
در يك سيستم آموزشي دادن باور به دانشآموز و دانشجو خيلي مهم است. متأسفانه برخي به جاي دادن باور، آب يخ روي دانشجو ميريزند! در خيلي از دانشگاهها ما فقط صادرات دانشجو انجام ميدهيم. مثل خط توليد ميفرستيم خارج، آنها هم كاملاً آمادهاند كه جذب كنند. آيا اروپا ماشينهاي ساخت ما را وارد ميكند؟ ولي نيروي انساني ما را چطور؟ با تمام توان نيروي انساني ما را جذب ميكنند. چرا چون ميدانند كه اين دانشجو مغز آمادهايست براي كار. خب پس ما بايد عرضه داشته باشيم و از اين پتانسيلها در كشور استفاده كنيم. فلج كردن انگيزه دانشجو و منفي صحبت كردن توسط برخي از همكاران دانشگاهي سر كلاس، يكي از آفتهاست. شما فرض كنيد سيبفروشي هستيد كه يك باغ سيبي داشته و از قضا آفت زده. آيا شما ميرويد و فرياد ميزنيد كه اي مردم اين باغ دچار آفت شده، سيب نخريد؟ خب خودت را دچار ورشكستگي خواهي كرد. اگر آفت زده است، بايد آفت را برطرف كنيد تا سيبهايي كه توليد ميكنيد وارد بازار شوند. ما ميآييم اين كار را با محصولات خودمان، دانشجويان خودمان ميكنيم. بنده براي چاه نفت، معدن اورانيم و تمام منابع كشور آنقدر ارزش قائل نيستم كه براي نيروي جوان كشور ارزش قائلم. اينها معادن ما هستند كه بيپايانند، ساير منابع بالاخره روزي تمام خواهد شد.
در كشورهاي غربي به دانشجو انگيزه داده ميشود، دائم به دانشجويان القا ميكنند كه ما ابرقدرتيم و با يك حالت استكبار هم اين موضوع را بيان ميكنند! آيا درست است كه در اينجا انگيزه بچههاي ما را پايمال كنند؟ ما بايد به دانشجويان كشور فرصت اشتباه كردن بدهيم و امكانات هم خرج آنها كنيم تا اين حس را نداشته باشند كه به آنها بها نميدهيم بعد از آن است كه ميتوانيم در زمينه پرورش دانشجوي نخبه و كارآمد كه براي سيستم ما كارايي دارد، حرفي داشته باشيم.
*استاد دانشكده مهندسي مكانيك
دانشگاه علم و صنعت