نام «حاج حسين مهديان» از مشهورترين نامها در ميان مبارزان نهضت اسلامي و حاميان و معاشران روحانيت انقلابي است. او با رهبران و تئوريپردازان شاخص انقلاب از جمله شهيدان مطهري، بهشتي و مفتح ارتباطي صميمانه داشت و از منش و تصميمات انقلابي آنان، خاطراتي ارجمند دارد. آنچه در اين گفتوشنود از نظر ميگذرانيد، خاطرات مهديان از نقش شهيد آيتالله مفتح در هدايت فعاليتهاي روشنگر مسجد قباست كه با همكاري نزديك وي صورت پذيرفته است. اميد است تاريخ پژوهان انقلاب را مفيد افتد.
به عنوان آغازين سؤال، بهتر است از اين نكته شروع كنيم كه چه ويژگيهايي در شهيد آيتالله دكتر محمد مفتح وجود داشتند كه شهيدان آيتالله مطهري و آيتالله بهشتي، تصميم گرفتند مسئوليت مسجد قبا را به ايشان ارجاع دهند؟
بسماللهالرحمنالرحيم و به نستعين. بنده قبل از انقلاب، 40 سالي ميشد كه در منطقهاي كه مسجد قبا در آن ساخته شد، زندگي ميكردم. در آن موقع شهيدآيتالله مفتح امام جماعت مسجد جاويد بودند. مسجد جاويد كه توسط رژيم تعطيل شد، قرار شد شهيد مفتح براي اداره مسجد قبا بيايند. همانطور كه اشاره كرديد اين توصيه شهيدان بزرگوار آيتالله مطهري و آيتالله بهشتي بود. علت هم اين بود كه اين دو بزرگوار بهخوبي شهيد مفتح را ميشناختند و ميدانستند انسان نوآور، خلاق و جسوري است و ميتواند از عهده پروژههاي بزرگ برآيد.
از مصاديق نوآوريهاي ايشان به نمونههايي اشاره كنيد؟دراينباره از ايشان چه ديديد؟
دراينباره نمونههاي بسياري قابل اشاره است. مثلاً در ماه رمضان، ايشان قاريان مصري را به مسجد قبا دعوت ميكردند كه كار بيسابقهاي بود و بسيار براي مخاطبان جاذبه داشت، چون تا آن زمان كسي قاريان مصري را از نزديك نديده بود. نوآوري ديگر ايشان دعوت عبدالفتاح عبدالمقصود نويسنده مصري كتاب امام علي(ع) بود...
همان كتابي كه جلد اول آن را آيتالله طالقاني ترجمه كردند؟
بله، اين كتاب در شش جلد و توسط نويسندهاي نوشته شده بود كه اگر هم قلباً شيعه بود، اما نميتوانست بروز بدهد! نويسنده چنين كتابي در فضايي مثل مصر، بايد آدم جالبي ميبود و شهيد مفتح كه كتاب را ديده بودند، در سفري كه به مصر رفتند از او دعوت كردند به ايران بيايد و ايشان با دختر و همسرش آمد.
واكنش ساواك به اين دعوت چه بود؟
ايشان به منزل ما در همين خيابان مسجد قبا آمدند. به محض اينكه ايشان وارد منزل ما شد، مأموري از اداره آگاهي آمد و سؤالاتي از اين قبيل پرسيد: ايشان چقدر ميخواهد بماند؟ قرار است با چه كساني ملاقات كند؟ برنامهاش در اينجا چيست؟و...
آنها از كجا باخبر شده بودند؟
احتمالاً از طريق اداره گذرنامه، چون مصر و ايران رابطه خوبي نداشتند و طرفين روي بعضي از مسائل حساس بودند. ما توضيح داديم كه ايشان يك شخصيت فرهنگي است و با ادبا و علما ملاقات خواهد كرد و دعوت از او ربطي به مسائل سياسي ندارد. در هر حال از ما سؤالاتي را پرسيدند و رفتند، ولي هم تلفن و هم رفت و آمدهاي ما را كنترل ميكردند.
