در خبرها آمد كه علاوه بر سعوديها، بحرين، سودان و امارات نيز به بهانه حمله به سفارت عربستان در تهران، روابط ديپلماتيك خود را با ايران قطع نمودند و محتمل است چند كشور كوچك عربي ديگر نيز مبادرت به اين اقدام كنند. اين در حالي است كه موضع رسمي دولت و نظام جمهوري اسلامي و شخص رئيسجمهور محكوميت حمله به سفارت است و در اين رابطه چندين نفر دستگير شدهاند و قوه قضائيه نيز آمادگي خود را براي برخورد اعلام نموده است. رسانههاي غربي پس از شهادت آيتالله نمر اعلام كردند كه سعوديها به دنبال تحريك ايرانند و ميخواهند عصبانيت خود را به دليل شكست از رقيب در منطقه به ايران نيز سرايت دهند. بنابراين اگر موضع نظام مخالف حمله به سفارت است ـ كه هست ـ قطع رابطه چه دليل و چه لزومي دارد؟ اقدامات سعوديها حاكي از يك طراحي است كه بايد مسير خود را طي كند و مواضع دولت جمهوري اسلامي نيز در تغيير اين مسير مؤثر نبوده است. بنابراين بر دولت و ملت عزتمدار ايران لازم است در تراز يك كشور شهيد داده و انقلابي كه دستان امثال سودان، امارات، سعوديها و ديگر همپيمانان صدام به خون شهيدانشان آلوده است، ظاهر شوند. در ماجراي صدور فتواي اعدام سلمان رشدي توسط حضرت امام(ره)، سفراي كشورهاي اروپايي كه رابطه اقتصادي خوبي هم با ايران داشتند، سفراي خود را فراخواندند و امام با صراحت فرمودند «گمان كرديد با آوردن اسم بازار مشترك (اتحاديه اروپا) و مسائل اقتصادي ما از كنار مسائل اعتقاديمان ميگذريم.» سفراي اروپايي خود رفتند و خود برگشتند. در ماجراي ميكونوس نيز سفراي اروپايي فراخوانده شدند و خود دوباره برگشتند و جمهوري اسلامي ايران با اقتدار سفير آلمان را پشت در نگه داشت و گفت: «آلمان بايد آخرين كشوري باشد كه برميگردد.» بنابراين از قطع رابطه كشورهايي كه هيچ رابطه و هيچ منفعتي براي منافع ملي ما ندارند، نبايد مكدر شد. اگر ناراحت هم ميشويم بايد به اين دليل باشد كه چگونه غرب بر حاكمان غير مردمي جهان عرب سوار است و چگونه پول نفت و حج باعث خريده شدن مسئولان غيرمردمي و تهيدست كشورهايي چون سودان ميشود. غم بزرگ اختلاف بين جهان اسلام است كه شادماني آن در جيب صهيونيستها و امريكا است نه اينكه ضرري را متوجه منافع ما كند.