناگهاني به يك دوست، فاميل يا همكار برخورد ميكنيد، مغز شما بلافاصله پس از شناسايي چهره آشنا به شما دستور ميدهد و شما تصميم ميگيريد تا گفت و گويي را آغاز كنيد يا سلامي بدهيد، شما به اين فرمان مغز و همچنين تصميم خودآگاه عمل ميكنيد و سلام ميكنيد يا جملهاي براي آغاز يك گفتوگو بيان ميكنيد، امواج صوت و كلمات شما به گوش طرف مقابلتان ميرسد و اينجاست كه امواج و اصوات شنيده شده توسط گوش طرف مقابل به مغز وي ارسال و بررسي يا آناليز ميشود و مغز و همينطور خودآگاه او تصميم ميگيرد كه به شما جواب دهد. همانطور كه شاهد بوديد، اين عمليات بسيار پيچيده است و در عين حال بسيار قابل توجه. در بين تمامي اين مراحل، مرحلهاي بسيار پراهميت وجود دارد كه مانند يك پل عمل ميكند و اگر نباشد يا ناديده گرفته شود، عمليات و فرآيند گفتوگو درست انجام نميشود. اين مرحله پل مانند همان شنيدن و گوش دادن است. حال، اين پل را به طور كل خراب كنيد، به طور قطع گفت و گو و مكالمهاي به وجود نخواهد آمد. يا اگر پل مورد نظر كمي خراب باشد، چيزي كه شنيده ميشود و جوابي كه داده ميشود، درست و كامل نخواهد بود.
گوش دادن، با توجه شنيدن استبه بيان ساده ما تمام اصوات اطرافمان را ميشنويم؛ از صداي بوق و موتور ماشينها در خيابان گرفته، تا باز و بسته شدن در يخچال در آشپزخانه، گريه كودك، گفت و گو و خنديدن ديگران در محيطهاي عمومي و غيره. اما ما اينها را فقط ميشنويم، بدين معني كه اين اصوات به گوش ما ميخورند اما لزومي ندارد ما به همه آنها توجه كنيم. هنگامي كه به يكي از اين اصوات توجه ميكنيم، در واقع به آن گوش ميدهيم، پس، در نتيجه گوش دادن، همان شنيدن با توجه است. هنگامي كه كسي در حال مكالمه با ماست، ما به حرفهاي او گوش ميدهيم يا در حقيقت، بايد گوش دهيم! چون ما مخاطب هستيم و در اين ميان يك مكالمه شكل گرفته است پس بايد به دقت گوش بدهيم چراكه در ادامه، طرف مقابلمان منتظر پاسخ و نظر ما خواهد بود. اهميت شنيدن، همانطور كه قبلاً هم اشاره كردم، در اين است كه با جهان اطرافمان ارتباط برقرار ميكنيم به اين شكل كه هر روز كه از خانه خارج ميشويم، صداي پرندهها را ميشنويم يا هنگامي كه ميخواهيم از خيابان عبور كنيم، به صداي ماشينها و بوق آنها توجه ميكنيم و مثالهايي از اين دست. گوش كردن صحيح، باعث ايجاد رابطه و گفتوگوي صحيح ميشود. هنگام مكالمه يا گفتوگو از مهمترين كارهايي كه بايد انجام بدهيم اين است كه هنگامي كه طرف مقابلمان در حال حرف زدن يا اظهار نظر در رابطه با امري است، ميان حرف او نپريم و مداخله نكنيم؛ اين نكتهاي است كه قطعاً از كودكي به گوش همه ما خورده اما كمتر كسي به آن توجه ميكند.
علاوه بر اين خيلي وقتها طرف مقابلمان در حال تعريف كردن ماجرا يا داستاني است يا شايد هم دارد براي ما درد دل خود را بازگو ميكند، نكته مهم در اين ميان اين است كه ما به دقت به حرفهاي او گوش دهيم و نه تنها ميان حرفهاي او نپريم بلكه در اين ميان اظهار نظر نكنيم، پيشنهاد ندهيم يا ناگهان نگوييم، اتفاقاً براي من هم چنين چيزي پيش آمده يا بحثهايي از اين دست. بايد ابتدا اجازه دهيم تا او تمام حرفهايش را بزند و ما سپس نظرمان را بگوييم يا به او پيشنهادهايي بدهيم.
حرف آخر، درك متقابلهمگي انسانيم و بالطبع نياز دروني ماست تا با اطرافيان و ديگران ارتباط داشته باشيم. نياز داريم تا با هم صحبت كنيم و در عوض نياز به شنيدن و درك متقابل نيز داريم. بايد به يكديگر گوش كنيم چرا كه ميتوانيم از تجربيات هم استفاده كنيم، از يكديگر چيزهاي زيادي بياموزيم و در شاديها و غمهاي يكديگر شريك باشيم و همينطور يكديگر را راهنمايي كنيم.
وقتي در حال گفتوگو هستيم حواسمان باشد كه پل ارتباطيمان يعني هنر گوش دادن را فراموش نكنيم، به هر حال اين هم يكي از راههاي احترام گذاشتن به خود و ديگران است. فراموش نكنيم اين ما هستيم كه اشرف مخلوقاتيم چرا كه با استفاده از مغزمان كارهاي بزرگي انجام ميدهيم، يكي از اين كارهاي بزرگ همان حرف زدن است و ديگري به دنبال آن، گوش دادن.
بزرگترين و سازندهترين ايدهها بيان ميشوند اما همزمان، گوشي براي شنيدن آنها نيز بايد وجود داشته باشد تا به آنها جامه عمل پوشانده شود.