چه كساني براي ملاقات با عبدالفتاح عبدالمقصود آمدند؟
مرحوم سيد جعفر شهيدي، پدر خانم ايشان سيد غلامرضا سعيدي. ايشان كتابهايي تحت عنوان «عذر تقصير پيغمبر(ص) و قرآن» نوشته بود كه كتاب سال هم شد و عبدالفتاح عبدالمقصود ترجمه عربي آن را ديده و شناخته بود. قرار شد علماي تهران در منزل آقاي فلسفي و علماي قم در منزل آيتالله وحيد خراساني جمع شوند و عبدالفتاح عبدالمقصود را به خانه آنها ببريم، چون تعداد افراد زياد بود و امكان ديد و بازديد فردي وجود نداشت. درمجموع آن سفر بازتاب خوبي داشت.
از مسجد قبا ميگفتيد. قبل از اينكه شهيد مفتح بيايند، مسجد قبا به چه شكل اداره ميشد؟
توسط يك هيئت پنج نفره كه تصميمها را با مشورت هم ميگرفتيم. موقعي كه ايشان آمد، فقط قسمت اوليه بيروني مسجد ساخته شده بود و هنوز شبستان و حياط و صندوق قرضالحسنه نداشت، به همين دليل وقتي جمعيت زياد ميشد، بهناچار در كوچه و خيابانهاي اطراف مينشستند! خوشبختانه اغلب ماه رمضانها كه جمعيت زياد بود، هوا خوب بود. افرادِ فني هم كه راديو ترانزيستوريها را تنظيم ميكردند و صداي سخنران از آنها پخش ميشد و احتياجي به بلندگو نبود.
در هيئت پنج نفرهاي كه اشاره كرديد، چه كساني عضويت داشتند؟
بنده بودم و شهيد مفتح و شهيد حاج تقي طرخاني كه انسان بزرگوار و كمنظيري بودند. حقيقتاً انساني مثل او كه همه زندگي و وجودش را وقف دين و روحانيت كرده بود، نديده بودم. تمام علما و روحانيوني كه ساواك آنها را تعقيب ميكرد و ميخواستند در جايي مخفي شوند، روي شهيد طرخاني حساب ميكردند. ايشان در خارج از تهران باغ كوچكي داشت و همه را به آنجا ميبرد.
بد نيست به نحوه شهادت اين بزرگوار هم اشارهاي كنيد.
اتفاقاً فردي هم كه ايشان را به طرز ناجوانمردانهاي شهيد كرد، يكي از همين افرادي بود كه شهيد طرخاني به او كمك مالي ميكرد! او در خانه حاج طرخاني ميرود و دختر كوچك حاجي در را باز ميكند. آن ناجوانمرد جلوي روي اين دختر كه بسيار هم به پدرش علاقه داشت، ايشان را شهيد ميكند. واقعاً قساوت قلب ميخواهد. فرقانيها واقعاً بويي از عواطف انساني نبرده بودند.
ظاهراً براي ترور خود شما همچنين برنامهاي داشتند. اينطور نيست؟
بله، دم در خانه ما آمدند و پسرم آن موقع حدود 15 سال داشت، دم در رفت و برگشت و به من گفت: دو نفر دانشجو آمدهاند و با شما كار دارند! بعد هم اصرار كرد بياييد و كارشان را راه بيندازيد! من كه سابقه ترور حاج طرخاني در ذهنم بود، به او گفتم: «برو بپرس چه كار دارند؟ اسمشان چيست و از طرف چه كسي آمدهاند؟» پسرم رفت و پرسيد و آنها پاسخهاي نامعقولي دادند و بعد هم كه متوجه شدند، متوجه منظورشان شدهام، رفتند!
شما آنها را ديديد؟
بله، شبي كه آنها را به زندان برده بودند، به ديدنشان رفتم و از آنها پرسيدم: «شما چه جور آدمهايي هستيد كه ميخواستيد جلوي روي يك پسر 15 ساله كه ميخواست كار شما را راه بيندازد، پدرش را ترور كنيد؟ فكر نكرديد اين پسر تا آخر عمرش درباره كمك به ديگران چه فكري خواهد كرد؟» آنها يك مشت پرت و پلا درباره اهداف و آرمانهايشان تحويلم دادند. معلوم بود خودشان كارهاي نيستند و آلت دست ديگران شدهاند.
وظايف هيئت پنج نفره چه بود و حضور شهيد مفتح در اين هيئت چه كمكي به توسعه و تبليغ مسجد قبا كرد؟
اين هيئت در روزهاي دوشنبه هر هفته، در منزل يكي از اعضا برگزار ميشد. برنامههايي مثل دعوت از قاريان مصري، عبدالفتاح عبدالمقصود، برنامههاي سخنرانيهاي شبها، برنامههاي ماه رمضان، برنامهريزي براي عيد فطر و راهپيمايي عظيمي كه پس از آن انجام گرفت، همه توسط اين هيئت تصميمگيري و برنامهريزي ميشد.
با آمدن شهيد مفتح به اين هيئت، جوانان و دانشجويان كه هميشه به دنبال پايگاهي بودند كه توسط افراد مبارز، پرشور و آگاه با مسائل روز و به قول مقام معظم رهبري «افراد دشمنشناس» اداره شود، به مسجد قبا روي آوردند. شهيد مفتح داراي ويژگيهايي چون شهامت، صراحت و آگاهي از مسائل سياسي و مبارزاتي روز بودند كه براي جوانان بسيار جذاب بود. همين مسئله موجب موجب شد كه مسجد، به شكل پايگاهي براي جوانان انقلابي دربيايد.
از واكنشهاي رژيم نسبت به فعاليتهاي شهيد مفتح در مسجد قبا خاطراتي را نقل كنيد. اين فعاليتها، چه بازتابهايي درساواك داشت؟
ماه رمضان بود و عدهاي از آقايانِ نهضت آزادي هم آمده بودند. مسجد هم خيلي از جمعيت پر نبود. در كنار مسجد قبا، دفتر كوچكي هست كه شخصيتها از آنجا وارد مسجد ميشدند. چند افسر و مأمور با كفش از اين در وارد مسجد شدند و اجازه ندادند نماز برگزار شود و مجلس را تعطيل كردند! جوانان امروز نميتوانند باور كنند دعوت از يك سخنران، در آن روزها با چه مشكلاتي همراه بود. كلانتري محل ليست ميداد و ميگفت: فقط از اينها ميتوانيد انتخاب كنيد و طبيعتاً نام افرادي را ميدادند كه مردم دوست نداشتند! هر وقت ميخواستيم واعظي را دعوت كنيم كه در ليست نبود، بايد هزار كلك ميزديم و اسم مستعار ميداديم و باز هم متوجه ميشدند و از كوچههاي پشتي مسجد ميريختند و او را دستگير ميكردند! فقط قصد داشتيم 10 روز روضهخواني داشته باشيم و اين همه گرفتاري داشتيم! وقتي هم ميگرفتند شكنجهها و آزارهايشان حتمي بود.
شما در سفر حج هم همسفر شهيد مفتح بوديد. برايمان از خاطرات آن سفر بگوييد.
هم در سفر حج با ايشان همسفر بودم، هم در سفر لبنان. شهيد مفتح، آقاي خسروشاهي و امثالهم سعي ميكردند در سفر حج با متفكران كشورهاي اسلامي ارتباط برقرار كنند. آن روزها عده زيادي از مأموران ساواك را همراه حجاج ميفرستادند كه مراقب اوضاع باشند و وقتي متوجه اين تماسها ميشدند، مشكلات زيادي را براي فرد ايجاد ميكردند، از جمله اينكه او را ممنوعالخروج ميكردند يا ويزاي مجدد نميدادند.
و سفر لبنان؟
جنگزدههاي لبنان بهشدت در مضيقه و صدمه خورده بودند. ما هيئتي بوديم كه مبالغي جمع كرديم و براي كمك به آنها رفتيم. مهندس توسلي هم از انجمن اسلامي مهندسين، 150 هزار تومان به منزل من آورد و گفت: حالا كه داريد ميرويد، اين را هم از طرف ما ببريد. ما به سوريه رفتيم و با امام موسي صدر، رهبر شيعيان لبنان كه در آن موقع دفترشان در سوريه بود، ملاقات كرديم.
در اين هيئت چه كساني بودند و در لبنان چه اقداماتي كرديد؟
من و شهيد مفتح برادر كوچكتر آقاي هاشم صباغيان كه با نهضت آزاديها اختلاف داشت! ما سه چهار روزي در سوريه مانديم و شهيد مفتح و امام موسي صدر برنامههايي را تدارك ديدند. عدهاي از مبارزين ايراني در سوريه آموزش ميديدند. محمد منتظري، علي جنتي، جلالالدين فارسي و چند نفر ديگر گاهي به زينبيه ميآمدند، چفيه ميبستند كه شناخته نشوند و از ما اطلاعاتي در باره اوضاع تهران و تصميمهايي كه در آنجا گرفته بوديم، ميپرسيدند. روزي كه تصميم گرفتيم به لبنان برويم، آنها هم تصميم گرفتند با ما به بيروت بيايند.
چرا؟
چون قاچاقي رفته بودند و گذرنامه نداشتند و قصد داشتند در بيروت هم دورههايي را ببينند. مأموران گمرك به افرادي كه با آقا موسي صدر ميرفتند، به احترام ايشان كاري نداشتند و افراد را با شناسنامههاي جعلي هم راه ميدادند!
در آن مقطع اختلاف شديدي بين امام موسي صدر وآقاي جلالالدين فارسي وجود داشت. در اين سفر اين مسئله مطرح نشد؟
چرا، اتفاقاً شهيد مفتح به امام موسي صدر گفت: ميخواهم از اين فرصت استفاده و اين كدورت را برطرف كنم. آقاموسي انصافاً برخورد بسيار بزرگوارانهاي كرد و گفت: «با اينكه جلال اين طرف و آن طرف حرفهاي تندي عليه من ميزند، اگر يك خار به پايش برود، آرام نخواهم گرفت، من با ايشان مشكلي ندارم!»
علت اين كار جلالالدين فارسي چه بود؟
آقا موسي هم رهبر شيعيان لبنان بود و هم رئيس مجلس اعلاي لبنان و بنا به الزاماتي گاهي كه به ايران ميآمد، مجبور بود با شاه هم ملاقات كند. از جمله ناچار شد درباره چند زنداني با شاه صحبت كند. جلالالدين فارسي از اين ملاقاتها و از اينكه سفير ايران در لبنان نزد آقاموسي ميرفت دلخور بود و اينها را به حساب وابستگي به رژيم شاه ميگذاشت و همه جا بهخصوص در نشريهاش، به شكل حاد و ناجوري به آقاموسي ميتاخت، اما آقاموسي كوچكترين گلايهاي نكرد. هميشه گفتهام: اگر كساني كه در مصدر امور هستند بتوانند اينطور كريمانه برخورد كنند، بسياري از مسائل و مشكلات حل خواهند شد.
واكنش امام موسي صدر را به جلالالدين ميگفتيد؟
بله، موقعي كه به بيروت رسيديم، به جلالالدين فارسي گفتيم كه: آقاموسي به اين شكل برخورد كرد و ظاهراً اين سخن روي او تأثير گذاشت.
در بيروت چه اقداماتي كرديد؟
قصد داشتيم در آنجا جلساتي بگذاريم كه درگير كمك به جنگزدهها شديم و با شهيد مفتح تصميم گرفتيم در كنار كارهاي موقتي و زودگذر، يك كار زيربنايي هم بكنيم. با آقا موسي صدر مشورت كرديم و قرار شد يك مركز شبانهروزي راه بيندازيم كه از كودكستان تا دانشگاه را در بر بگيرد و فرزندان خانوادههاي شهدا از ابتدايي تا دانشگاه، در اين مركز باشند و ديگر كسي نگران آنها نباشد. آقاموسي اين پيشنهاد را بسيار پسنديدند و قرار شد يك قطعه زمين 150 هزار متري خريده شود. آقايي كه زمينهاي آنجا را خوب ميشناخت، ما را به كنار دريا برد و زميني را كه بسيار چشمانداز زيبايي داشت، به ما نشان داد. قيمت زمين هم بسيار مناسب بود. زمين را خريديم و آمديم سند بزنيم كه گفتند: طبق قوانين لبنان، خارجيها نميتوانند سند را به نام خود بزنند! آقاموسي پيشنهاد كردند زمين را به نام مسجد اعلي ميگيريم كه يك شخصيت حقوقي است و 50 درصدش ايراني و 50 درصد ديگرش لبناني است و منع قانوني ندارد. پول را داديم و آقاموسي زمين را به نام مجلس اعلي امضا كردند و به ايران آمديم تا هيئت امنا و اساسنامهاي را براي مركز تعيين و تدوين كنيم كه ماجراي ناپديد شدن ايشان پيش آمد.
