حركتهاي جهادي يا آنچه در نگاه عموم مردم اردوهاي جهادي شناخته ميشود، فعاليتي انقلابي است به پرچمداري نسل سوم و چهارم انقلاب كه زمان آنها را از حضور در عرصه مبارزه با طاغوت و دفاع مقدس دور كرده است، اما روحيه انقلابيگري را حفظ كرده و قدم به ميداني نهادهاند كه در آن يكي از بزرگترين آرمانهاي انقلاب اسلامي يعني برقراري عدالت اجتماعي را محقق كنند.
با هدف رفع محروميت راهي مناطقي شدهاند كه به جهت دورافتادگي يا صعبالعبور بودن كمتر مورد توجه نهادهاي خدمترسان قرار گرفتهاند تا سفارش امام راحل درباره «مستضعفان ولينعمتان انقلاب» به فراموشي سپرده نشود. بيشترين داوطلبان حضور در مناطق محروم را دانشجويان تشكيل ميدهند و بخش عظيمي از فعاليتهاي جهادي توسط گروههاي جهادي دانشگاهها انجام ميشود. جوان و دانشجو بودن فعالان جهادي مزيت مهمي محسوب ميشود و آثار فردي و اجتماعي قابل توجهي در پي دارد؛ انرژي و شور جواني سبب پويايي جريان محروميتزدايي ميشود. جهادگران نيازهاي منطقه را شناسايي، راهكارهاي رفع آن را تعيين كرده و وارد عمل ميشوند و تمامي توان و ظرفيت خود را در راستاي تحقق اهدافي كه در منطقه فعاليت در نظر گرفتهاند به كار ميبرند.
اين امر موجب تسريع در خدمترساني به مناطق محروم ميشود به جهت آنكه يكي از عوامل اصلي ايجاد محروميت يعني وجود فرآيندهاي طولاني ديوانسالاري از ميان برداشته شود. ظرفيت فكري و نخبگي دانشجويان نيز در راستاي پيشرفت مناطق محروم به كار گرفته ميشود؛ مناطقي كه ساكنان آن تنها به دليل بعد مكان از بسياري امكانات محروم هستند. علاوه بر رونق عمراني، حضور قشر نخبه و دانشجو در منطقهاي كه برچسب محروم بودن را پذيرفته است سبب ميشود ساكنان احساس فراموش شدگي و بياهميت بودن نكنند زيرا قشري كه جايگاه اجتماعي والايي دارد با ارزشترين زمان خود را صرف خدمت به آنها كردهاست. حضور در حركتهاي جهادي براي جهادگران نيز زمينه رشد و بروز توانمنديها را فراهم ميكند. جهادگران در مقياسي كوچك مديريت يك جامعه را به دست گرفته، با دشواريهاي اداره جامعه مواجه ميشوند، بحرانها و وقايع غيرمترقبه را تجربه كرده و نتايج برنامهريزي درست، همكاري، همفكري و در سمت مقابل تفرقه و عدم انسجام در فعاليتها را به صورت عيني مشاهده ميكنند. از نظر روحي نيز اردوهاي جهادي يكي از مهمترين بسترها براي ايجاد گسست در روند زندگي روزمره در دنياي مدرن است كه بديهي بودن آن را زير سؤال ميبرد. حضور در منطقه روستايي، فرد را به شرايط زندگي طبيعي نزديك كرده، به تأمل و تفكر درباره حقيقت حيات سوق ميدهد و بياهميت بودن زوايدي را كه دنياي مدرن به عنوان لوازم و اجزاي ضروري زندگي معرفي ميكند، آشكار ميسازد. در كنار همه بركات و مواهب حركتهاي جهادي آسيبها و نقاط ضعفي نيز وجود دارد.
