اشك سراسر صورتم را باراني ميكند. در گوشهاي مينشينم و عظمت اين ماه باشكوه را در بين مردم نظاره ميكنم. در اين بين من چه كاري ميتوانم انجام دهم. در اين فكر هستم كه ناخودآگاه خود را مقابل حرم امامزاده صالح ميبينم. با زبان بيزباني و از اعماق قلبم از خداي خويش ميخواهم حتي لحظهاي مرا به خود واگذار نكند و چيزي سد راه ايمانم نشود تا بتوانم در حد خويش به همنوعانم كمك كنم. زيرا امسال عجيب دلم هواي محرم را دارد.
هر سال وقتي به ماه محرم نزديكتر ميشويم قلبها آشفتهتر و مالامال از شور و اشتياق به امام حسين (ع) ميشود و تنها كساني آن را احساس ميكنند كه به سيدالشهدا پناه ميبرند.
جوانان چراغهايي مخصوص را براي دستههاي سينه زني نصب ميكنند. دسته ديگر از افراد در حال تداركات مراسم دهه محرم هستند و عدهاي نيز به رسم و احترام لباس مشكي بر تن ميكنند. چند نفر مشغول تميز كردن علم و هر يك از اهالي يك منطقه به نحوي در تداركات اين ماه عزيز خود را سهيم ميدانند.
اين تاريخ كه هر ساله تكرار ميشود، نماد پاكي، يكرنگي و يادآور خاطره عاشوراي حسيني است. حس عجيب و معنوي كه حتي كودكان و سالخوردگان را به طور ناخودآگاه به سوي خود ميكشاند و بر حال و هواي معنوي همگان تأثير خود را نمايان ميكند.
وزش باد، باران، گرماي طاقتفرسا و... هيچ كدام نميتواند مانع از حضور در عزاداري سرور و سالار شهيدان باشد. در اين روزها خانهها، محل، خيابان، بازار و كوچه پسكوچههاي شهر مملو از قلبهاي پاك است كه حاضر به ياري رساندن به مردم همجوار خود هستند. عاشقان حسين با آويزان كردن پرچمهاي مشكي و پر از احساس، جلوهاي ويژه به شهر ميدهند و با نوشتههاي روي پارچهها، مقدم عزيزان دلباخته حسين (ع) و عزاداران حسيني را پذيرا هستند. دل سپردههاي حسين غمگيند اما دلي سرشار از محبت درونشان نهفته است.
با شروع ماه محرم، عزاداريها در محافل و مساجد آغاز ميشود و مردم بر اين باور قلبي خود ارج مينهند و به سوگ سرور و سالار شهيدان مينشينند.
به راستي كدامين جلوه باشكوه ميتواند نمايش آيين عاشورا باشد؟ كدام يك از افراد ميتوانند در لحظهاي خود را در آن موقعيت جاي دهند؟ آيا به راستي يك روز و يك ماه براي نشان دادن اين وقايع بزرگ و با عظمت كافي است؟ معماي محرم و عاشوراي حسيني چگونه و به چه نحوي بايد نشان داده شوند تا الگوي ديگر افراد جامعه قرار گيرند؟ براي حل اين معماي شگفت و وصفناپذير چه كار بايد كرد؟
در اين شبهاي با عظمت كه هر كس با دايره وجودياش نگاهي به درياي بيكران خلقت ميافكند، بسيارند افرادي كه به اميد نگاهي كه شايد كسي دست ياري به سويشان دراز كند و آنها را از زير بار دلتنگيها نجات بخشد. تنها دلخوشي آنها صداي دستههاي سينهزني و زنجيرزني است. صداي دستههايي كه طنينانداز هر قلبي بوده و است.
محرم يك دهه نيست، بلكه توصيف وقايع و روزگاراني است كه جوانمردان آن با رشادت و دليري پا به عرصه ميدان جنگ گذاشتند تا با خون خود رقم بر دفتر زندگي نسل بعدي گذارند. آنان از وجود خود گذشتند تا در سالها و قرنهاي بعد با يادآوري خاطراتشان، دست هر بيگانهاي بر وجوديت انسان تسلط پيدا نكند. شهداي كربلا رفتند تا خونشان سرلوحه مشق جاويدان آيندگان قرار گيرد.
پس قبل از اينكه قلب كسي را جريحهدار كنيم بیاییم سعي در زدودن اندوه از قلب و برآورده كردن آرزو از دل بيماري داشته باشيم و زنجيرهاي غفلت و پشيماني را كه از روي ناآگاهي و بيخردي بر پاي خود بستهايم را باز كنيم. آن وقت است كه ميتوانيم با غرور و افتخار نام زيباي سرور و سالار شهيدان، امام حسين (ع) و زينب(س) را بر زبان جاري سازيم.