مرور وقايع اين روزها در سراسر دنيا، بيانكننده آغاز موج جديدي از اسلامهراسي توسط رسانههاي غربي است؛ موجي كه بيشباهت با آنچه در سال 2001 تا 2003 در جريان حادثه 11 سپتامبر به وقوع پيوست، نيست؛ واقعيتي كه در نهايت زمينهساز حضور بلندمدت نظامي كشورهاي غربي در منطقه حساس غرب آسيا را پديد آورد.
واقعيت آن است كه طي چند سال گذشته، فتنهاي غربي منطقه غرب آسيا را فراگرفته و با شكل جنگ شيعه و سني چهره خود را نمايان كرده است؛ جنگي كه آتشبيار آن كشورهاي عربي شدهاند كه هيچ آگاهي از طرح و برنامه غربيها براي سيطره بر اين منطقه حساس ندارند. هشدار اين فتنه بزرگ در سخنان 26 مردادماه سال جاري رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاي مجمع جهاني اهل بيت(ع) قرار داشت؛ سخناني كه به صراحت بر نقش جريان استكبار براي ايجاد شكاف ميان مردم منطقه تأكيد ميكند تا از اين مسير شرايط را براي نفوذ خود در ميان ملتهاي منطقه فراهم كند. ايشان در اين خصوص فرمودند: «نقشهاين دشمن در اين منطقه عمدتاً بر دو پايه استوار است - البته شعب زيادي دارد لكن عمده اين دوتاست- يكي عبارت است از ايجاد اختلاف، دومي عبارت است از نفوذ. اين اساس نقشه دشمن در اين منطقه است: ايجاد اختلاف؛ اختلاف بين دولتها و بعد اختلاف بين ملتها كه خطرناكتر از اختلاف دولتها، اختلاف ملتهاست، يعني دلهاي ملتها را نسبت به يكديگر چركين كنند و عصبيت بيافرينند، با نامهاي مختلف. حالا يكوقت مسئله پانايرانيسم و پانعربيسم و پانتركيسم و اين حرفها بود، يك روز هم مسئلهسني و شيعه و تكفير و مانند اينهاست، به هر عنواني كه بتوانند، ايجاد اختلاف كنند.» اين گفتههاي مقام معظم رهبري در حالي بود كه اين روزها در كشورهاي مختلفي اعم از عراق، سوريه، يمن، افغانستان و پاكستان درگيريهاي شديد قوميتي شكل گرفته كه رسانههاي غربي نيز تلاش زيادي ميكنند در كنار اين درگيريها چهره دين مبين اسلام را مخدوش و از اين جدالها به نفع خود سوءاستفاده كنند.
اسلامهراسي چيست؟
با وجود تعاريف متعددي كه در مورد اسلامهراسي بيان شده، بسياري از كساني كه در اين مورد مطالعه و تحقيق ميكنند، در تعريف اسلامهراسي به تعريفي كه مؤسسه رانيمد تراست در سال ۱۹۹۷ در مورد اسلامهراسي داشته استناد ميكنند. گزارش آنها با عنوان«اسلامهراسي چالشي عليه تمامي ما» در نوامبر سال ۱۹۹۷ ميلادي انتشار يافت. در اين گزارش اسلامهراسي به عنوان «ترس و اكراه بياساس در قبال مسلمانان كه باعث دفع آنها و تبعيض عليه آنها ميشود» تعريف شده است. اين پروژه حالا با توسعه جوامع مسلمان و تلاش آنان براي دستيابي به قلههاي بالاتر در تراز كشورهاي پيشرفته ابعاد تازهتري به خود گرفته و همواره از اين ابزار براي تخريب چهره مسلمان و سركوب و عقب نگه داشتن آنان از پلههاي موفقيت استفاده ميشود.