از آن سفر خاطره جالبي هم دارم. آقا موسي صدر در صور، يك هنرستان فني درست كرده بود. يك روز شهيد چمران به من گفت: بيا به آنجا برويم. وقتي رسيديم ديديم رنگ به صورت هيچكس نيست! فهميديم آن روز چهار شهيد دادهاند. شهيد چمران با صبر و متانت هميشگي به آنها دلداري داد و آنها را به مقاومت دعوت كرد. تا عصر آنجا بوديم و برگشتيم. مرد بسيار بزرگي بود. چند روزي كه آنجا بوديم، جلسات مشتركي با آقا موسي صدر داشتيم. يك شب هم در بيروت مجلس انسي بود و قاريان معروفي چون عبدالباسط آمده بودند. همه شخصيتهاي برجسته بيروت و آقا موسي صدر و شهيد مفتح حضور داشتند. محفل انس دلنشيني بود. آن سفر از خاطرات خوب زندگي ماست.
رابطه شهيد مفتح با شخصيتهاي داخلي چگونه بود؟
ايشان همانطور كه با متفكريني چون عبدالفتاح عبدالمقصود ارتباط داشت، با شخصيتها و متفكرين داخلي از جمله اساتيد دانشگاهها و كساني كه اهل مبارزه بودند نظير دكتر شريعتي، انجمن اسلامي پزشكان، نهضت آزادي و. . . ارتباط داشت و در جلسات مختلف با آنها شركت ميكرد. درمجموع سعي داشت تا همه را به همكاري دعوت كند واز اختلافات آنها بكاهد.
آيا به دكتر شريعتي ديدگاه منفي داشت؟
خير، در آن دوره هيچكس ديدگاه منفي به شريعتي نداشت. متأسفانه شريعتي بين دو گروه گرفتار شده است؛ عدهاي كه او را مبرّا از هر خطايي ميدانند و عدهاي كه او را مجموعه همه خطاها ميدانند و ميگويند: حتي يك بار هم سرش به سجده نرسيده است! شريعتي خودش هم به ضعفهايش واقف بود، به همين دليل هم وصيت كرد استاد محمدرضا حكيمي اشكالات نوشتههايش را برطرف كنند كه متأسفانه خانواده ايشان چنين فرصتي نداد و همه كتابهايش را چاپ كرد! انصافاً قلم سحاري داشت و عباراتي را به كار ميبرد كه ماندگار شدهاند. كسي را كه به اين زيبايي ميگويد: «شهادت نه يك باختن كه يك انتخاب است و...» چرا بايد طرد كرد؟ نقص دارد، اما زيباييهاي بسياري هم دارد.
يكي از فرازهاي مهم زندگي سياسي و مبارزاتي شهيد مفتح در مسجد قبا، برگزاري نماز عيد فطر و راهپيمايي عظيم پس از آن است. از آن رويداد چه خاطرهاي داريد؟
محور اين رويداد عظيم، ايشان بود كه هم شهامت، شجاعت و ايثار داشت و هم به دنيا دلبستگي نداشت. كارهاي بزرگ، مردان بزرگ ميطلبد و اگر بگوييم از اين افراد زياد داريم، حرف گزافهاي زدهايم! اينها چهرههاي نخبه و ماندگار تاريخ معاصر هستند.
آن روز خطبه را شهيد مفتح خواندند و سخنران هم شهيد باهنر بود. انجام اين كار در آن شرايط خفقان سنگين، فوقالعاده دشوار بود. هم بايد حرف را ميزديد و پيام را ميرسانديد و هم بهگونهاي عمل ميكرديد كه ساواك نتواند مزاحمت ايجاد كند. جوانان تشنه شنيدن حقايق بودند و بديهي است برگزاري نماز جمعهاي با آن كيفيت و كميت از دست هيچكسي جز شهيد مفتح ساخته نبود.
