قصه تلخ و گزنده سربازگيري فرانسه از بين هنرمنداني كه تمام هستي و هر آنچه از هنر، شهرت، اعتبار و آبرو در چنته دارند از صدقه سري مردم تمدنآفرين، غيرتمند، مسلمان و وطنپرستشان كه بيشتر از 37 سال است ابرقدرتهاي دنيا كه فرانسه جزو آخرين رديفهاي ليست آنهاست، رخنهاي فرهنگي و نقطهاي سياه بر پيكره پرهيبت و صولت از سپيدي كشورمان است. تلخ است كه در مراسم اهداي اين «نشان حلبي» به آيدين آغداشلو در محل سفارت فرانسه، سفير فرانسه درباره جايگاه هنر آيدين آغداشلو در ايران و جهان آن هم در قلب پايتخت كشورمان سخنراني كند و بعد از اين سخنان نشان شواليه از طرف وزير فرهنگ اين كشور متخاصم با اسلام عزيز و ايران سربلند به جديدترين «هنرمند- سرباز» فرانسوي يا همان شواليه اهدا شود. شوربختانهتر اينكه اين هنرمند ايراني! پس از دريافت اين جايزه از فرماندهان جديدش دست بر سينه ارادت و خدمت گذاشته و كمر به خدمت دوتا كند!
كاش آغداشلو و تمام اسلاف وي از جمله محمدرضا شجريان، محمدعلي سپانلو، عباس كيارستمي، پري صابري، ليلي گلستان، داريوش مهرجويي و محمود دولتآبادي كه اين نشان كذايي را بر سينه ارادت و اجنبيستاييشان بياويزند و نمكگير خوان ملون شده از خون هموطنانشان شوند؛ نگاهي به صفحات گذشته هم كسوتاني مثل دهخدا و يا حسين عليزاده كه در تازگي زمان ما حاضر به پذيرش اين خفت و خواري نشدند، ميانداختند. آنجا كه علامه آزاده علياكبر دهخدا چند ماه بعد از كودتاي امريكايي 28 مرداد 1332 و بازداشت و شكنجه از سوي راديو «صداي امريكا» جهت شركت در يك مصاحبه به منظور معرفي وي به عنوان يكي از مشاهير ايران نه شواليه و سرباز و سرسپرده ملت و كشور ديگري با شجاعت و نكتهسنجي داهيانهاي كه مختص مردم و سرآمدان ايراني است، مينويسد: «به عقيده من خوب است كه در صداي امريكا، طرز آزادي ممالك متحده امريكا را در جنگهاي استقلال، به ايرانيان بياموزيد و بگوييد كه چگونه توانستهايد از دست استعمار خلاص شويد؟ و تشويق كنيد كه واشنگتنها و فرانكلنها در ايران، براي حفظ استقلال از همان طرق بروند.» يا به حكم قرابت زماني و امروزي بودن اقدام مسئولانه و وطنپرستانه يك هنرمند در عوالم و انگارههاي هزار توي هزاره سوم، همچون حسين عليزاده، كه با گردنفرازي و غرور در رد دريافت چنين عنواني ميگويد: «من به احترام مردم هنرپرور و هنردوست ايران، به نام حسين عليزاده قناعت كرده، تا آخر عمر به آن پيشوند يا پسوندي نخواهم افزود.» دست رد بر سينه فرانسويهاي ميزدند. هنرمندان آزاد و آزاده ايراني واقعي به حكم مسلماني و ايراني بودنشان هرگز خدمت «به» يا «در» سايهسار پرچم و بيرق هيچ ملت و كشوري غير از آب و خاك خودشان را نپذيرفته و نخواهند پذيرفت. حال اين برگرداندن سر به سمتي غير از كشورشان با هر نوع بهانه و دستاويز و توجيهي به اسم شواليه و... ظاهرآرايي شده باشد. هرچند از ابتداي ازل تا انتهاي ابد در تاريخ و تمدن هر ملك و ملتي دريوزگان و غيرپرستان بوده و هستند كه اغيار را بر عقربين ترجيح ميدهند.