کد خبر: 750840
تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۳۹۴ - ۱۵:۴۷
واگويه‌هاي عبدالمحمود محمودي همرزم شهيد مسلم خيزاب
شهيد مسلم خيزاب متولد دهم دي ماه 1359 در محله قهجا ورستان اصفهان بود.يعني وقتي جنگ در 31 شهريور سال 59 آغاز شد، او هنوز دنيا نيامده بود.
غلامحسين بهبودي
اما امثال مسلم‌ها عهد و پيماني عاشورايي با شهدايي دارند كه شايد خيلي از آنها را به چشم نديده باشند. مي‌خواهم بگويم جنس مسلم خيزاب مثل همان بچه رزمنده‌هايي بود كه حماسه‌اي به نام دفاع مقدس را خلق كردند. نمونه‌اش شهيد محمد‌رضا تورجي‌زاده است كه در دوران دفاع مقدس فرمانده گردان يازهرا(س) از لشكر 14 امام حسين(ع) بود و چندين سال بعد از شهادت او، دست تقدير مسلم را فرمانده اين گرادن كرد تا بار ديگر نفس‌هاي يك شهيد در گردان يا زهرا(س) جاري شود.

من به واسطه كسوت روايتگري‌ام به مساجد زيادي در اصفهان سرمي‌زنم و وقتي به محله قهجاورستان رفتم، در آنجا با پايگاه بسيج فعالي روبه‌رو شدم كه مسلم خيزاب نوجوان يكي از اعضايش بود. بعدها كه شهيد خيزاب به عضويت سپاه درآمد، آشنايي و رفاقت‌مان بيشتر هم شد. انگار كه زمان دوباره به عقب برگشته باشد، ما با پاسداري آشنا مي‌شديم كه شبيه‌ترين نفرات به رزمندگان دوران دفاع مقدس بود. مخصوصاً شهيد تورجي‌زاده كه خصوصيات اخلاقي اين دو شباهت بسياري به هم داشت. عشق و علاقه شهيد خيزاب به شهيد تورجي‌زاده ماجرايي شنيدني دارد. خدا خواست كه هر دوي اين شهدا را با چشم ببينم و محضر هر دو را درك كنم. البته زماني كه شهيد تورجي‌زاده در گردان يا زهرا(س) فرماندهي مي‌كرد، سن و سالم اجازه نمي‌داد كه با او آشنا شوم. دورادور ايشان را ديده و از وجودش فيض بردم. يادم است فيلمي از شهيد تورجي‌زاده ديدم كه در مرثيه شهادت حاج حسين خرازي خاطره‌اي را تعريف مي‌كرد. ايشان مي‌گفت: «قبل از شهادت حاج حسين از طريق بيسيم اطلاع دادند كه حاجي درخواست خواندن روضه حضرت زهرا(س) را كرده است. خواندم و هنوز در بيت «در بين آن ديوار و در زهرا صدا مي‌زد پدر» بودم كه گفتند طيب‌الله. يعني تمام كن چون حاج حسين اشك در چشمانش جمع شده و نبايد نيروها در وضعيت عملياتي حاجي را گريان ببينند.»

اين خاطره از شهيد تورجي‌زاده خبر از ولايت‌پذيري و اطاعت‌پذيري‌اش از فرمانده حكايت داشت. همين ولايت پذيري در شهيد خيزاب جلوه خاصي داشت. يك‌بار كه همراه اين شهيد به اردوي راهيان نور رفته بوديم بچه بسيجي‌ها هم همراهمان بودند و مسئول گروه گفت براي اينكه پاسدارها الگوي مناسبي براي بسيجي‌ها باشند، سعي كنيد هميشه با پوتين در محوطه ديده شويد. خدا شاهد است كه شهيد خيزاب با همان ولايت پذيري كه داشت حتي براي طي كوچكترين مسافتي پوتين به پا مي‌كرد و هيچ وقت او را بدون پوتين نديدم. دوستان شهيد مي‌گويند مسلم تا دو روز با پوتين مي‌خوابيد و با صداي بلند گفته بود: به امر فرمانده‌ام، مسلم با پوتين به خواب خواهد رفت.

يكي ديگر از خصوصيات مشترك بين شهيد تورجي‌زاده و شهيد مسلم خيزاب، ارادت و محبت هر دو شهيد به حضرت زهرا(س)‌ بود. شهيد تورجي‌زاده از فرط همين عشق و علاقه وصيت كرده بود روي سنگ مزارش كلمه يازهرا(س) بنويسند. شهيد خيزاب هم به همرزمانش توصيه كرده بود بعد از شهادت براي او روضه حضرت زهرا را بخوانند. يكي از بچه‌هاي لشكر 14 به نام جواد حيدر، ‌روضه خانم را خيلي خوب مي‌خواند. شهيد خيزاب به همين واسطه علاقه زيادي به حيدر داشت و از او خواسته بود روضه فاطمه زهرا(س) را برايش بخواند. با روحياتي كه از شهيد مسلم خيزاب سراغ داشتم، وقتي موضوع اعزامشان به سوريه پيش آمد، من در جمع بچه‌هاي اعزامي گفتم اگر قرار باشد از جمع شما پنج نفر به شهادت برسد، يقين دارم يكي از آنها مسلم است. اينها از همان بازماندگان دوران دفاع مقدس هستند كه تحت لواي رهبري مقام معظم رهبري برتري‌هايي هم نسبت به جوانان دوران دفاع مقدس دارند. شهيد خيزاب پيرو ولايت بود و لايق شهادت. او در بخشي از وصيتنامه‌اش آورده است:

«آرزوي ديرينه‌ام شهادت با دشمن‌ترين دشمنان خدا و ائمه اطهار (عليهم السلام) و در ميدان نبرد با آنها پس از زيارت كربلا و عتبات بوده كه اميدوارم به آن برسم. ولي چنانچه مشيت الهي غير از اين بود، اميدوارم در حال عبادت و در بهترين حالات ارتباط عبد و معبود از دنيا بروم. اگر شهيد شدم مرا در گلستان شهداي اصفهان دفنم كنيد و در مراسم‌هايم هرچه همسرم فرمود انجام دهيد كه او بهتر از هر شخصي مرا و علايقم را مي‌شناسد. حاضر نيستم كه هيچ‌كس برايم مشكي بپوشد و عزا نگه دارد و كار خيري را به تعويق بيندازد و راضي نيستم كه همكارانم از وقت كاري خود زده و در مراسم من شركت كنند...»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار