
آن روزها گذشت كه عصرها بعد از فراغ كاري و مشكلات روزمره، بسياري از اعضاي خانوادهها دور هم جمع ميشدند كتاب ميخواندند، روزنامه مطالعه ميكردند، جدول حل ميكردند و از با هم بودنشان براي ياد گرفتن بهترينها استفاده ميكردند و لذت ميبردند. اين روزها با كمترين زمان خالي اولين چيزي كه به ذهنمان ميرسد برداشتن موبايلمان، روشن كردن اينترنت و سر زدن به فضاي مجازي است. باز جاي شكرش باقي است در گروههاي مجازي هستند گروههايي كه با گذاشتن لينكهاي خبري مخاطب را به كنجكاوي و خواندن محتوا تشويق ميكنند وگرنه با اين روندي كه در پيش گرفتهايم معلوم نبود چند سال ديگر بايد فاتحه چيزي به اسم «مطالعه» را ميخوانديم.
آدمهاي گرفتار و بيمطالعه
حقيقت جامعه و احوال فردي مردم ما اين روزها اين است كه بهشدت گرفتاري دارند و از طرفي ديگر ماشيني شدن زندگي و اسير بودنشان در چنگال صنعت باعث شده بيشترين توجهشان بهجاي آثار مكتوب و فرهنگي به سمت امكانات صوتي و تصويري برود. البته گراني كتاب، متنوع نبودن آثار مكتوب و كم نسخه بودن تعداد نشريات مفيد هم به اين كمتوجهيهاي صنعتي دامن زده است. دقيقاً به همين دليل است كه اين روزها تعداد نسخ مطبوعات بسيار كم شده است و از طرف ديگر سازمانهاي متولي هم برنامههاي تبليغاتي خاصي براي ارتقاي مطالعه نشريات و كتاب در جامعه ندارند. مردم وقتي ميبينند كتابهاي جديدي معرفي نميشود و عالم نشر انگار در زمان عصر يخبندان بهسر ميبرد آنها هم ترجيح ميدهند خودشان را از فضاي مكتوب دور نگه دارند.
فراموش نكنيم بخش قابل توجهي از مردم كساني هستند كه علاقهمند به مطالعه آثار ترجمهشده هستند و اين روزها در مواجهه با آثار ترجمه شده كمكيفيت نسبت به مطالعه اين آثار بيحوصله ميشوند. خلاصه وجود مشكلات اقتصادي و از سويي فعال نبودن در زمينه تحقيقات موانعي هستند كه باعث فاصله بين كتاب و مردم شده و از آنجايي كه ماهواره، رايانه، فضاي مجازي، موبايلهاي اندرويدي، ويدئو و... امروزه جايگاه ويژهاي در روند آموزشي و يادگيري به خود اختصاص دادهاند و به عنوان رسانههاي آموزشي نقش گستردهاي در توسعه ساختاري و اجتماعي در ميان جوامع بشري و همچنين انتقال پيام فرهنگ و جلوههاي غني در ابعاد مثبت يا منفي پيدا كردهاند، تا حد زيادي رسانههاي نوشتاري مانند كتاب و مجلات را تحت تأثير قرار دادهاند.
نكته مهم در زمينه كمرنگ شدن فرهنگ كتابخواني اين است كه ما هميشه فكر ميكنيم آنچه خودمان با آن روبهرو هستيم معطوف و محدود به زمان و عصر خودمان است و در دورههاي بعدي وجود نخواهد داشت. فراموش نكنيد هر چيزي كه ما امروز به عنوان مشكل يا دغدغه معرفي ميكنيم اگر حل نشود و به نسل بعد برسد ديگر فقط يك مشكل نيست، بلكه نميتوان با يك فكر و چند راهكار حلش كرد و ديگر بايد به فكر حذف يك بحران باشيم.
امر به كتابخواني، نهي از ناداني
تنبلي، دوري از كتاب و مطالعه فعل ناپسندي است و از طرف ديگر مطالعه كردن و كتابخواني جزو امور پسنديده ديني ماست. پس بياييد براي يكبار هم كه شده امركننده به كتابخواني و نهيكننده از تنبلي و ناآگاهي باشيم.
مگر نه اين است كه خداوند در آيه 9 سوره زمر فرمودهاند «هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون، آيا كساني كه ميدانند و كساني كه نميدانند يكسانند؟» اين سخن الهي است و تكميلكننده بحث در اين مبحث. ما هميشه ميگوييم او كه ميخواند و مطالعه ميكند بيشتر از آنكه نميخواند ميداند، مطلعتر است و آگاهانهتر ميتواند فكر و عمل داشته باشد. خداوند هم به قطع يقين و كاملاً واضح عنوان ميكند كسي كه ميداند با كسي كه نميداند يكي نيست.
