
بيشتر روانشناسان بر اين نكته تأكيد ميكنند كه همه مشكلات ريشه در دوران كودكي دارد. كودكي را در نظر بگيريد كه از والدينش درخواستي دارد و آنقدر بر خواستهاش پافشاري ميكند كه اگر برآورده نشود، هيچ كاري انجام نميدهد، در نتيجه والدينش براي آرام كردنش به او قول ميدهند تا خواستهاش را برآورده كنند اما معمولاً به دلايل مختلفي مانند فراموش كردن والدين يا عدم داشتن شرايط مناسب و غيره، والدين به قول خود عمل نميكنند و بدقول ميشوند. شايد كودك در آن دوران معني كلمه بدقولي را نداند اما قطعاً متوجه ميشود كه والدينش، كاري را كه قرار بود انجام دهند، انجام ندادهاند. همين رفتار باعث ميشود كودك به گفتهها و قولهاي والدينش كمتر اعتماد كند و حتي ساده ترين و كوچكترين خواستههايش را نيز شايد ديگر با آنها در ميان نگذارد. از طرف ديگر، كودك ياد ميگيرد كه ميتواند به ديگران قول بدهد اما به آن عمل نكند. گاهي بدقوليهايش ميتواند از همان دوران كودكي آغاز شود، گاهي هم در دوران بزرگسالي اش، در كارهايش انعكاس پيدا ميكند. به عنوان مثال، در كودكي، به دوستش قول ميدهد تا اسباب بازياش را به او هم قرض دهد تا او هم بازي كند اما نهايتاً اين كار را نميكند يا به والدينش قول ميدهد تا به آنها كمك كند يا اتاقش را مرتب كند اما باز هم اين كارها را انجام نميدهد. اينها تنها مثالهاي كوچكي در برابر هزاران مثالي است كه ميتوان زد. به همين راحتي شاهد هستيم كه بد قولي بزرگترها چقدر ميتواند روي كودكان تأثير بگذارد، اين مسئله به طور قطع يكي از مسائل مهم تربيتي است كه نبايد ناديده گرفته شود.
بدقولي در مدرسهنهايتاً كودكان در سني قرار ميگيرند كه بايد وارد محيط آموزشي شوند. از بين تمام آنها، ممكن است تعدادي، والدين بدقول داشته باشند و بدقولي را از آنها ياد گرفته باشند.
از طرفي بسيار ديده شده كه چه در مدارس دولتي چه در مدارس غيردولتي قولها و وعدههايي به والدين و دانشآموزان داده ميشود كه در آخر شايد به همه آنها نيز عمل نشود. قولهايي مانند گذاشتن كلاسهاي فوق برنامه متنوع، بردن دانش آموزان به اردوهاي تفريحي و علمي، استخدام معلمان نمونه و نخبه و غيره اما همه ما خوب ميدانيم كه به همه اين قولها جامه عمل پوشانده نميشود. نهايتاً هم بعد از گلايه و شكايت دوباره همان وعدهها تكرار ميشود اما اين دفعه با اصرار بيشتر بر اينكه حتماً به اين وعدهها و قولها عمل خواهد شد. دانشآموزان، با بدقولي به يكديگر آسيبهاي روحي وارد ميكنند كه ممكن است در آن مقطع زماني چندان جدي گرفته نشود، آنها ممكن است به هم قول دهند تا با هم درس بخوانند يا خوراكيهايشان را با هم تقسيم كنند اما اگر يكي از آنها به گفتهاش عمل نكند، در حق ديگري بدقولي كرده و نيز باعث ميشود تا دوستش ديگر به او اعتماد نكند و قولهايش را جدي نگيرد. از طرفي گاهي ميبينيم كه حتي معلمان يا مديران در مدارس به دانشآموزان قول ميدهند تا براي آنها امكانات بهتري فراهم كنند يا به عنوان مثال زماني كه دانشآموزان از معلمي يا مسئولي شكايت دارند، به آنها قول داده ميشود تا به اين مسئله رسيدگي شود اما هنگامي كه اين اتفاق نميافتد، آنها نزد دانشآموزان بدقول ميشوند و اين در ميان دانشآموزان باعث به وجود آمدن شكايت و نارضايتي ميشود.
بدقولي در اجتماع، دانشگاه يا محل كارفردي را در نظر بگيريد كه از كودكي شاهد بدقولي بوده، چه در خانواده، چه در مدرسه و غيره، حال اين فرد وارد اجتماع، محيط كار يا دانشگاه ميشود و باز هم شاهد اين اتفاق خواهد بود.
در دانشگاهها اصولاً وعدههاي بسياري چه به دانشجويان و چه به استادان داده ميشود كه البته به برخي از آنها عمل ميشود و به برخي ديگر نه. به عنوان مثال ديده شده كه دانشگاهها گاهي اوقات براي جذب استادان نخبه، پيشنهاد حقوق بالا ميدهند، اما نهايتاً حقوقي را كه پرداخت ميكنند كمتر از مقداري است كه وعده داده بودند و اين خود عامل نارضايتي ميشود و نيز عواقبي به دنبال خواهد داشت.
مسلماً دانشجويان نيز از دانشگاه توقعاتي دارند، از استخدام اساتيد نمونه براي تدريس گرفته تا فراهم آوردن امكانات ديگر دانشگاهي مانند كتابخانهها، آزمايشگاهها، كارگاهها و كلاسهاي تجهيز شده، بالطبع هنگام ورود دانشجويان به دانشگاه، قولهايي به آنها داده ميشود كه عمل نكردن به آنها باعث به وجود آمدن اعتراض در ميان آنها ميشود.
در محل كار نيز همين اتفاقات ميافتد، به اين صورت كه كارفرما، مديرعامل يا هر كس ديگر كه مسئول است، قول تسهيلات مناسب يا حقوق بالا به كارمندانش ميدهد اما اتفاق ناخوشايندي كه گاهي ميافتد، خلف وعده مسئول است. همينطور در ميان كارمندان نيز چنين اتفاقاتي ممكن است بيفتد.
ما در جامعه، به يكديگر وعدهها و قولهاي فراواني ميدهيم؛ دائماً به هم ميگوييم: قول ميدهم اين دفعه حتماً زودتر بيايم يا قول ميدهم حسابم را تسويه كنم يا به زودي پولت را پس ميدهم و كلي از اين دست قولها كه به هم ميدهيم، اما به خيلي از آنها عمل نميكنيم.
كلام آخرهمانطور كه قبلاً هم اشاره كردم، از آنجا كه بيشتر روانشناسان بر اين باورند تمام مشكلات ريشه در دوران كودكي دارد، پس قاعدتاً ميتوان نتيجه گرفت كساني كه بدقول هستند، در دوران كودكي از اين لحاظ آسيب ديدهاند. كساني كه در زندگيشان به آنها بدقولي ميشود، نهايتاً يا خود، انسانهاي بدقولي ميشوند يا به وعدههاي ديگران اعتماد نميكنند يا هر دو. از آن طرف فراموش نكنيم خوشقولي هم مثل بدقولي يادگرفتني است.
فرقي نميكند كه شخص مقابل ما كيست؟ كودك يا بزرگسال، مادر، پدر، خواهر، برادر، دوست، آشنا، كارمند، كارگر، معلم، استاد دانشگاه، نويسنده، پزشك، مهندس، هنرمند يا هر كس ديگر، بايد مراقب قولهايي كه ميدهيم باشيم. قولهايمان هرچقدرهم كوچك و كم ارزش باشند، براي برخي بسيار با ارزشند و خلف وعده كردن و بدقولي كردن، گاهي صدمات و آسيبهاي جبرانناپذيري به دنبال دارد.