
من معتقدم چندين عامل وقتي دست به دست هم بدهند در تغيير رفتار و نگرش يك فرد بسيار موثر خواهند بود. اين تغيير رفتار و نگرشها گاه در يك فرد چنان عميق و وسيع است كه به راحتي و ندانسته به چند نسل بعد از او هم منتقل ميشود. به هرحال پايين بودن سرانه مطالعه يه موضوع تك علتي نيست و مجموعهاي از عوامل در آن دخيل است.
ما ايرانيها جمعگرا و خانوادهمحور هستيم. همانطور كه در تمام تصميمگيريهايمان خانواده نقش مهمي دارد، همانطور كه زمان دور شدن از خانواده احساس بدي داريم و دل كندنهايمان سخت است، همانطور كه شب عروسي همه جوانهايمان اشك ميريزند همين خانواده هم ندانسته و ناخواسته اعمالي را در ذهن ما تثبيت ميكنند كه گاه يك عمر زندگي ما را تحت تأثير قرار ميدهد. فراموش نكنيد در بين همه جوامع خانواده عامل بسيار مؤثري در ايجاد عادت به مطالعه و ترويج فرهنگ كتابخواني يا دوري از آن است اما وقتي با يك جامعه سنتي، جمعگرا و علاقهمند به خانواده روبه رو ميشويم اين عامل بسيار پررنگتر ايفاي نقش ميكند. محيط و شرايط، روش تربيتي و آموزشي، تحصيلات و طرز تفكر و نگرش والدين در رابطه با مطالعه و كتابخواني، دسترسي به انواع كتاب و نشريات، ميزان درآمد و سطح اقتصادي خانواده، ميزان فرهنگ اجتماعي تك تك اعضا همه جزو عواملي است كه نقش بسزايي در تقويت عادات مطالعه و كتابخواني دارد.
كشور ما از ساليان دور كشوري با قدمت فرهنگي بالا بوده و نويسندگان و شاعران درخشاني داشته است، ولي متأسفانه سرانه مطالعه و كتابخواني زيبنده مردم ما نيست. همين كه آمار دقيقي از ميزان مطالعه مردم موجود نيست، خود نشاني از مهجوريت كتاب و كتابخواني در جامعه ما است. ريشهيابي اين معضل را بايد از كودكي آغاز كرد.
از نقش مدرسه غافل نباشيمبعد از خانواده و محيط خانه نوبت به دومين محلي ميرسد كه به خصوص در دوران كودكي و نوجواني سهم بسزايي در ايجاد نگرش فرزندان دارد. مدرسه به عنوان دومين محلي كه كودكان بيشترين زمان خود را بعد از خانه و جمع خانواده در آن سپري ميكنند، مهمترين و تأثيرگذارترين مكان است. در سيستم آموزشي كشور ما كودكان و نوجوانان صرفاً به مطالعه كتابهاي درسي محدود ميشوند و دانشآموز ياد نميگيرد براي اندوخته بيشتر علمي دست به مطالعه كتابهاي متفرقه و نشريات تخصصي ببرد.
فراموش نكنيد پس از خانواده، دشوارترين وظيفه در اشاعه كتابخواني در هر جامعهاي بر عهده مدارس و نظام آموزش و پرورش آن جامعه است. اگر دانشآموز در مدرسه با كتاب آشنا شده و لذت مطالعه، خودآموزي و افزايش معلومات عمومي را درك كند و به مطالعه خو بگيرد، در تمام دوران زندگي، از كتاب دست نميكشد. در نظام آموزشي، سه كاركرد مهم خواندن، نوشتن و حساب كردن نقش اساسي دارد. در طول دوران آموزش، فرد تحت آموزش، از سالهاي اول، توانايي خواندن را ميآموزد و در ادامه، به درك مطالب خوانده شده و در نهايت به نوشتن ميرسد. بزرگترين آسيب سيستم آموزشي ايران اين است كه كودكان بيشتر از آنكه ياد بگيرند مطالعه متنوع و كيفي داشته باشند تا زمينهاي براي علاقهمندي بيشتر آنها در دوران بزرگسالي شود، ياد ميگيرند صرفاً براي تكليف كتب درسي بخوانند و تكاليف اين كتابها را انجام دهند. تأكيد بيش از حد آموزگاران روي كسب مهارت و استفاده از تك منبعها، سبب شده كه دانشآموزان از مطالعه، لذت كافي نبرند و آن را بيشتر براي رفع تكليف انجام دهند. يكي از كمترين نمرات ايران، در آزمون سنجش سواد خواندن در سطح بينالمللي، همين لذت نبردن افراد از مطالعه است.
