
«مذاكره توأم با توقف، تحقير و تهديد» را بايد استراتژي ايالات متحده امريكا در 27 ماه مذاكره هستهاي با جمهوري اسلامي ايران دانست. بدين معنا كه امريكا همگام با مذاكرات خود با طرف ايراني سه هدف اساسي را هم دنبال ميكند؛ «متوقفسازي روند رو به رشد صنعت هستهاي ايران»، «تحقير جامعه ايراني با ادبيات هتاكانه و توهينآميز» و «حفظ سايه تهديد نظامي بر سر كشورمان با تكرار ادبيات تهديدمآبانه.»
از همان شروع مذاكرات هستهاي در پاييز 92 تا كنون طرف غربي اهداف مورد اشاره را به صورت همزمان و موازي با يكديگر به جلو هدايت كرده آنچنان كه در موضعگيريها و سخنرانيهاي مقامات كاخ سفيد ميتوان كليدواژههايي را جستوجو كرد كه از لزوم متوقفسازي صنعت روبه رشد هستهاي كشورمان سخن به ميان آورده يا از ضرورت حمله نظامي به كشورمان گفته شده يا جامعه ايراني را فريبكار و دروغگو عنوان نمودهاند.
اغماض هزينهآور دستگاه ديپلماسي
در اين ميان واكنش دولتمردان نسبت به اين استراتژي امريكاييها هم قابل توجه بوده است، به عنوان نمونه مواجهه دولت با بعد «تهديدات نظامي» توسط امريكاييها هيچگاه انتظارت جامعه را برآورده نكرده است و مقامات دستگاه ديپلماسي كشور هميشه تلاش كردهاند با اغماض از گستاخيهاي طرف مقابل عبور كنند. آخرين نمونه از آن را ميتوان اظهارات قابل تأمل مجيد تخت روانچي معاون وزير امور خارجه كشورمان دانست. تخت روانچي در گفتوگو با شبكه پرستيوي و در پاسخ به سؤال مجري اين شبكه مبني بر اینکه امريكاييها در همه مذاكرات گزينه نظامي را روي ميز قرار ميدادند، آيا فكر ميكنيد آنها در صورت نرسيدن به توافق تهديد خود را عملي ميكردند، بيان ميكند: من فكر ميكنم اين نوع لفاظيها متعلق به گذشته است. منظورم اين است كه در اين قرن بيست و يكم شما نميتوانيد بپذيريد كه اين نوع لفاظيها واقعي باشد. ما معتقديم همه اينها شعارهاي توخالي بودند و ما توجه زيادي به آن نكرديم وحتي امروز نيز به اين شعارها توجه نميكنيم.
در حالي تخت روانچي مانند ساير مقامات وزارت امور خارجه به بياهميت بودن تهديدات طرف غربي اشاره ميكند و از توجه نكردن به آن سخن به ميان ميآورد كه يكي از اهداف اصلي دولت از مذاكرات هستهاي برداشته شدن سايه جنگ از كشورمان عنوان شده؛ هدفي كه نه تنها تحقق نيافته بلكه در قياس با سالهاي قبل هم رشد چشمگيري داشته است.
امريكاييها طي ماههاي اخير بيش از 50 بار جمهوري اسلامي ايران را تهديد به حمله نظامي كرده و عنوان كردهاند در صورت لزوم ميتوانند به ايران حمله كنند، به عنوان نمونه باراك اوباما تنها چند روز پس از جمعبندي مذاكرات در وين در پاسخ به سؤال خبرنگار نيويورك تايمز كه پرسيد چرا ايرانيها بايد نگران پاسخ نظامي امريكا در صورت نقض توافق هستهاي باشند، ضمن تهديد نظامي ايران گفت: «چون ما ميتوانيم اگر بخواهيم و انتخاب كنيم ارتش آنها را از بين ببريم و من فكر ميكنم آنها آمادگي و ميل من براي اتخاذ اقدام نظامي در جايي كه آن را براي امنيت ملي امريكا مهم بدانم، ديدهاند.»
حساسيت نظام بينالملل نسبت به تهديدات نظامي
در حالي دولتمردان يازدهم و از جمله مجيد تخت روانچي تهديدات غربيها را بدون پاسخ ميگذارند و از بياهميت بودن آن سخن به ميان ميآورند كه در روابط بين دولتها چنين روش و رويكردي منسوخ شده و دولتهاي تهديد شده نسبت به چنين وضعيتي واكنش همسان نشان ميدهند، آنچنانكه در نظام حقوق بينالملل هم نسبت به چنين رفتارهاي قلدرمآبانهاي واكنش نشان داده است، در بند 4 ماده 2 منشور سازمان ملل متحد چنين تدوين شد: «دولتها در روابط بينالمللي بايد از تهديد يا توسل به زور عليه تماميت ارضي يا استقلال سياسي دولت ديگر يا به هر طريق ديگري كه عليه اهداف و اصول ملل متحد باشد، خودداري نمايند.» البته در كنوانسيون 1969وين راجع به حقوق معاهدات (مواد 53 و 64) هم ممنوعيت مندرج در بند 4 ماده 2 منشور سازمان ملل متحد قاعده آمره به شمار رفته است.
به غير از ماده 2منشور ملل متحد، ممنوعيت تهديد به زور در روابط بينالمللي، در اين اسناد نيز مقرر شده است: ماده 301كنوانسيون1982ملل متحد در مورد حقوق درياها، ماده 3 معاهده 1979، ماده 1 معاهده بين امريكايي كمك متقابل سال 1947، ماده 1 معاهده بين امريكايي در مورد حل و فصل مسالمتآميز اختلافات سال1948، ماده 1 پيمان بوگوتا (پيمان آتلانتيك شمالي) سال 1949، ماده 1 پيمان ورشو سال 1955، ماده 2 منشور سازمان كنفرانس اسلامي سال 1972، ماده2 سازمان همكاري شانگهاي سال 2002 و پاراگراف هفتم مقدمه اساسنامه ديوان بينالمللي كيفري سال 1998 معروف به اساسنامه رُم نيز ممنوعيت اصل مورد اشاره را هر چند با ادبياتي متفاوتتر مورد تأكيد قرار داده است. بديهي است كه هدف غايي بند 4 ماده 2 از منشور ملل متحد مبني بر «ممنوعيت توسل به زور و تهديد» ماهيتي جامع و جهانشمول داشته و جامعه بينالملل و دولتها پذيرفتهاند، چنين قاعدهاي تخلفناپذير بوده و تخطي از آن ميتواند مسئوليت كيفري به همراه داشته باشد. با توجه به مقررات حاكم بر روابط بين دولتها – كه به بخشي از آن اشاره شد- نه تنها دولت بايد پاسخ مناسب به تهديدات غربيها آن هم از تريبون عمومي دهد بلكه بايد در سطح گستردهتر از حقوق ملت ايران در محاكم بينالمللي هم دفاع به عمل بياورد نه آنكه با سكوت مستمر برخورد خشن امريكاييها را استمرار ببخشد.
واكنش رهبري به تهديدات نظامي
تهديدات دامنه دار ايران توسط ايالات متحده امريكا بارها با واكنش رهبر معظم انقلاب مواجه شده است، به عنوان نمونه ايشان در نماز عيد سعيد فطر تهديدات باراك اوباما را لاف در غريبي عنوان كردند و بيان فرمودند: «اين آقا[رئيسجمهور امريكا] گفته است ميتواند ارتش ايران را نابود كند. قديميهاي ما اينجور حرفها را لاف در غريبي ميگفتند. اگر ميخواهند درست بفهمند، اگر ميخواهند از تجربههاي خود درست استفاده بكنند، بدانند اگر جنگي اينجا اتفاق بيفتد آن كسي كه سرشكسته از جنگ خارج خواهد شد، امريكاي متجاوز و جنايتكار است.»
معظمله پيش از اين و در تريبونهاي مختلف هم نسبت به تهديدات نظامي امريكاييها همزمان و موازي با مذاكرات هستهاي با ديپلماتهاي كشورمان واكنش قاطع و صريح نشان دادند.
ايشان در يكي از سخنرانيهاي خود در واكنش به تهديدات دامنهدار غربيها به صراحت بيان مينمايند: «من موافق مذاكره زير شبحِ تهديد نيستم. مسئولان سياست خارجي و مذاكرهكنندگان بايد خطوط قرمز و اصلي را به دقت رعايت كنند و همزمان با ادامه مذاكرات، بايد از عظمت و هيبت ملت ايران نيز دفاع كنند و زير بار هيچ تحميل، زور، تحقير و تهديدي نروند... مذاكره در زير شبح تهديد معنايي ندارد و ملت ايران مذاكره زير سايه تهديد را برنميتابد... با مذاكراتي كه زير شبح تهديد باشد، موافق نيستم.»
متوقفسازي صنعت هستهاي و تحقير جامعه ايراني
آنگونه كه در اخبار هم آمده است، آمانو اواخر هفته اخير طي مواضعي بحث برانگيز احتمال مختومه شدن پرونده پیامدی كشورمان را بسيار ضعيف خواند؛ مسئلهاي كه با واكنش عباس عراقچي معاون ديگر وزارت امور خارجه كشورمان هم مواجه شد. اظهارات آمانو در حالي صورت گرفته است كه طرف ايراني بسياري از تعهدات خود را قبل از تضمين كافي انجام داده نظير سانتريفيوژهايي كه جمعآوري و از ردهخارج شده كه نصب مجدد آن با خسارتهاي فراوان همراه است.
همانگونه كه بارها گفته شده است طرف غربي تلاش ميكند ضمن وادار كردن ايران به توقف رشد پيشرفت صنعت هستهاي خود، با حفظ ساختار تحريمها و بسته نشدن پرونده پيامدي و همچنين وضع تحريمهاي جديد، ايران را در شرايط قبل از برجام نگه دارد. همانطور كه اشاره شد، تحقير جامعه ايراني و تعميق روحيه «ما نميتوانيم» در ايرانيها و ايجاد روحيه يأس و نااميدي نسبت به آينده انقلاب و نظام هم ديگر هدفي است كه نظام سلطه همگام با برجام به دنبال آن است كه با مراجعه به رفتار و گفتار سياستمداران امريكايي قابل دريافت است؛ هدفي كه ميتواند شرايط گسترش و اثرپذير نفوذ را هم آسان كند و جامعه ايراني را هميشه در مقابل اقدامات غرب منفعل سازد. حال با توجه به آنچه گفته شد نوع مواجهه با استراتژيامريكا بايد در مفاهيمي مانند «موضعگيري قاطع و انقلابي» با حفظ منافع و مصالح نظام و انقلاب و «پرهيز از اجراي تعهدات زودهنگام در اجراي برجام» و «ايجاد روحيه خود باوري و اعتماد به نفس عمومي در موضعگيريها» معنا پيدا كند.