مراسم دعاي ندبه كه طبق يك سنت ديرينه روزهاي جمعه در اين مجتمع برگزار ميشود اين بار اما انگار اين دعاي ندبه با ديگر روزها فرق دارد. مردم انگار غير از دعاي ندبه امروز براي كار مهمتري به اينجا آمدهاند. امروز اينجا مراسم بدرقه كاروان پياده انصارالحسين(ع) است؛ كارواني متشكل از دهها عاشق و دلداده حضرت سيدالشهدا كه از امروز سفر معنوي خود را براي پانزدهمين سال با پاي پياده از مشهد امام رضا تا كربلاي معلي آغاز خواهند كرد.
بدرقه محبانالحسين(ع)
سخنران اصلي مراسم حجتالاسلام والمسلمين سيدابراهيم رئيسي دادستان كل كشور است. دعاي ندبه را هم حاج رضا نبوي ميخواند. مردم از گوشه گوشه شهر خود را به اين منطقه رساندهاند، منطقهاي كه در تقسيمبنديهاي شهري به آن حاشيه شهر ميگويند اما امروز از حاشيه شهر مشهد قرار است كاروان پياده انصارالحسين حركت خود را با دلي سرشار از عشق و دلدادگي به سيد و سالار شهيدان حضرت اباعبداللهالحسين (ع) آغاز كند. براي همين خيليها آمدهاند از مردم تا مسئولان. خبرنگارها هم امروز آمدهاند تا پانزدهمين حركت اين كاروان را ثبت و ضبط كنند و در ثواب نشر معارف اهل بيت(ع) با اين كاروان سهيم باشند.
صداي صلوات مردم بلند ميشود. بوي خوش اسپند به مشام ميرسد و نواي آرام مداحي از بلندگوي مجتمع اسلامي به گوش ميرسد كه اشك را در چشمان اين سيل جمعيت به ارمغان آورده است.
آخرين توصيهها به اعضاي كاروان ميشود. حرفهاي نهايي از سوي برنامهريزان كاروان به اين دلدادگان گفته ميشود و در ميان عطر خوش صلوات و بوي خوب سپند با ذكر دلنشين يا حسين (ع) پانزدهمين كاروان پياده مشهد تا كربلا سفر معنوي خود را از مشهد مقدس آغاز ميكند.
بچههاي كاروان لباس يكدست سفيد پوشيدهاند، بارانيهاي يكدست سفيد كه آنها را درست مثل فرشتهها نشان ميدهد؛ فرشته هايي كه به قصد زيارت قبر سيدالشهدا عزم خود را جزم كردهاند يا علي گفتهاند و راه افتادهاند. طبق برنامه قرار است اين كاروان ابتدا به حرم رضوي مشرف شوند و آنجا با امام خوبيها كه اين سفر را برايشان امضا كرده است وداع كنند و بعد از نماز جمعه به سمت خروجي شهر به راه بيفتند.
درست مثل روزهاي دفاع مقدس
اعضاي كاروان يكي يكي از زير قرآن رد ميشوند درست مثل روزهايي كه از همين منطقه جوانان خوشدل و پيران خوش ضمير از زير قرآن رد ميشدند و با دعاي خير مردم و در ميان سلام و صلوات راهي كربلاي جبههها ميشدند. آنها رفتند تا راه كربلا را باز كنند باز هم خدا را شكر و حالا اين بچههاي كاروان انصارالحسين(ع)هستند كه حركتشان آدم را به ياد روزهايي مياندازد كه رزمندهها به كربلاي جبههها اعزام ميشدند. رزمندگاني كه با شهادت خود راه كربلا را باز كردند و حالا اين بچهها درست همان راهي را ميروند كه شهدا به آنان آموختند.
بچهها يكييكي از زير قرآن رد ميشوند. صداي صلوات يا حسين فضا را پر كرده است. مردم از زن و مردم خود را به اين بچهها ميرسانند. بعضي از آنها بلند بلند گريه ميكنند. قطرههاي اشك، صورت خيليها را خيس كرده است. اگر خوب گوش كني صداي آه و حسرت خيليها را ميشنوي. كاروان حركت ميكند. صداي مداحي بلندتر ميشود: «حسين آرام جانم / حسين روح و روانم» و ... مردم گريه ميكنند، گريههاي بلند بلند. هركسي سعي ميكند در اين شلوغي خودش را به بچههاي كاروان برساند و فقط يك جمله به او بگويد «التماس دعا» و بعد اين اشك است كه ديگر اجازه صحبت كردن را از آنها ميگيرد. يكي از آنها در حالي كه اشك و گريه امانش نميدهد خودش را از لابهلاي سيل جمعيت به بچههاي كاروان ميرساند و بريده بريده ميگويد:«سلام ما را به امام حسين (ع) برسانيد».
ديدار يار در روز اربعين
هر لحظه بر سيل جمعيت افزوده ميشود. صداي اين كاروان همه را به ياد دستههاي سينه زني محرم مياندازد. راستي گفتم محرم اين را هم بگويم كه اين كاروان طوري برنامهريزي كرده كه چند روز قبل از اربعين وارد كربلا شوند و روز اربعين كه به تعريف رهبر معظم انقلاب شروع جاذبه مغناطيسي حسين است، اين بچهها خود را ميرسانند به كربلا و به اقيانوس بيكراني ميپيوندند كه از گوشه و كنار دنيا اربعين خود را به كربلا رساندهاند.
كاروان راه خودش را در مشهد كوچه به كوچه و خيابان به خيابان ادامه ميدهد. بسياري از مردم هنوز اشك ميريزند. بعضيها از آنها همراه با صداي مداحي كه از بلندگو پخش ميشود آرامآرام سينه ميزنند. بعضيها هم از همين حالا كفشهاي خود را درآوردهاند و پاي برهنه اين كاروان را تا حرم امام هشتم بدرقه ميكنند.
عشق حسين(ع) شيعه و سني نميشناسد
در ميان بدرقهكنندهها چشمم به افرادي ميافتد كه ميگويند اهل تسنناند و با ديدن كاروان پياده كربلا دلشان طاقت نياورده و خودشان را به اين كاروان رساندهاند. عبدالرحيم كه كاسب است و مغازه دارد ميگويد:«كاروان را كه ديدم دلم شكست. مغازه را بستم و با اين كاروان راهي شدم». اين پا و آن پا ميكنم و بالاخره حرف دلم را ميپرسم:«اما شما كه اهل سنت هستيد درست است؟» چيزي نميگويد سرش را مياندازد پايين. بغض سختي گلويش را فشار ميدهد. كمي سكوت ميكند و بعد در حالي كه از شدت بغض صدايش در نميآيد ميگويد:«عشق امام حسين(ع) شيعه و سني نميشناسد». اين را ميگويد و قدمهايش را محكمتر بر ميدارد. به فكر فرو ميروم و به حرف عبدالرحيم فكر ميكنم. راه ميافتم قسمت جلوي كاروان. بايد با يكي از بچهها صحبت كنم. هنوز توي فكر حرف اين برادر اهل سنت هستم كه چشمم ميافتد به بنر بزرگي كه توسط دو نفر در جلوي كاروان در حركت است. نوشته روي بنر را ميخوانم «اصلاً حسين جنس غمش فرق ميكند / اين راه عشق پيچ و خمش فرق ميكند» انگار پاسخ سؤالم را با اين شعر بيشتر گرفتهام.
سفيران پيام عاشورا از شهري به شهر ديگر
به سراغ محمد رجبي ميروم. مسئول كاروان پياده انصارالحسين (ع) جوان است و خوش سيما اما با تجربه. اين كاروان پانزدهمين كاروان پيادهاي است كه او و دوستانش در مجتمع اسلامي بقيهالله مشهد راهاندازي كردهاند.
15 سال متوالي اين كاروان مسافر كربلاست. مسافران كربلا هر سال فرق ميكنند اما در بين آنها افرادي هم هستند كه مسافر دائمياند يا حداقل چند سالي است كه با اين كاروان همراه ميشوند. نمونهاش پيرمرد نابينايي است اما كاملاً مشخص است كه اگرچه چشم ندارد اما بصير است و بصيرت دارد. راه را ميبيند از خيليها هم بهتر. چند سالي است كه با كاروان همراه شده است. از مشهد تا كربلا عصا ميزند و ميرود. او راه را خوب بلد است. محمد رجبي ميگويد: «حركت كاروان پياده انصارالحسين(ع) تنها يك حركت پيادهروي نيست، بلكه هدف اصلي حركت اين كاروان انتقال پيام عاشورا و تبيين قيام حضرت سيدالشهدا (ع) از شهري به شهر ديگر است».
آنطور كه رجبي ميگويد اين كاروان پس از عبور از شهرهاي تربتحيدريه، بجستان، فردوس، طبس، خور و بيابانك، نائين، ورزنه، شهرضا، دهاقان، بروجن، لردگان، ايذه، اهواز، آبادان و خرمشهر به شلمچه خواهد رسيد.
رجبي البته اين را هم اضافه ميكند كه هدف از اين حركت و پيادهروي به كربلا صرفاً زيارت نيست، بلكه اين حركت يك حركت فرهنگي و معنوي است كه احساسات مردم را تحريك ميكند و عواطف آنان را نسبت به سيدالشهدا (ع) افزايش ميدهد.
حالا وقت وداع است
حالا كاروان كمكم به نزديكيهاي حرم امام رضا(ع) رسيده است. گنبد و گلدستههاي حرم كاملاً نمايان است. مردم با اين كاروان چند كيلومتر با پاي پياده آمدهاند تا حداقل اين كاروان را تا حرم امام هشتم(ع) بدرقه كنند. كاروان به ورودي حرم كه ميرسد زائران امام هشتم(ع) هم به جمع دلشكستگان و آرزومندان اين كاروان افزوده ميشوند. صداي اشك، آه و ناله مردم اينجا هم به گوش ميرسد. زائران امام مهربانيها يك چشمشان به گنبد آقاست و يك چشمشان به اين كاروان. اشك ميريزند و گريه ميكنند. كاروان وارد حرم ميشود. حالا صحنه قشنگي شكل گرفته است. بچههاي سفيدپوش كاروان انصارالحسين (ع) دست روي سينه گذاشتهاند و با احترام به ولي نعمتشان امام هشتم سلام ميكنند و هيچ كسي نميداند توي دل اين بچهها چه ميگذرد. حتي گريههاي بلندبلند بعضي از بچهها و اشكهايي كه روي گونه خيلي از آنها در روبهروي گنبد طلايي ضامن آهو نشسته است هم نميتواند بازگوكننده همه آنچه باشد كه در دل اين بچهها ميگذرد. كاروان وارد حرم ميشود و بعد از زيارت به صفوف مردم براي نماز جمعه ميپيوندند. اينجا در نماز جمعه مشهد آيتالله علمالهدي هم در خطبههايش به حركت اين كاروان اشاره ميكند و از ضرورت كارهاي فرهنگي ميگويد. كاروان بعد از نماز جمعه دوباره به راه ميافتد، اين بار به سمت خروجي مشهد و جادهاي كه به پليس راه ميرسد. انگار جاده، انتظار اين كاروان را براي پانزدهمين سال ميكشد. آسفالتهاي سياه جاده با اين كاروان سفيدپوش رفاقتي ديرينه دارد.
حالا ديگر وقت وداع با كاروان فرا رسيده است. مردم ديگر از اينجا به بعد بايد برگردند مخصوصاً خانوادههايي كه با كاروان آمدهاند حالا ديگر وقت خداحافظي است. براي مردمي كه دلشان با اين كاروان است خداحافظي و وداع خيلي سخت است اما چارهاي نيست. بدرقهكنندهها با كاروان خداحافظي ميكنند. كاروان دوباره راه ميافتد. نواي خوش مداحي و ذكر دلنشين يا حسين همچنان از بلندگو به گوش ميرسد.
كاروان در ميان آه، اشك و حسرت بدرقهكنندگان راه ميافتد. مردم هنوز با چشماني خيس و دلي شكسته كاروان را نگاه ميكنند. ميايستم به كناري و مثل همه مردم با حسرتي عجيب آخرين نگاههاي خود را به اين كاروان ميدوزم. دلم حسابي شكسته، دست خودم نيست، اشك پهناي صورتم را خيس كرده است...