کد خبر: 750417
تاریخ انتشار: ۰۹ آبان ۱۳۹۴ - ۰۹:۱۱
زهرا شكوهي‌طرقي

زنگ اول ورزش داشتيم و من و سپيده حسابي خوشحال بوديم. يه ذره هوا سرد بود و باد مي‌اومد. معلم ورزشمون گفت: «بچه‌ها هوا ديگه سرده و ما نمي‌تونيم بيرون ورزش كنيم ، ممكنه شما سرما بخوريد و بهتره در كلاس بمونيم چون مسئوليت شما با منه.» يكدفعه همه شروع كرديم به غر زدن كه: «نه خانم هوا اصلاً سرد نيست، بريم بيرون ورزش كنيم مثلاً زنگ ورزشه، اگه بخوايم اين زنگم تو كلاس بمونيم كه نمي‌شه و همه‌مون معلم ورزش رو دوره كرديم و به ناچار قبول كرد.

بعد از اينكه اومديم تو حياط، چند دور دويديم. هميشه يك ربع آخر براي خودمون بود كه حسابي بازي مي‌كرديم. من و سپيده شروع كرديم به بازي. وسطاي بازي بوديم كه گرممون شد و لباس ورزشي‌مون رو درآورديم، معلممون كه مارو ديد داد زد: «مهتاب جان اين كار رو نكنيد سرما مي‌خوريد.» من و سپيده از حرف خانم خنده‌مون گرفت كه چطور ممكنه ما كه عرق كرديم و گرممونه سرما بخوريم؟ زنگ تفريح كه زده شد به سمت آبخوري رفتيم و شروع كرديم قورت قورت آب سرد خوردن. زنگ خورد و به كلاس رفتيم. زنگ دوم زياد احساس خستگي نمي‌كرديم و حسابي سرحال بوديم اما زنگ آخر انگار بدنمو زير جسم سنگيني كوبيده بودند. سپيده هم مثل من احساس خستگي مي‌كرد. زنگ آخر انگار خيلي دير مي‌گذشت. هر چند دقيقه يكبار سرم را بلند مي‌كردم و دوباره روي ميز مي‌ذاشتم. اون روز از زنگ رياضي هيچي نفهميدم. فقط معلممو مي‌ديدم كه لب‌هاش تكون مي‌خوره و صدايي نمي‌شنيدم. تا اينكه زنگ مدرسه به صدا دراومد و من با احساس خستگي شديدي كه داشتم وسايلمو جمع و جور كردم. احساس سنگيني شديد توي سرم داشتم و با سپيده رفتيم تا سوار سرويس بشيم. خانم ياوري راننده سرويس از ديدن ما خيلي تعجب كرد، آخه ما دوتا هر روز زنگ آخرمون هم مثل زنگ اولمون بود طوري كه تو سرويس هم آروم و قرار نداشتيم. از ما پرسيد: «دخترا چيزي شده؟» من گفتم: «نه، يه خورده خسته‌ايم.»

توي راه حتي گوشم هم به سختي مي‌شنيد، تا اينكه به خونه رسيدم و از دوستام خدا‌حافظي كردم. وقتي وارد خونه شدم مامان مثل هر روز منو بغل كرد و بوسيد گفت:«مهتاب جان چرا اينقدر داغي ؟صبح كه خيلي سرحال بودي، چرا وا رفتي مامان؟»

حرف نزده مامان همه چيزو فهميد وگفت: «دخترم الان ديگه فصل خوبي براي ورزش كردن توي حياط نيست.» من سرمو تكون دادم و گفتم:‌«مامان معلممون گفت اما من و سپيده اصرار كرديم.» مامان گفت: «اشكال نداره دخترم.» كمك كرد تا لباس‌هامو دربيارم. البته مامان هيچ وقت اين كارو نمي‌كرد اما اون روز متوجه شد كه حالم خوب نيست. بعد از شستن دست و صورتم و خوردن چند قاشق غذا به اتاقم رفتم. مامان گفت: «دخترم چرا غذا نخوردي؟» گفتم: «مامان هيچي از گلوم پايين نمي‌ره.» مامان گفت: «فكر كنم گلوت عفونت كرده، دخترم استراحت كن تا عصر بريم دكتر.»