واقعيت اين است كه شهيد مفتح در سخنانش، هيچوقت مستقيم به رژيم حرف نميزد كه پس از آن گرفتاري درست شود، ولي با نهايت مهارت پيام اصلي را هم به مخاطب ميرساند و اين هوشمندي، زيركي و ظرافتي را ميخواهد كه كار هر كسي نيست. به نظر من آنهايي كه تندروي ميكردند، در واقع خودشان را حرام ميكردند! همه ايدئولوگهاي شاخص انقلاب همين شيوه شهيد مفتح را به كار ميبردند و در عين حال كه پيام را ميرساندند، گرفتار ساواك هم نميشدند. كساني كه تند ميرفتند، گرفتار زندانهاي طويلالمدت ميشدند و عملاً رابطه آنها با جامعه قطع ميشد. يادم هست مرحوم آقاي انواري به 13 سال زندان محكوم شد. ايشان از داخل زندان پيغام داده بود: آقاي مهدويكني يكسري تحليل اقتصادي كرده است و ما آنها را ميخواهيم. اين پيام را به آقاي فلسفي منتقل كرديم تا بلكه از طريق صمديانپور، رئيس شهرباني بتوانيم اين نوشتهها را به مرحوم آقاي انواري برسانيم. هر چه سعي كرديم به آنها تفهيم كنيم اينها يكسري مطالب علمي هستند و سياسي نيستند، دهها بار ما را بردند و آوردند و بالاخره هم نتوانستيم مطالب را به دست آقاي انواري برسانيم.
از نقش شهيد مفتح در كميته استقبال از حضرت امام بگوييد. ظاهراً ايشان درآن دوره و دراين باره، فعاليتهاي زيادي داشتند؟
برنامهريزيها در مسجد قبا انجام شد و مسئوليت همه كارها در بهشت زهرا به عهده شهيد مفتح بود. مسئوليتها از قبل تقسيم شده بودند و كنترل بخش بهشت زهرا با آن فشار جمعيت، بسيار دشوار بود. جمعيت بهقدري فشار آورد كه موتور ماشين پاترولي كه امام را ميآورد، سوخت! بعد هم تمام مدت نگران بوديم هليكوپتر كجا و چگونه بنشيند كه امام صدمه نخورند! فشار جمعيت بهقدري زياد بود كه در تنفس امام، اشكال پيش آمد و تا امام را به جايگاه برسانند، زحمات عجيبي كشيده شد. وقتي امام را به جايگاه رساندند، شهيد مفتح اداره امور را به دست گرفت و به همه گفت: هر كسي كجا بايستد و چه كار كند! اداره آن مراسم بسيار كار دشواري بود.
پس از پيروزي انقلاب چه مسئوليتهايي بر دوش ايشان قرار گرفت؟
ايشان رئيس دانشكده الهيات شدند و در آنجا هم نوآوريهاي زيادي داشتند. ديگر فرصت زيادي نداشتند كه به مسجد قبا بيايند. ايشان از همه اساتيد و شخصيتهاي مهم انقلاب، براي برنامهريزي براي دانشكده الهيات دعوت كرد و نظرات همه آنها را پرسيد. فكر بسيار بلندي داشت و نه فقط براي دانشكده الهيات كه براي تمام دانشگاهها برنامهريزيهاي جالبي كرده بود كه اگر عملي ميشد، وضعيت فعلي را در دانشگاهها نداشتيم.
شما هم توسط گروه فرقان ترور شديد. به آن حادثه و ارتباط عاملان آن با مسجد قبا هم اشاره كنيد.
بله، من و شهيد حاج مهدي عراقي را ترور كردند. عدهاي از آنها به مسجد قبا ميآمدند. البته ما آنها را نميشناختيم. آنجا جوانان زيادي ميآمدند و سؤالاتشان را ميپرسيدند و ميرفتند. قطعاً آنها هم بين همانها بودند.
چگونه از شهادت دكتر مفتح باخبر شديد؟
شنيدم فرقانيها در دانشكده الهيات به ايشان حمله ميكنند و ايشان ابتدا از دست آنها فرار ميكنند! بعد محافظها جلو ميدوند كه آنها هم به شهادت ميرسند.
و سخن آخر
كساني كه براي رضاي خدا كار و تلاش ميكنند تا آگاهيهاي نسل جوان را بالا ببرند و در اين راه از بذل مال و جان و همه چيز خود دريغ نميكنند، تا ابد جاودانه باقي خواهند ماند و شهيد مفتح قطعاً يكي از جاودانگان تاريخ ماست.
با تشكر از فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد.