نتانياهو نخست وزير صهيونيستها براي ديداري رسمي به آمريكا ميرود. اين ديدار اولين سفر وي به آمريكا پس از سال 2014 ميباشد. هر چند كه نتانياهو پيش از اين به آمريكا سفر داشته و حتي در كنگره به سخنراني پرداخته اما اين اولين سفري است كه وي در كاخ سفيد با اوباما ديدار ميكند.
حال اين سوال مطرح ميشود كه ريشه اين سفر چيست و چه اهدافي در وراي آن نهفته است.
آنچه از سوي مقامات صهيونيستي و آمريكايي مطرح گرديده آن است كه سفر نتانياهو براي مقابله واحد با آنچه اقدامات تهديد ساز ايران در منطقه ميباشد، صورت ميگيرد. جالب توجه آنكه آمريكاييها با اين ادبيات گفتاري تلاش ميكنند تا چنان وانمود سازند كه با توافق هستهاي تمام فعاليت هستهاي ايران را نابود و به زعم خود امنيت را به جهان اعطا كردهاند.
اين ادعا كه محور آن را ايران هراسي تشكيل ميدهد در حالي مطرح ميگردد كه بررسي ريشهاي تحولات فلسطين و منطقه حقايقي ديگر را آشكار مي سازد بگونه اي كه ميتوان گفت ادعاي هماهنگي ميان نتانياهو و اوباما در قبال ايران صرفا سرپوشي بر اين حقايق ميباشد.
نخست آنكه در حوزه فلسطين از يك سو رژيم صهيونيستي به رغم تمام كمكهاي آمريكا نتوانسته پس از يك ماه قيام ملت فلسطين را خاموش سازد لذا يكي از محورهاي اين سفر يافتن راهي براي سركوب فلسطينيان ميباشد نكته بسيار مهم آنكه سران آمريكا رسما اذعان كردهاند كه راهكار دو دولتي به شكست انجاميده و دوران اوباما هرگز اين امر تحقق نخواهد يافت. مفهوم اين عبارت آن است كه آمريكا به دنبال حمايت يك جانبه و گسترده از صهيونيستها است تا رضايت لابي صهيونيست را براي انتخابات سال آينده آمريكا به نفع دموكراتها جلب نمايد.
دوم آنكه آمريكا همواره از رژيم صهيونيستي به عنوان ذرات خانه نظامي و تسليحاتي خود در منطقه ياد ميكند و به بهانههاي مختلف به تقويت آن ميپردازد. با توجه به اينكه مدت زمان زيادي تا پايان قرار داد 10 ساله آمريكا با صهيونيستها براي اعطاي كمك سالانه 3 ميليارد دلار به اين رژيم در حال پايان يافتن است نتانياهو با سفر به آمريكا به دنبال امضا توافقي 10 ساله براي افزايش اين كمكها به سالانه 5 ميليارد دلار يا به عبارتي قراردادي 50 ميليارد دلاري است.
با توجه به حساسيتهاي جهاني كه در باب ماهيت جنايتكار صهيونيستي وجود دارد آمريكاييها اين كمكها را در لواي نام مقابله با ايران انجام ميدهند. زماني ادعاي مقابله با فعاليت هستهاي ايران مطرح ميكردند و اكنون مسئله رفتارهاي منطقهاي ايران را و اگر اين هم بهانه نيز نبود مسئلهاي ديگر نظير نگراني از وجود ايران به عنوان يك كشور مستقل را مطرح ميساختند تا اين كمكها به صهيونيستها صورت گيرد. كمكي كه ميتوان آن را تقويت كردن انبار تسليحاتي آمريكا در اراضي اشغالي براي اقدام عليه منطقه دانست.
لازم به ذكر است تجاوزات نظامي صهيونيستها در منطقه، حمايتهاي آنها از گروههاي تروريستي با همين انبارهاي تسليحاتي صورت ميگيرد كه در اصل اقدامي آمريكايي براي رسيدن به اهدافش در لواي بحران سازي در منطقه است و اين امر تا زماني كه رژيم صهيونيستي حيات جعلياش ادامه دارد، استمرار خواهد داشت و ادعاي مقابله با ايران ادعاهايي صرفا فريبنده است و اگر ايران نباشد قطعا موضوعي ديگر را بنا خواهند كرد.
سوم آنكه روند تحولات منطقه عملا همسو با اهداف آمريكا و صهيونيستها نميباشد. دستاوردهاي جبهه مقاومت در مبارزه با تروريسم جهان را به سوي همراهي با مقاومتي سوق داده كه آمريكا و صهيونيستها آن را تروريسم مي ناميدند و با اين ادعا به دنبال فريب جهان بودند. ورود كشورهايي مانند روسيه به جرگه مبارزه با تروريسم نيز بر شدت ناكاميها و نابودي اهداف صهيونيستها و آمريكا از حمايت از تروريستها افزوده است. ايجاد هماهنگي براي مقابله با اين روند با محوريت چگونگي مقابله با مقاومت و روسيه و افزايش حمايتها از تروريستها از محورهاي رايزني نتانياهو در آمريكا ميباشد.
با توجه به آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه سفر نتانياهو به آمريكا نه براي صرفا آنچه مقابله با ايران عنوان مي گردد بلكه به دليل چالشهاي گستردهاي است كه صهيونيستها و آمريكا در فلسطين و منطقه و عرصه جهاني با آن دست به گريبان هستند. ناتواني در برابر قيام ملت فلسطين، ناكامي در برابر جبهه مقاومت و رويكرد جهاني به آن، ناتواني در حمايت از تروريستها و حتي هراس از شكست عربستان در برابر مقاومت يمن كه زمينه ساز ورود مستقيم رژيم صهيونيستي به حمايت از سعودي گرديده است تنها بخشهاي كوچكي از اين چالشها است كه نتانياهو و اوباما را به ديدار هم سوق داده است در حالي كه با ادعاهاي واهي عليه ايران به دنبال پنهان سازي بحرانهاي گسترده خود و توجيه بحران سازيهاي آينده خود ميباشند.