اولاد آدم مانده است كه آيا آنطوري كه قائممقام وزير صنعت ميگويد، ميشود يا نه؟ او گفته «سياستهاي جديد دولت در خصوص قيمتگذاري به زودي جمعبندي و با تصويب شوراي اقتصاد، رسماً اعلام ميشود.» اولاد آدم از همين رو مانده است كه برود برنج بخرد يا نه! هر چند، وقتي كه اولاد آدم ميخواهد برود هر چيزي بخرد، ميگويند چون انحصاري است گران است و خسروتاج فكر آنجا را هم كرده و بناست (اميدوار است!) از هر عرضهكننده، حداقل سه نفر در جيبشان داشته باشند تا انحصار بهوجود نيايد! اما اولاد آدم، اكنون همچنان منتظر تصميم دولت است، چراكه موضوع گراني برنج وارداتي به انحصار ربطي ندارد و دسته گل خودشان است!
لابد ميگوييد كدام دسته گل؟ كدام مراسم؟ كدام عروس؟ كدام دولت؟ كدام سياستگذاري براي قيمت؟ و كشك چي ؟... پس بگذاريد اول از خسروتاج بگويم تا ارزش كارش بيارزش نشود و بعد بروم سراغ دسته گل برنجي عروس!
مجتبي خسروتاج گفته كه بر اساس قانون، دولت بايد كالاهايي كه مشمول قيمتگذاري ميشود را به تصويب شوراي اقتصاد برساند و مابقي كالاها و خدمات از شمول قيمتگذاري خارج ميشود. آنها كوشيدهاند طي دو سه ماه گذشته ليست بسيار محدودي از اين كالاها و خدمات كه بايد مشمول قيمتگذاري شود، تهيه و مشخص كردهاند كه كدام كالاها وخدمات انحصاري هستند! قرار بود كه اين ليست هفته گذشته اعلام شود، اما فرصت مطرح شدن در جلسه پيدا نكرد و شايد هفته آينده مطرح شود و اگر نشد هفته بعد و اگر باز هم نشد، تا سال ديگر خدا بزرگ است. او گفته: اميدواريم كه طي برنامه، حداقل در هر بخشي سه توليد يا عرضهكننده در بازار وجود داشته باشد و محصولات از شرايط انحصاري خارج شود.
لابد باز ميگوييد كه بهبه از اين روش و عمل و عمليات! اما مشكل اولاد آدم همانطوري كه ميبينيد موضوع انحصار نيست كه آنها تصميم بگيرند چه چيزي بايد انحصاري باشد يا نباشد! موضوع اين است كه اينها ميخواهند قيمتگذاري كنند و اگر بنا باشد قيمتگذاري امثال خسروتاج مانند قيمتگذاري برنج وارداتي باشد، اولاد آدم از فردا ديگر نميتواند حتي هوا بخورد!
بگذاريد برايتان بنويسم بازي اينها چطوري است! اصلاً براي اينكه به قول وزراي تدبيري كسي دبه نكند، يك نقل قول مستقيم ميآورم كه ردخور نداشته باشد و يك آشي بپزم كه به جاي رشته، داخلش پر از برنج باشد! مسيح كشاورز دبيرانجمن واردكنندگان برنج ايران با انتقاد از تعيين ارزش پايه برنج وارداتي توسط گمرك بيش از قيمتهاي اعلام شده در بازارهاي جهاني گفته: در حاليكه قيمت برنج در بازارهاي جهاني با كاهش قابل توجهي روبهرو شدهاست، اما گمرك بيتوجه به اين كاهش قيمت، ارزش پايه برنجهاي وارداتي از هند و پاكستان را حدود 200 دلار بيشتر تعيين كردهاست... به اين ميگويند روش قيمتگذاري دولتي!
اولاد آدم فهميده كه قيمت برنجهاي هندي و پاكستاني در بازارهاي جهاني 700 و 705 دلار اعلام شدهاست، اما تدبير دولت در گمرك بر اين است كه براي برنج هندي 895 دلار و براي برنج پاكستاني 945 دلار ارزش پايه تعيين شود! نگوييد كه چرا دولت اين بازي را در آورده؟ با تعيين ارزش گمركي بالاتر از قيمت واقعي، واردكنندگان يا بايد اين رقم را پذيرفته و اجازه دهند ارز بيشتري از كشور خارج شود يا مطابق قيمت واقعي به گمرك نرخ اعلام كنند كه مشمول جريمه ميشوند! حالا اگر واردكنندگان اين عدد را بپذيرند، پس از كسر درصدي از مابهالتفاوت مابقي ارز اضافي را از فروشندگان برنج گرفته و از آنجايي كه ارز اختصاص داده شده مبادلاتي است، ميتوانند با عرضه آن در بازار داخلي سود قابل توجهي به دست آورند.....
به قول گيلانيها: بج بجه دينه رنگ اوسانه، آدم آدمه دينه فند اوسانه. يعني برنج برنج را ميبيند رنگ برميدارد، آدم آدم را ميبيند فن( زرنگي، مردرندي ) بر ميدارد ( ياد ميگيرد). اميدوارم كه نگوييد حالا كه خسروتاج ميخواهد قيمتگذاري كند، اولاد آدم آمده است و يك ترفند (ببخشيد بخوانيد اشتباه) آنان را رو كرده است تا موجبات دلسردي آنان را بهوجود بياورد و همين كاري را كه ميخواهند بكنند و هنوز نوبت جلسهاش نشده را نكنند و مردم بيقيمت باقي بمانند!
راست ميگوييد! اصلاً هر چه اولاد آدم گفت، زير خاك! به قول چينيها برنج سرد را ميتوان خورد، چاي سرد را ميتوان نوشيد اما نگاه سرد را نميتوان تحمل كرد. اولاد آدم اميدوار است! نگاه خسروتاج گرم باقي بماند و برنج اولاد آدم را هم به وقتش به او برسانند. اگر دير شد هم پخته به او برساند. راستي نگوييد كه شايد آنها پختنش را هم بلد نيستند...
آوردهاند كه عروس خودپسندي، آشپزي بلد نبود و نزد مادرشوهرش زندگي ميكرد. مادرشوهر پخت و پز را به عهده داشت. يك روز مادرشوهر مريض شد و از قضا آن روز مهمان داشتند. عروس ميخواست پلو بپزد ولي بلد نبود، پيش مادر شوهرش رفت و سعي كرد طوري سؤال كند كه او متوجه نشود كه بلد نيست آشپزي كند. از مادرشوهر پرسيد: چند پيمانه برنج بپزم كه نه كم باشد، نه زياد؟ مادر شوهر جواب سؤال را داد و پرسيد: پختن آنرا بلدي؟ عروس گفت: اختيار داريد تا حالا هزار بار پلو پختهام. ولي اگر شما هم بفرماييد بهتر است. مادرشوهر گفت: اول برنج را خوب بايد پاك ميكني. عروس گفت: ميدانم. مادرشوهر گفت: بعد دو بار آن را ميشويي و ميگذاري تا چند ساعت در آب بماند. عروس گفت: ميدانم. مادرشوهر گفت: برنجها را توي ديگ ميريزي و روي آن آب ميريزي و كمي نمك ميريزي و ميگذاري روي اجاق تا بجوشد. عروس گفت: اينها را ميدانم. مادرشوهر گفت: وقتي ديدي مغز برنج زير دندان خشك نيست، آن را در آبكش بريز تا آب زيادي آن برود. بعد دوباره آن را روي ديگ بگذار و رويش را روغن بده. عروس گفت: اينها را ميدانم. مادر شوهر از اينكه هي عروس ميگفت خودم ميدانم ناراحت شد و فكر كرد به او درسي بدهد تا اينقدر مغرور نباشد، براي همين گفت: يك خشت هم بر در ديگ بگذار و روي آن هم آتش بريز و بگذار تا يك ساعت بماند و برنج خوب دم بكشد. عروس گفت: متشكرم ولي اينها را ميدانستم. عروس به تمام حرفها عمل كرد و آخر هم يك خشت خام بر در ديگ گذاشت. ولي بعد از چند دقيقه خشت بر اثر بخار ديگ وا رفت و توي برنجها ريخت. عروس كه رفت پلو را بكشد ديد پلو خراب شده و به شوهرش گله كرد. شوهرش پرسيد: چرا خشت روي آن گذاشتي؟ عروس گفت: مادرت ياد داد. راست كه ميگن عروس و مادرشوهر با هم نميسازند. مادر شوهر رسيد و خنده كنان گفت: دروغ من در جواب دروغهاي تو بود، من اين كار را كردم تا خودپسندي را كنار بگذاري و تجربه ديگران را مسخره نكني. عروس گفت: من ترسيدم شما مرا سرزنش كنيد. مادر شوهر گفت: سرزنش مال كسي است كه به دروغ ميخواهد بگويد كه همه چيز را ميدانم. هيچ كس از روز اول همه كارها را بلد نيست ولي اگر خودخواه نباشد بهتر ياد ميگيرد.