نقش كتابدارها هم تعيينكننده استكتابداران كتابخانهها از عوامل مؤثر در ترويج فرهنگ مطالعه و كتابخواني به شمار ميروند. كتابداران با روشهاي خلاقانه خود ميتوانند فعاليتهاي كتابخواني را رشد داده و حتي به حوزههاي بيرون از كتابخانه بكشانند. اگر كتابداران كتابخانهها از حيث دانش و اخلاق، رشد مناسبي داشته باشند، بدون ترديد، همچون معلمان و استادان جامعه، معماران نسلهاي آينده بشر خواهند بود. كتابداران بيشتر با افرادي سر و كار دارند كه خود اين افراد، عادت به مطالعه داشته و كتابخوان هستند، پس بايد بتوانند با در اختيار قرار دادن منابع لازم، نيازهاي اين قشر را برآورده كنند، اما كمبود منابع موجود و گاه فقدان آنها، سبب ميشود كه افراد مراجعهكننده به كتابخانهها، حضور خود را كمرنگتر كنند و تمايل آنها به سمت منابع به صورت شخصي برود. از طرفي نيز بالا رفتن توليدات كتاب، نبايد سبب گمراهيمان شود، زيرا بخش عظيم اين توليدات، كتابهاي درسي و كمك درسي هستند. مطالعه خوب و مورد بحث در سطح جهاني، مطالعهاي فارغ از روابط كاري و اخبار ميباشد و ملاك اساسي، كتابخواني بر اساس علاقه است.
رسانهاي كه نقشش را از دست داده استدر جامعهاي كه رسانه و تبليغات همچنان به سبك زندگي مردم جهت ميدهد ميتوان گفت رسانهها هم سهم مخصوص به خودشان را در پايين بودن سرانه مطالعه در كشور دارند. همانطور كه رسانهها ميتوانستند بزرگترين سهم را در جهتدهي مردم به مطالعه كتاب و كتابخواني داشته باشند، اما اين روزها رسانههاي گروهي همچون راديو و تلويزيون، به جز برنامههاي محدود، هيچ پوششي در جهت گسترش فرهنگ كتابخواني نميدهند. شايد بيشترين بار در حوزه رسانه بر دوش نشريات باشد، اما آنها نيز توان تحريك مخاطبين فرهيخته را نداشتهاند. اين مخاطبين نيازمند مطالب غنيتر و پربارتري هستند. از سويي بايد شاهد انعكاس جلسات نقد و بررسي كتاب، آمار دقيق كتابخانهها و كتابفروشيها و علاوه بر آن حركتهاي مختلف دولتي و غيردولتي در زمينه كتاب و كتابخواني براي گسترش فرهنگ مطالعه در نشريات باشيم.
احساس نياز به مطالعه نداريمسياستهاي دولت و رسانه زماني كارآمد خواهد بود كه مردم به كتابخواني احساس نياز كنند. يكي از دلايل پايين بودن سطح مطالعه در كشور در وهله اول به عدم شناخت صحيح از موضوع مطالعه برميگردد كه در ميان مردم و مسئولان ديده ميشود و دليل دوم و مهم آنست كه متأسفانه ايرانيها هيچ احساس نيازي نسبت به مطالعه بيشتر ندارند. اگر هر ايراني در هر مقام و منصبي كه مشغول به كار است براي كم بودن مطالعه تخصصي و متفرقهاش مورد بازخواست و انتقاد قرار ميگرفت قطعاً شرايط بهتر از چيزي بود كه امروز شاهد آن هستيم. باور كنيم كه ما نتوانستيم مردم را به مطالعه عادت بدهيم و آنها نيز به كتابخواني و مطالعه احساس نياز نميكنند؛ افراد در استفاده از كتاب براي حل مشكلات خود احساس بينيازي ميكنند. كتاب خواندن در كشور، پديدهاي جدي و عبوس به شمار ميآيد كه خاص گروهي ويژه و براي قشر خاصي تلقي ميشود. تصور عامه از كتاب يك حجم انبوه از كاغذ است كه بايد در فضايي ساكت و به دور از دغدغه آن را خواند، حال آنكه ميتوان كتابهايي را در جامعه عرضه كرد كه مردم براي برطرف كردن نيازهاي اوليه خود، براي سرگرمي و تفريح يا لذت بردن و خنديدن به آن مراجعه كنند و ساعتها وقت براي مطالعه آن بگذارند و در عين حال از محتواي آن بهرهمند شوند.
وضعيت بد اقتصادي هم در رويكرد مردم به فرهنگ كتابخواني بسيار تأثيرگذار است و سبب ميشود مردم از خريدن كتاب منصرف شوند و از آن استفاده نكنند. البته در اين زمينه بايد بگويم كه بيتوجهي ناشران و مؤلفان به تأمين نيازهاي مختلف مخاطبان و سلايق گوناگون هم در زمينه استقبال از كتب تهيه شده و در كاهش ميل به كتابخوان شدن مردم بيتأثير نيست.
و در خاتمه بايد گفت با اين اوصاف كار و كاسبي كتاب حسابي كساد است و اگر فكري اساسي براي اين ماجرا نشود كسادتر هم خواهد شد.
*پژوهشگر مطالعات فرهنگي
و مردم شناس