ديگر گذشته نميتواند آيينه آينده باشد. اصلاً شما را چه به آينده كه از بدو تولد برنامهريزي ميكنيد و زحمت ميكشيد و درس ميخوانيد و بسياري از نعمتها را بر خود حرام ميكنيد تا به آرزوهاي شغلي خود برسيد! مگر شهر هرت است! اينجا، هرت كه هيچ، هرات هم نيست!خجالت هم نميكشند! اصلاً هر چه سن و سال و تخصص و تجربه تا اينجا داشتيد، زير خاك. دوباره فكر كنيد تازه از مادر متولد شدهايد. حالا اولاد آدم به شما ميگويد كه ميتوانيد چه كار بكنيد، چه بخوريد، چه بپوشيد، چه بخوانيد.... يعني برايتان الگوسازي ميكند. البته تقصير اولاد آدم نيست كه اينقدر به شما سخت ميگيرد. تقصير برجام است. اگر برجام، برجام شود، اينجا از صبح تا شب هم كار بكني، باز هم كم است! اصلاً آزادتان ميگذارم تا در اوقات خوابتان هم كار كنيد. ميدانم كه در پيش خودتان داريد پوزخند ميزنيد و ميگوييد: دو زار بده آش، به همين خيال باش!
شما اشتباه ميكنيد. يعني از وقتي كه مديركل دفتر هدايت نيروي كار و كاريابيهاي وزارت كار گفته كه «افراد بايد خواستهها و ايدهآلهاي شغلي خود را تغيير دهند تا بتوانند وارد بازار كار شوند»، اولاد آدم يكجوري شده است. پس عيب از ما جوانان بوده و نه از سيستم؟ ميبينيد! هميشه مشكل را مياندازيم در زمين حريف( واي اگر سيستم به جاي حامي، بشود حريفمان). يعني مشكل همان توپ است. توپ هم كه گرد است و هر چقدر بچرخانياش، ميچرخد! نگوييد باز شروع كردم به بافتن. من كه مادربزرگتان نيستم كه بافتني ببافم. مديركل هدايت نيروي كار و كاريابيهاي وزارت كار خودش گفته كه «جوانان به دنبال رشتههايي در دانشگاهها بروند كه براي آنها جذب در بازار كار وجود داشته باشد، در غير اين صورت ممكن است بيكار بمانند». يعني او نگفته كه چرا در دانشگاهها رشتههايي را راهاندازي كردهاند كه بازار كار ندارد! يا نگفته كه ما با دانشگاه هماهنگ نيستيم. يا نگفته...
البته اولاد آدم يك احساس عجيبي دارد كه پيش خودش ميگويد، حالا ما اين درسهاي عجيب و غريب را بخوانيم، اگر در ايران بازار كار نداشت، ميرويم افغانستان، عراق يا يك جاي ديگر. البته اين فقط يك نداي دروني بود و اولاد آدم نبايد به آن گوش بدهد چراكه هر بار به حرف دلش گوش داده، دلدرد گرفته. يعني واقعيت اين است كه مديركل هدايت نيروي كار و كاريابيهاي وزارت كار درباره وضعيت اعزام نيروي كار به خارج از كشور گفته: «بر اساس توانمندي كاريابيهاي خارجي در حال اعزام نيرو به خارج از كشور هستيم. اما به دليل محدوديتهايي كه بوده است حدود 500 نفر موفق به اعزام نيروي كار به خارج از كشور شدهاند.» يعني امسال فقط 500 نفر! اين خيلي زياد است. يعني زيادي كم است. حتماً اين محدوديتهايي هم كه ميگويد، همهاش برميگردد به برجام. بياييد همه دست به دعا شويم كه با برجام، حالمان مثل بيبرجام باقي نماند! و الا بعدش اينها چه بهانهاي را برايمان جور ميكنند؟
نگوييد كه اي اولاد آدم تو هم از هر چه كم ميآوري، ميچسبانياش به برجام. برو و خودت را درست كن. برو و همانطور كه نسخه ميدهي كه جوانان، نگاهشان را به رشتههاي تحصيلي عوض كنند، تو هم نگاه و روش كاريات را عوض كن و به جاي شعارهاي صدمن يك غازت يك كاري بكن. يك دستي تكان بده. يك شعري، ترانهاي.... كاه بده، كالا بده، دو غاز و نيم بالا بده!
اولاد آدم به شما بشارت بدهد كه نبايد از دست او مكدر شويد، چراكه اين حرفها را او صادر نكرده است و مديركل هدايت نيروي كار و كاريابيهاي وزارت كار صادر كرده است. شما خشنود باشيد كه خبري در راه است. يعني او گفته كه به دليل نهايي نشدن نتيجه برجام هنوز مشكلي در مسير اعزام نيروي كار به خارج از كشور وجود دارد. در حال حاضر منتظر گشايش نهايي در اين زمينه براي برقراري ارتباط مطلوب جهت اعزام نيروي كار به خارج از كشور هستيم. اميدواريم با اجرايي شدن مراحل برجام به نرخ رشد اقتصادي 5تا8 درصد دست يابيم و از ركود خارج شويم. بعد كه از ركود خارج شديم انگار از كشور خارج شدهايم و ميرويم و در خارج كار ميكنيم. آنجا هم كه ريال نيست كه ارزش نداشته باشد. به ما افغاني و دينار ميدهند و پولها را ميآوريم در اينجا و با آن پولها از رشد 8 درصديمان لذت ميبريم.
مؤخره: اولاد آدم براي اينكه در مورد ضربالمثلي كه در لابهلاي متون بالا از آن استفاده ابزاري كرده، برايش شرح ناجوري ندهند و پايش را به عدالتخانه باز نكنند، مجبور است توضيحات مبسوطي ارائه كند كه اصلاً ربطي به سيستم و بيكاري و تدبير ندارد. فقط براي آسايش خيال خودش است! ضربالمثل كاه بده كالا بده يك غاز و نيم بالا بده در مورد كسي كه علاوه بر ايجاد زحمت توقع سودي هم دارد گفته ميشود. در فردوس خراسان معروف است كه مردي از اهل بشرويه با جمعي از بازرگانان محل به مشهد ميرفت و با هم قرار گذاشتند دم دروازه، گمرك ندهند. دروازهبان او و رفقايش را كتك زد و به شدت مطالبه پولي كه به عنوان گمرك ميگرفتند كرد. آن مرد برآشفت و به لهجه محلي گفت:«اَاَ وربغم مزني مخي ناچقم كني، گمركتم بستون دو غاز و نيم هم بالا»؛ يعني چرا به صورتم سيلي ميزني كه ناخوشم كني، گمركت را بگير و دو غازونيم هم بيشتر بگير.
مؤخره دوم: در زمانهای قدیم و هر شاهي به دو پول و هر پول به دو جِندَك و هر جندك به دو غاز تقسيم ميشده است بنابراین غاز سکه بوده است.
موخره سوم...