عصر با صداي مامان بيدار شدم و با كمكش لباس‌هامو پوشيدم و با هم به مطب دكتر رفتيم. مطب دكتر حسابي شلوغ بود و مجبور بوديم منتظر بمونيم كه اون انتظار حوصله منو سر برد. از طرفي به خاطر بيماريم بي‌حوصله و بهونه‌گير هم شده بودم.

وقتي خانم منشي اسممو صدا زد، خيلي خوشحال شدم و در اتاق دكتر رو باز كردم و دكتر با خوشرويي به استقبالم اومد و احوالمو پرسيد. روي صندلي نشستم و همين طور كه دكتر منو معاينه مي‌كرد، از من سؤال مي‌پرسيد كه چه اتفاقي افتاده؟ و من شروع كردم به توضيح دادن. دكتر گفت:«دخترم الان ديگه يواش يواش هوا داره سرد مي‌شه و شما بايد مراقب باشي وقتي كه عرق داري با كوچكترين بادي سرما مي‌خوري. حسابي بايد به حرف معلم و توصيه‌هاش گوش كني تا بتوني تو فصل سرما هم ورزش و بازي كني و هم از فصل سرد لذت ببري. اين ويروس سرما‌خوردگي بدون دعوت وارد بدن شما شده پس بي‌ادبي كرده! به من كمك كن كه اين مهمون ناخونده رو از بدنت بيرون كنيم تا بدون دعوت وارد بدن دوستاي ديگه‌ت و خانواده‌ت نشه. اين چند روز نفس كشيدن براي شما سخت مي‌شه. بهتره بيني خودتو با قطره‌اي كه نوشتم شست‌وشو بدي. اين قطره ويروس سرما‌خوردگي رو هر روز از بينيت مي‌شوره و مي‌بره تا اينكه همشون از بدنت بيرون برن. بهتره زمان خواب دو تا بالش زير سرت بگذاري تا بهتر نفس بكشي».

دكتر ادامه داد:«اين ويروس ناقلا خوراكي‌هاي سرد و شيرين و سرخ‌كردني رو دوست داره و هرچي تو از اين مواد بخوري اون بهتر زندگي مي‌كنه و بچه‌هاش توي بدنت بيشتر مي‌شه. اگه دوست داري كه اونا رو از بدنت بيرون كني بهتره مايعات گرم بخوري مثل شير گرم، فرني، سوپ و... كه مامان خوشمزه و سالم درست مي‌كنه. ويتأمين ث كه توي پرتقال، ليمو‌ترش و... هست دشمن اين ويروسه، پس از اين گروه ميوه و از سبزيجات تازه بيشتر استفاده كن. اگه دوست نداري كه اين ويروس وارد بدن خانواده و دوستات بشه و اونا رو هم مريض كنه بهتره زماني كه عطسه يا سرفه‌ت مي‌گيره جلوي دهانتو با دستمال بگيري كه اين ويروس منتقل نشه و حتماً در روز چند بار دست‌هاتو بشور. با اينكه نا‌راحت ميشي اما بايد بگم كه چند روز بايد توي خونه بموني و استراحت كني تا هم حال خودت خوب بشه و هم اين بيماري رو به دوستاي ديگه‌ت انتقال ندي.»

بعد از اينكه نوشتن نسخه تموم شد دكتر دوباره رو به من كرد و با لبخندي گفت:«مهتاب خانم به حرف من، مربي و مامانت گوش بده تا ديگه اين ويروس بي‌ادب بدون اجازه وارد بدنت نشه و داروهاتو كامل استفاده كن تا شكستش بدي و از بدنت بيرونش كني.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها