نهايتاً پيكر شهيد عراقي در هفدهم آبانماه به كشور بازگشت و در ميان استقبال باشكوه مردم خوزستان به خاك سپرده شد. مهدي عراقي پسر ارشد شهيد، در گفتوگو با «جوان» از ويژگيهاي اخلاقي و ارادت بيكران پدرش به اهلبيت(ع) ميگويد.
به نظر شما پدرتان تحت تأثير چه تفكر و انديشهاي به عنوان يكي از مدافعان حرم در سوريه حاضر شدند؟
پدرم حاضر بود به تمام دنيا پشت كند ولي سيده زينب يك بار ديگر به اسارت نرود. تمام فكر و ذكر و دينش اين بود كه حرم سيده زينب كبري خراب نشود. دفاع از حرم اهلبيت عقيده و ايمانش بود. عنصر متحركه پدرم همين عقيدهاش بود. ايمانش به اهل بيت او را به سوريه رساند و در همين راه هم به شهادت رساند. ما هم با افتخار از طرز فكرش استقبال كرديم و اصليترين مشوقش خانوادهاش بودند. هميشه ميگفت تمام دنياي من يك سمت، عشق به اهل بيتم يك سمت ديگر. ميگفت نميگذارم حضرت زينب يك بار ديگر آسيب بخورد.
دليل اين عشق و علاقه و ارادت به اهل بيت از كجا ميآمد؟
ما همه مسلمان و شيعهايم. در كشوري زندگي ميكنيم كه همه زينبياند و همه عباس زينبند. اگر همين الان از من كه پسر شهيد هستم و تازه داغ پدر ديدهام بخواهند خودم را براي دفاع از حرم اهل بيت به سوريه و عراق برسانم با تمام وجود حاضرم همين الان حركت كنم و آنجا حاضر شوم. پدرم براي دفاع از كشورش رفت تا من و شما در امنيت باشيم. اين جنگ، جنگِ حق عليه باطل است. بايستي بجنگيم. اگر پدر من و امثال پدرم در سوريه حاضر نشوند و نجگند بايد منتظر داعش باشيم تا در كشورمان حضور پيدا كند.
ايشان براي چندمين بار به سوريه ميرفت؟
دقيقش را نميدانم ولي وقتي ميرفت 70 روز آنجا ميماند و 15، 20 روز به خانه ميآمد. اين 15 روزي هم كه به خانه ميآمد دلش آنجا بود. ميگفت دوست دارم آنجا بمانم و از وضعيت بچهها باخبر باشم.
نبود پدر برايتان سخت نبود؟
اينكه پدر در كنارت نباشد سخت است ولي همهمان از ته دل بابت كاري كه پدرم ميكرد خوشحال بوديم. خيلي اوقات ما مشوقش بوديم و ميگفتيم بابا با خيال راحت به كارهايت برس. شايد همين تشويق ما دل پدر را در راهش قرصتر ميكرد. اگر رهبرمان اجازه بدهند من و خانوادهام هم راه پدر را خواهيم رفت. ما هيچ مشكلي بابت حضور در آنجا و ترسي از مبارزه با تكفيريها نداريم. ما مطيع دستور رهبريم و به عنوان يك ايراني در همه حال از خاكمان دفاع خواهيم كرد. ما از همان اول با رفتن پدر كنار آمده بوديم و ميدانستيم پدرم براي تفريح به آنجا نرفته است. با خيال راحت ميرفت و اگر مشكلي داشتيم ميگفتيم خيالت راحت باشد ما اينجا هيچ مشكلي نداريم.
چند برادر و خواهر هستيد؟
ما سه برادر و سه خواهر هستيم. همه ما چنين عقيدهاي داريم. وقتي جنازه پدرم نيامد و داعشيها گفتند جنازه او را مبادله ميكنيم هيچكداممان قبول نكرديم. گفتيم ما با همين پول و جانهايي كه ميدهيم باز هم آدمهايي ميسازيم كه راه شهيد عراقي را ادامه دهند و انتقام خون او را بگيرند. گفتيم بگذاريد جنازه پدرم همانجا بماند و فداي سيده زينب باشد. گفتيم اگر در قبال دادن پيكر پدرم براي مبادله تقاضاي هر چيزي كردهاند اصلاً قبول نكنيد. گفتيم اگر بحث مبادله با پول است ما اين پول را به كساني ميدهيم كه دوباره فردا امثال پدرم را بكشند و ما اصلاً راضي به چنين كاري نيستيم.
گويا مادرتان گفتهبودند راضي نيستند براي مبادله پيكر پدرتان ريالي هزينه شود.
دقيقاً مادرم هم چنين اعتقادي داشت. من به آقاي جزايري نماينده وليفقيه استان خوزستان گفتم ما اصلاَ موافق نيستيم ريالي براي مبادله پيكر پدرم هزينه شود. در صداوسيما هم گفتم مخالف چنين اقدامي هستيم. ما هم ديگر خيلي پيگير نحوه شهادت و محل شهادتش نبوديم. براي سيده زينب كبري شهيد شدند و هر جا كه باشند اجرشان با حضرت زينب باشد. ما براي سيده زينب تمام زندگيمان را هم ميدهيم.
پيكر شهيد بعد از چه مدت به كشور بازگشت؟
بعد از 12 روز پيكر پدرم به ايران آمد. ديگر ما هم تابوت و كفن را باز نكرديم تا جنازه را ببينم. به هرحال جنازهاي كه 12 روز روي زمين باشد چيزي از آن نميماند. تازه اين در صورتي است كه داعشيها به جنازه هتك حرمت نكرده باشند.
پدرتان در رفت و آمدهايشان توصيه خاصي به شما و ديگر فرزندانش داشتند؟
ميگفت بابا من چه اينجا باشم چه آنجا در آخر خواهم مرد. ولي چه بهتر در جايي بميرم كه افتخاري براي خودم، خانوادهام و كشور باشد. ميگفت بگذار وقت مردن بگويند به عنوان مدافع حرم حضرت زينب از دنيا رفت. هميشه ميگفت فردا اگر كسي از ما به سوريه برود و بگويد جبار عراقي شهيد مدافع حرم حضرت زينب است برايمان افتخاري است. حتي يك بار هم نشد بگويد من به عشق جنگ و جنگيدن به سوريه ميروم بلكه هميشه ميگفت ميروم تا سيده زينب يك بار ديگر به اسارت نرود. به ما هم توصيه ميكرد هيچگاه قبول نكنيد چنين اتفاقي براي حضرت زينب بيفتد.
عقيده شما و ديگر برادران و خواهران تحت تأثير پدرتان شكل گرفته است؟
پدرم هميشه به ما ميگفت: بابا هميشه با اهل بيت باش و از هيچ كس ترس نداشته باش. ما هم هميشه سعي كردهايم در زندگي با اهل بيت باشيم و اگر نياز باشد جانمان را هم برايشان ميدهيم. تفكر پدرم در خانوادهمان ادامه دارد و خواهد داشت. نسل من و بعد از من همين عقيده را دنبال خواهند كرد. با اينكه پدرم تك پسر بود.
نظر پدربزرگ و مادربزرگتان نسبت به حضور پدرتان در سوريه چه بود؟
پدربزرگم كه به رحمت خدا رفته است. تمام طايفه ما همراه پدرم بودند و داغش كل طايفه را عزادار كرده است. اما باور كنيد من براي شهادت پدرم گريه نكردم. هر كسي هم كه به من تسليت ميگفت با او برخورد ميكردم و ميگفتم شهادت تسليت ندارد و بايد به ما تبريك بگوييد. چون پدرم به چيزي كه ميخواست رسيد. ميگفت من آرزو دارم مثل يك شجاع از دنيا بروم. نميخواهم فردا بگويند سيده زينب برادر نداشت چون ما همه برادرهايش هستيم.
مادر شهيد چطور؟
اينكه درد دوري و فراق باشد وجود دارد ولي اينكه بگوييم چرا رفت اصلاً چنين چيزي نيست. مادربزرگم هميشه ميگويد سيده زينب من يك پسر براي تو دادم و ميخواهم شفاعتم را كند.
از ديد خودتان به عنوان پسر بزرگ خانواده ويژگيهاي بارز پدرتان چه خصوصيات اخلاقي بود؟
پدرم هميشه به بزرگ و كوچك احترام ميگذاشت. خلوصي داشت كه در هيچ جا پيدا نميشد. به فكر و عقيده هر كسي احترام ميگذاشت. هيچ وقت نديدم نماز شب پدرم ترك شود. با اينكه هميشه ساعت 6 بيدار ميشد و سركار ميرفت ولي تا ساعت 3 نيمه شب نماز شب ميخواند. ورزشكار هم بود. ميگفت اگر من هر چيزي را ترك كنم هيچوقت ورزشم را ترك نميكنم. روزانه حداقل هشت كيلومتر ميدويد. بدني ورزيده داشت.
پدرتان در سپاه چه مسئوليتهايي به عهده داشت؟
پدرم در سپاه چند مسئوليت به عهده داشت. در بازرسي و گردان پياده و گردان امام حسين(ع) بود. ديگر نميدانم در سوريه چه مسئوليتي داشت. پدرم در رابطه با كار اصلاً در خانه صحبت نميكرد و مسائل كاري را مثل يك راز مگو پيش خودش نگه ميداشت. من در رابطه با خيلي از فعاليتهاي پدرم اطلاع زيادي ندارم. آدم بستهاي بود و حرفهايش را به كسي نميگفت.
تشييع باشكوهي هم از پدرتان به عمل آمد كه نشان از محبوبيت شهيدان مدافع حرم دارد؟
خيلي تشييع باشكوهي برگزار شد و اينجا از مسئولان كه با ما ايستادند و نگذاشتند در اين مدت بر ما سخت بگذرد تشكر ميكنم. تمام استان خوزستان پدرم را ميشناخت. پدرم بزرگ طايفه بود و همه او را ميشناختند. ما خوزستانيها افتخار ميكنيم كه بيشترين شهيد مدافع حرم را دادهايم و ميتوانيم از حرم اهل بيت دفاع كنيم. همه جوانان استان حاضرند بروند و از آنجا دفاع كنند. اين موضوع براي هر استاني كه باشد افتخار است كه براي حرم سيده زينب شهيد داده است. خوزستانيها عشق به امام حسين و اهل بيت دارند.
در پايان اگر خاطرهاي از پدرتان داريد، برايمان بگوييد؟
پدرم ميگفت من آنجا خواب ندارم. ميگفتم براي چه؟ ميگفت از روزي ميترسم كه بخوابم و فردايش نتوانم از حضرت زينب دفاع كنم. ميگفت در 24 ساعت روز شايد دو ساعت بتوانم بخوابم. تمام دغدغهاش دفاع از حرم ائمه بود. ميگفت اول ائمه بعد كشورم، چون اگر ائمه نباشند من كشوري ندارم و آنها از كشورم محافظت ميكنند. زندگياش را وقف اهل بيت كرده بود. من به چنين پدري افتخار ميكنم. عشق به اهل بيت نسل به نسل بيشتر در وجودمان موج ميزند. تركيب عشق و علاقه و شجاعت شخصي به نام جبار عراقي ساخته بود. عشق و علاقه به اهل بيت مرد مدافع حرم ميخواهد كه در وجود پدرم بود. پدرم متولد 47 بود و ميگفت الان نزديك 50 سال سن دارم مگر چقدر ميخواهم زندگي كنم كه با ذلت باشد و بگذارم سيده زينب به اسارت برود. ميخواهم همين الان بميرم و آن روز را نبينم.