فكر نميكنم بچهاي باشد كه اولين نقاشيهاي كشيده شدهاش جز همان خانه معروف با سقف نباشد! خانهاي با سقف مثلثي و دودكش، دو پنجره و يك در! خانهاي كه هر قدر هم كج و كوله و ساده باشد، براي هر كودكي كه آن را ميكشد پشت درهايش خانوادهاي زندگي ميكنند كه همديگر را دوست دارند و با هم ميخندند. نميدانم مقصر بالا رفتن توقعات و مشكلات اقتصادي است، يا نبود آرامش و معني درستي براي زندگي، اما ميدانم و آمار هم اين دانسته مرا تأييد ميكند كه اين رؤيا براي خيلي از كودكان در حد همان نقاشي باقي ميماند و پدر و مادر آنها هر چند خانه دارند اما خانههايي جدا جدا! آنها با هم نميخنديدند و دعوا ميكردند و حتماً همديگر را دوست نداشتند كه از هم جدا شدند و درك همه اينها براي كودكان كه گمان ميكنند دو دست دارند تا هنگام راه رفتن دست هر دو نفر - پدر و مادرشان - را بگيرند، خيلي سخت است. زن و مردي كه بعد از كشمكشهاي زياد ديگر زن و شوهر نيستند و با كولهباري از خاطرات تلخ ميخواهند با اين تغيير جديد زندگيشان كنار بيايند گاهي فراموش ميكنند كه فرزندان چه روزهاي سختي را ميگذرانند. سختي كه خودشان هيچ نقشي در ايجاد آن نداشتند و بدون آنكه نظرشان پرسيده شود بايد با شرايط جديد كنار بيايند. اگر شما هم قصد داريد از همسرتان جدا شويد يا اين كار را كردهايد، بهتر است با توجه به شرايط زندگي فرزندتان در مورد نحوه رفتار خود با او يك فكر اساسي كنيد.
خيلي تلخ است بخواهيم كودكي را قبل از اينكه از گرد راه برسد براي يك جدايي آماده كنيم اما واقعيت اين است كه برخي طلاقها زماني اتفاق ميافتند كه نوزادي تازه متولد شده و هنوز نميداند دنيا چيست و مامان و بابا را تلفظ نكرده است. بيشتر آدمها به اشتباه فكر ميكنند كه فرزندشان به دليل سن كم متوجه شرايط نميشود اما زماني كه علم ثابت كرده است كودك نسبت به صداي مادر قبل از تولد عكسالعمل مثبت نشان ميدهد، پس چنين فكري اشتباه است. ممكن است كودكي در اين سنين به خاطر شرايط، بدغذا شده يا خواب ناآرامي داشته باشد و بهانهگيري كند. مهم است كه والدين رسيدگي خود را به او كم نكنند و به خاطر مشكلات زندگيشان، تغذيه و آرامش روحي او را در نظر بگيرند. وقتي عصباني هستيد يا گريه ميكنيد از کودک فاصله بگيريد. او بايد دنيا را جايي امن احساس كند و اين وظيفه شماست كه اين حس را در او ايجاد كنيد.
2 تا 3 سالگيدر اين سن، كودك تواناييهاي زيادي پيدا ميكند. راه رفتن و حرف زدن و كمي استقلالطلبي و شيطنتهاي كودك نوپا باعث ميشود كه والدين را گاهي خسته كند چه برسد به اينكه پدر و مادري شرايط روحي خوبي نداشته باشند، اما بايد مراقب باشيد، او معني خشم، نفرت و نااميدي را كمكم ميفهمد. اگر به خاطر شيطنتهاي طبيعياش تنبيهاش كنيد يا قوانين خيلي سخت و پيچيدهاي برايش وضع كنيد او عكسالعمل نشان خواهد داد و بيشترين عكسالعمل كودكان در اين سن، عصبانيت و پرخاشگري است.
از طرفي كودكي كه در هر قدم سرزنش شود، تحقير شود، تنها رها شود، كودكي كه در محيط آسيب ببيند و والدي نباشد كه از اين آسيب پيشگيري كند دچار ترس از محيط و روبه رو شدن با تازهها خواهد بود. در آينده هم پذيراي موقعيتهاي جديد نخواهد بود يا براي تغيير، دلهره زيادي خواهد داشت و اين باعث ميشود نتواند انسان خلاقي باشد. پس با او درباره طلاق صحبت كنيد. به او كمك كنيد احساسي را كه تجربه ميكند اما هنوز با آن زياد آشنا نيست بشناسد و بيان كند.
3 تا 5 سالگیسني كه كودكان شروع به سؤالات مختلف ميكنند، گاهي با حرفها و استدلالهايشان موجب تعجبتان ميشوند و خيلي بهتر معني بسياري از موضوعات را درك ميكنند. كودك بسياري از اتفاقات را به خود ربط ميدهد. اگر پدر يا مادر را عصباني ببيند، فكر ميكند او مقصر است و حتي گاهي علت جدايي آنها را هم وجود خودش ميداند. هيچ كودكي در اين سن، اين احساسها را به طور هشيارانه نميشناسد و به آنها آگاه نيست، همچنين نميتواند درباره آنها حرف بزند، اما تصويري در ذهن او ساخته ميشود كه براي هميشه باقي ميماند.
به كودكتان اطمينان بدهيد هر دو والد، هميشه از او حمايت خواهند كرد و او را دوست خواهند داشت. شرايطي را فراهم كنيد كه كودك در آن احساس امنيت كامل داشته باشد. نگذاريد بابت اينكه چه كسي بالاخره مراقب او خواهد بود نگران شود يا اينكه احساس كند زيادي است. اجازه دهيد كودك با هر دو والد ارتباط خوبي داشته باشد. وقتي با والد ديگر است، برايش قيافه نگيريد، بگذاريد از لذت داشتن پدر و مادر بهره ببرد.
مدرسه با رنگ طلاقوقتي كودكان طلاق وارد مدرسه ميشوند، خود را كنار ديگر كودكان ميبينند و شروع به مقايسه ميكنند. آنها همكلاسيهاي خود را ميبينند كه با پدر و مادر زندگي ميكنند و طبيعي است براي اينكه چنين امكاني را ندارند، غمگين باشند. ممكن است اين تفاوت آنها را دچار ترس و اضطراب كند.
شما به عنوان والدين او ميتوانيد خيلي منطقي و با مهرباني با او در مورد شرايط زندگياش صحبت كنيد. بگوييد كه شما و والد ديگر از هم جدا شدهايد اما هميشه پدر و مادر او هستيد. او را رها نميكنيد و همه تلاشتان را براي آرامش و خوشبختي او به كار خواهيد بست.
به درسهايش رسيدگي كنيد و در جلسات مدرسه حاضر شويد. او كودك طلاق است اما ميتواند آيندهاي خوب داشته باشد. فراموش نكنيد كه رفتار مناسب شما و همسرتان با هم ميتواند به او آرامش بدهد تا اينكه احساس كند شما هنوز هم در جنگ با هم هستيد.
طلاق در روزهاي نوجوانيبلوغ و نوجواني روزهاي سختي است، گذر از آن بايد با كمك والدين و در كمال آرامش صورت بگيرد اما نوجواني كه والدينش جدا شدهاند، با احساسات منفي بيشتري روبهرو ميشود و ممكن است از پدر و مادر خود گريزان باشد. خشم و پرخاشگري رفتار نامطلوب و نابهنجاري است كه در نوجواناني كه خود را قرباني جدايي و طلاق والدين خود ميدانند شايع است و در پسران بيش از دختران مشاهده ميشود. كمبود توجه و فقدان مراقبتهاي عاطفي لازم، محروميتهاي نامطلوب عاطفي، فقدان نظام تربيتي پايدار و تهاجم و تخاصم مشاهده شده در رفتار والدين و فضاي لبريز از نفرت و خشم از مهمترين علل پرخاشگري در اين نوجوانان است. نوجوان ممكن است از يك يا هر دو والد عصباني و متنفر باشد. او ممكن است يكي از والدين را مسئول از هم پاشيدگي خانواده بداند. ممكن است اين والد را به خاطر محروم كردن او از عشق والد ديگر سرزنش كند. اغلب اوقات، والدي كه حضانت نوجوان را بر عهده گرفته، بايد خشم او را نيز تحمل كند. در سن نوجواني دوستان جايگاه ويژهاي دارند و اگر شما از همسرتان جدا شدهايد و فرزند نوجوان داريد بايد بدانيد كه ممكن است گرايش او به همسالان بيشتر باشد زيرا او پايگاه عاطفي قوي در خانواده ندارد، اما شما نبايد پا پس بكشيد.
خشم او از شما و شرايط موجود طبيعي است. پس بهتر است از درِ دوستي وارد شويد. با او حرف بزنيد و اجازه دهيد اين روزهاي بحراني را بگذراند. او اين حق را دارد كه از حمايت شما بهرهمند شود و بداند والدين او هستيد و آيندهاش برايتان مهم است.
با اين وجود هر قدر هم كه سعي كنيد، طلاق اتفاق سخت و پرآسيبي است، هم براي زن و مرد و هم براي فرزندان. اما اگر چارهاي جز جدايي نبود، بايد تمام تلاشتان را بكنيد كه كمترين مشكل ايجاد شود.
*
كارشناس روانشناسي