مهمترين آسيب موجود در فعاليتهاي جهادي جزئينگري و فقدان نگاه نظاممند در سطح مسئولان و همچنين فعالان جهادي است. از سويي جهادگران افق خود را رفع خلأها و كمكاريهاي نهادهاي مسئول قرار ميدهند و به دنبال شناسايي و از بين بردن محروميتهاي آشكار هستند. در اين نگاه برجسته شدن كمبودها مانع توجه به ظرفيتها و توانمنديهاي منطقه ميشود.
از طرف ديگر مسئولان توان و قابليتهاي موجود در گروههاي جهادي را به عنوان نيرويي كه در راستاي تحقق برنامههاي كلان نظام قابل استفاده است لحاظ نميكنند. هر دوي اينها باعث جزيرهاي و نقطهاي ماندن فعاليتهاي جهادي است كه اثربخشي آنها را كاهش ميدهد. اين امر ناشي از فقدان پشتوانهاي فكري است كه براي حركتهاي جهادي جايگاهي متناسب با رويكرد گفتماني انقلاب اسلامي تعريف كند؛ همچنان كه گفتيم حركتهاي جهادي تحقق آرمان عدالت اجتماعي را در رأس اهداف خود قرار دادهاند. در سير رو به جلوي گفتمان انقلاب اسلامي مفهوم پيشرفت در كنار مفهوم عدالت قرار گرفته است و مقام معظم رهبري دهه پيشرو را در راستاي افق ايجاد تمدن نوين اسلامي، دهه عدالت و پيشرفت نام نهادند كه مقصد فعاليتهاي انقلابي را مشخص ميكند.
در اين رويكرد عدالت منهاي پيشرفت و پيشرفت منهاي عدالت مورد پذيرش نيست و در چارچوب آن، مناطق محروم نه تنها بايد از امكانات مناطق شهري بهرهمند شوند بلكه بايد در زمينه پيشرفت كشور نيز مؤثر باشند و ظرفيتها و قابليتهاي آنها در راستاي پيشرفت جامعه اسلامي به كار گرفته شود. در نتيجه هدف فعاليت در مناطق محروم، تبديل آنها به واحدي فعال و مولد خواهد بود، چنانكه روستاها در گذشته همين وضعيت را دارا بودهاند. براي رسيدن به اين هدف فعاليتهاي جهادي نياز به تغييراتي دارند.
در رويكرد جزء نگر حركتهاي جهادي به عنوان فعاليتي با اولويت عمراني شناخته ميشوند و عمدتاً به رفع محروميت از جنبه مادي نگريسته ميشود. در پي آن، فعاليت فرهنگي امري حاشيهاي و كماهميت تلقي ميشود. در حالي كه در نگاه نظاممند مشكلات منطقه با يكديگر در ارتباط ديده ميشود، در نتيجه رفع محروميت بدون كار فرهنگي محقق نخواهد شد، در بسياري موارد نيز محروميت از جنس فرهنگي است و راهكار رفع آن نيز فعاليت فرهنگي خواهد بود. از جمله بنياديترين مسائل فرهنگي مناطق محروم كه زيربناي ساير معضلات به شمار ميرود، كمبود خودباوري است. در صورتي كه روحيه خودباوري و اتكا به خود در ساكنان مناطق محروم بيدار شود، با وقوف به توانمنديهاي دروني در جهت پيشرفت مادي و معنوي زادگاهشان اقدام خواهند كرد. اساساً هرگونه فعاليت عمراني و آموزشي بدون ايجاد زمينه فرهنگي و تعريف روستا به عنوان مكاني ارزشمند موفق نخواهد بود. با اين نگاه تربيت افراد فعال، پيشرو و اثرگذار در روستا به عنوان هدف مهم حركتهاي جهادي در نظر گرفته خواهد شد كه براي تحقق آن بايد براي هر حركت جهادي برنامهاي بلندمدت طراحي شود. فعاليتهاي انجام شده به طور مستمر پايش و ميزان سودمندي و اثرگذاري آنها ارزيابي شود و به طور خلاصه تلقي اردو از فعاليتهاي جهادي كنار گذاشته و تصوير فعاليتي با برنامه جامع و دقيق جايگزين آن شود.