سؤال مهم اينجاست كه چرا در يك جامعه اين همه بر دانستن و هوشيار بودن مردم تأكيد ميشود؟ چرا تا اين اندازه براي مسئولان مهم است كه مردم دانش خود را از طريق كتابخواني و مطالعه افزايش بدهند اما در عمل اتفاقي نميافتد.
فراموش نكنيم جهل و بيخبري، مثل علفهاي هرز اگر در جامعهاي رويش كنند فقط و فقط به تخريب جامعه ميانجامند. حالا كه بخش وسيعي از جامعه ما را جوانان تشكيل ميدهند خوب است بدانيم جهل ذهن جوانان را فلج ميكند، ابتكار و خلاقيت را از ذهن آنان حذف و به تدريج ركود و تنبلي القا ميكند. يكي از مهمترين كارهايي كه ميتواند آفت جهل را بزدايد، مطالعه است و آنچه ميتواند شبهههاي ذهني را دفع كند و ايمان و اطمينان را به قلبها باز آورد، كتابخواني است.
وقتي دانشاندوزي و كتابخواني در اسلام از جايگاه والايي برخوردار است و روايتهاي گوناگوني از پيامبر اكرم (ص) و ائمه معصومين(ع) موجود است كه مسلمانان را به دانشورزي و كتابخواني توصيه و سفارش فرمودهاند اين بيانصافي است كه ما به عنوان يك مسلمان از چنين توصيههايي تبعيت نكنيم.
آمارهاي نگرانكننده
همه اينها تنها بخشي از حرفهايي است كه در زمينه پايين بودن نرخ مطالعه در كشور ما ايران گفته ميشود. عمق فاجعه وقتي قابل درك است كه بدانيم ما ايرانيها بهطور متوسط چه ميزان در روز، هفته، ماه يا سال مطالعه ميكنيم و مردم ساير كشورهاي جهان در اين زمينه چه رتبهاي دارند.
بر اساس آمار رسمي در زمينه مطالعه در كشور ما بيشتر افراد تنها چند دقيقه (كمتر از نيم ساعت) در روز را به مطالعه اختصاص ميدهند. بياييد اين آمار را با آمار مطالعه متوسط چهار ساعت در روز ساير كشورهاي جهان مقايسه كنيد. چه احساسي داريد؟ خجالت. بله ما بايد از اين ميزان مطالعه روزانه در كشورمان شرمسار باشيم چون ما پيروان ديني هستيم كه در آن بيشترين توصيهها به مطالعه و دانشاندوزي وجود دارد. تأسفانگيزتر اينكه در كشوري كه بيش از 75 ميليون جمعيت دارد و براساس آمار رسمي بيش از 85 درصد مردم آن جزو اقشار باسواد هستند سرانه كتابخواني براي هر نفر تنها 12دقيقه در شبانهروز است! البته اگر سرانه مطالعه كتب درسي را هم به اين آمار اضافه كنيم بازهم به سرانه 22 دقيقه مطالعه در شبانهروز ميرسيم كه ناراحتكننده است.
تا اينجاي مقايسه هم چون با خودمان مقايسه ميشويم و آمارها مختص خودمان است خيلي تعجب نميكنيم اما اگر در اين زمينه سرانه مطالعه در ساير كشورهاي جهان را با ايران مقايسه كنيم بيشتر شرمنده ميشويم. باورتان ميشود در كشورهاي توسعهيافتهاي مثل ژاپن يا انگليس سرانه مطالعه در حدود 90 دقيقه در روز است؟ يعني انگليسيها و ژاپنيها در طول روز بيش از يك ساعت و نيم زمانشان را به مطالعه متفرقه اختصاص ميدهند. حقيقتاً هم تصاوير و ديدن سبك زندگي آنان اين يقين را در وجودتان ايجاد ميكند كه اين امر صددرصد درست است چون گاهي اوقات ميبينيد ژاپنيها پشت ترافيك، داخل قطار و حتي در صفهاي انتظار در حال مطالعه كتاب هستند.
اگر با اين آمار هم خودمان را گول بزنيم و بگوييم كه «خب چون اين دو كشور پيشرفته هستند كلاً استاندارد زندگيشون با ما فرق داره آمار مطالعهشون هم همينطور» بايد بگوييم كه در كشورهاي در حال توسعه هم اوضاع بهتر از كشور ماست. در تركيه و مالزي سرانه مطالعه هر فرد نزديك به 55 دقيقه در روز است. دقيقاً اينجاست كه مطمئن ميشويم سرانه مطالعه در ايران چيزي در حد فاجعه است!