اسلامهراسي پس از 11 سپتامبر
اما پس از پايان دولت جرج بوش و افشاي ابعاد دروغها و جنايتهاي گسترده حكومت امريكا عليه مسلمانان در سراسر جهان و تلاش براي نماياندن چهره واقعي اسلام توسط كشورهايي همچون جمهوري اسلامي ايران، وجهه اين دين آسماني تا حدودي در دنيا بهبود پيدا كرده و مسلمانان توانسته بودند به جايگاههاي مهمي در نظامهاي اقتصادي و سياسي دنيا دست پيدا كنند. اين روند با گرايش شديد مردم در دنياي غرب به دين مبين اسلام روندي جديتر به خود گرفت و همين موضوع باعث شد تا غربيها به ناگاه نگران موجوديت نظامهاي خود شوند.
از اينرو بارديگر پروژه نخ نما شده اسلامهراسي را به مرحله اجرا گذاشتند. اين تصميم درست زماني اتخاذ شد كه موج بيداري اسلامي در منطقه خاورميانه، توانسته بود بسياري از حكومتهاي دست نشانده غرب را سرنگون و حكومتهاي مردمي را جايگزين آنها كند، از اينرو نظام سلطه كوشيدند بيداري اسلامي را موتور محرك طرح خود در خصوص اسلامهراسي قرار دهند و از همين مسير نه تنها حكومتهاي جديد در خاورميانه را به نفع خود تغيير دهند، بلكه ديگر نظامهاي قانوني را سرنگون و آشوبهاي ناشي از اين تحركات را به اسلام نسبت دهند؛ آشوبهايي كه دامنه آن اين روزها به خاك اروپا رسيده و همين موضوع دستاويزي براي تشديد پروژه اسلامهراسي شده است.
تأمين منافع اقتصادي از آشفتگي كشورهاي اسلامي
از سوي ديگر نگاهي به گستره فعاليت جريان تكفيري در دنياي اسلامكه دامنه نفوذ آن در كشورهاي اسلامي نظير يمن، عراق، سوريه، پاكستان، عربستان و كشورهاي اسلامي آفريقايي به خوبي قابل مشاهده است، نشان ميدهد كه غربو به ويژه امريكا و انگليس اين گروهك تروريستي را به ابزاري براي ايجاد ناامني در دنياي اسلام تبديل كرده است.
اين در حالي است كه وجود منابع سرشار انرژي در كشورهاي اسلامي و همچنين وجود بازارهاي بزرگ مصرف در اين كشورها، چشم طمع بسياري را متوجه منطقه خاورميانه كرده است. حال وجود اين ناامني نه تنها باعث ميشود كه اين كشورها هزينههاي زيادي را براي تأمين امنيت خود بپردازند بلكه همين امر باعث ميشود كه نتوانند به پيشرفت اقتصادي دست پيدا كنند و براي تأمين هزينههاي خود نيز بايد اقدام به خامفروشي منابع انرژي خود با قيمتي بسيار ناچيز به كشورهاي استعماري كنند، بنابراين اين خود دليلي موجه است تا امريكا و شركاي غربياش با تقويت موج ناامني در منطقه و كشورهاي اسلامي عملاً كمك بزرگي نيز به اقتصاد خود كنند.
نكتهاي ديگر كه حمايت غرب از جريانهاي تكفيري در منطقه را توجيه ميكند، موضوع موجوديت رژيم صهيونيستي است؛ موجوديتي كه بقاي آن جز با اختلاف و جنگ در منطقه حاصل نميشود. بيشك وجود يك اتحاد بزرگ در جهان اسلام، اين موقعيت را به وجود ميآورد كه كشورهاي اسلامي متوجه مشكلات فلسطين شوند و براي نجات اين كشور از سلطه رژيم صهيونيستي حركتي هماهنگ انجام دهند. از اينرو حاميان غربي رژيم صهيونيستي با طراحي چنين جنگهايي در منطقه نه تنها موقعيت اين رژيم را تثبيت ميكنند بلكه جنايات اين رژيم در كشتار مردم مسلمان فلسطين را نيز توجيهپذير ميكنند.