محمود تشكري يكي از نيروهاي لشكر ثارالله به عنوان آرپيجيزن در عمليات بيتالمقدس7 حضور داشته و توضيح ميدهد چگونه در روز عمليات روند به ضرر نيروهاي ايراني ميشود و آنها مجبور به عقبنشيني ميگردند.آنچه در ادامه ميخوانيد روايت تشكري از روز عمليات است.
در سال 62 اولين نفري بودم كه از روستاي باجگان در شهرستان بافق عازم جبهه شدم و بعد از گذراندن آموزشهاي لازم در تاريخ 21/1/63 به اهواز رفتم و در گردان 414 لشكر ثارالله به عنوان تك تيرانداز مشغول خدمت شدم. در سال 64 با سربازان حضرت مهدي عازم جبهه شدم و در عمليات والفجر8 شركت كردم. براي بار سوم سال 21/1/ 67در گردان 414 به عنوان آرپيجي زن راهي جبهه شدم. آن زمان سالهايي بود كه دشمن با تمام وجود به شهرهايمان حمله ميكرد و فاو را از ما گرفته بود. بعد از اينكه عراق فاو را گرفت گردان ما به شلمچه اعزام شد. يك ماه در كانال ماهي در نزديك بصره در كمين بوديم.
گروهان ما گروهان ويژه بود و با خط مقدم 200، 300 متر فاصله داشت. كانال زيرزميني كنده بوديم كه سنگرهاي استراحت بودند و سنگرهاي نگهباني روي دژ بود. جناح چپ و راست ما سنگر كمين دشمن بود و از روبهرو فاصله نزديكي با دشمن داشتيم.
سنگر كمين هم دو طبقه بود و طبقه پايين كه تلفن داشت اطلاعات را به عقب داده و از طبقه بالا هم براي شناسايي دشمن استفاده ميكرديم. اواخر جنگ تعداد نيروها در جبهه كم شده بود و گاهي نگهبانيها يك نفره انجام ميشد. در يك ماهي كه در سنگر بوديم با يكي از بچهها به نام شهيد داود صفري از ساعت 6 تا 12 نگهباني ميداديم. آن شب احتمال داديم دشمن ميخواهد تك بزند. عدهاي از تانكهايش را پشت خط ميآورد و اينها كه خاموش ميشدند تعدادي ديگر حركت ميكردند. من با فرمانده گردان مهدي مخدومي تماس گرفتم و وضعيت را گفتم.
زماني كه تماس گرفتم گفتند با توپخانه هماهنگ ميكنيم. آن شب توپخانه خيلي كار كرد. گردان 414 كمين را تحويل داد و ما به عقب آمديم. چند روز بعد دشمن دوباره تك زد و شلمچه را گرفت. گردان ما وقتي دوباره وارد عمل شد دشمن خيلي پيشروي كرده بود و امريكا و كشورهاي حاشيه خليج فارس كمك زيادي به عراق ميكردند. سپاه ميخواست عملياتي سري براي گرفتن فاو و شلمچه انجام دهد. بعد از بازسازي گردان ثارالله و آموزشهاي لازم تمام نيروها در تاريخ 20/3/67 جمع شدند و نقشه عملياتي براي نيروها توضيح داده شد. گفتند امشب عمليات است و چون گردان ما نزديك يك ماه دركانال ماهي بود و با اين منطقه آشناييداشت قرار شد از عمق نفوذ كند. قرار بود گردان ثارالله پس از شكستن خط، 11 كيلومتر پيشروي كند.
بعد از خداحافظي بچهها با هم به موضع انتظار حركت كرديم. شب بيستوسوم ساعت يك بامداد عمليات بيتالمقدس7 با رمز «يا اباعبدالله حسين» شروع شد. نيروهاي گردان ما در همان ساعتهاي اوليه خط را شكستند و بعد از عبور از خط مقدم دشمن وارد شدند.
آن شب نزديك 11 كيلومتر حركت كرديم و دشمن عقبنشيني كرد. هر متري كه حركت ميكرديم جنازه نيروهاي دشمن را در مسيرمان ميديديم. تا اينكه زماني كه ما در حال حركت بوديم نزديك كانال ماهي هوا روشن شد. پشت كانال ماهي بچهها پدافند كردند و براي تك دشمن آماده شدند. با روشن شدن هوا و گرماي زياد هوا، پشتيباني خوبي توسط توپخانه و نيروي هوايي صورت نگرفت. فرمانده گردان دستور داده بود تا تانكها در تيررس قرار نگرفتهاند شليكي صورت نگيرد. در همين لحظه پنج تانك دشمن به سمتمان آمدند. اولين تانك را كه زديم تانكهاي ديگر عقبنشيني كردند. ساعت نزديك دو ظهر بود و پشتيباني خوبي صورت نميگرفت. تشنگي به بچهها فشار زيادي آورده بود و همين تحمل تشنگي نام ديگر عمليات را عمليات عطش كرد. اين بار تانكها از جناح ديگري حمله كردند. نفرات دشمن را با چشم غيرمسلح مشاهده ميكرديم. نفراتي به آن صورت نبود و فقط تانك بود. تانكها با ترس جلو ميآمدند و از ترس كمين بچهها جرأت حركت مستقيم نداشتند. اولين گلوله كه به سمت تانكها شليك شد تانكهايشان را گذاشتند و فرار كردند. ناگهان متوجه شديم از سه جناح تانكهايشان وارد عمل شدند و ما را محاصره كردند.
فرمانده گروهان با آرپيجي چند تانك را زد. درگيري بسيار شديد شده بود. امكانات پشتيباني نميرسيد. فرمانده گروهان تصميم گرفتند تا آخرين لحظه بجنگند. ارتباط با عقب قطع شده بود. فرمانده گروهان ما شهيد مسعود زاهدي در همين عمليات شهيد شد. هر لحظه محاصره تنگتر ميشد. بچههاي گردان با تمام وجود دست به تاكتيكهاي مختلف ميزدند. عراقيها به قدري نزديك شده بودند كه دستور عقبنشيني داده شد. آنجا شهيدان زيادي داديم كه حتي نتوانستيم پيكرهايشان را به عقب برگردانيم. غروب جلوي تك دشمن گرفته شد و بقيه نيروها خودشان را به پشت خط رساندند.