کد خبر: 746108
تاریخ انتشار: ۲۰ مهر ۱۳۹۴ - ۱۲:۲۶
«آيت‌الله مهدوي كني درقامت يك دوست» در گفت‌وشنود با آيت‌الله محي‌الدين حائري‌شيرازي
نيما احمدپور

عالم مضال، آيت‌الله حاج شيخ محي‌الدين حائري شيرازي، از ياران صميمي و قديمي مرحوم آيت‌الله مهدوي كني به شمار مي‌رود. وي از دوران تحصيل و مبارزه تا پايان حيات آن فقيد سعيد، با او همدل و همفكر بود و از اين دوره طولاني، خاطراتي فراوان دارد. آنچه پيش روي داريد، گفت‌وشنود ما با آيت‌الله حائري درباره آن دوست ديرين است.

اولين پرسش ما از حضرتعالي، سؤال از چند و چون آشنايي شما با مرحوم آيت‌الله مهدوي كني است. از چه طريق با ايشان آشنا شديد و چه خصال و ويژگي‌هايي را در ايشان شاخص و برجسته ديديد؟

اعوذ‌بالله السميع‌العليم. بسم‌الله‌‌الرحمن‌‌الرحيم. الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين. من با اهالي كن، از گذشته‌هاي دور و به طرق مختلف آشنايي داشتم. بنده پدرم را در 14 سالگي از دست دادم و برادر بزرگم، دوستاني از كن داشت كه با ما رفت و آمد داشتند. خاطرم هست از طريق اين دوستان در آن دوره جزوه‌اي به دستم رسيد در حالات مرحوم آيت‌الله‌العظمي آقاي حاج ملا علي كني. اين جزوه را كه خواندم، بسيار مجذوب حالات آن بزرگوار شدم و از جمله شعري را كه در آن جزوه بود هنوز بعد از ده‌ها سال حفظ هستم. شعر اين بود: «قريه كن براي ما وطن است/ آب و خاكش ز شرح و وصف غني است/ بهترين ميوه ز بار و برش/ حاج ملا علي فقيه كني است». علاوه بر اين شوهر خواهرم در كن خانه‌اي داشت و با روحيات كني‌ها مأنوس بود و طبعاً به علايق و رسوم ديني مردم اين منطقه علاقه داشت. مضافاً بر اينها، ما در دوران تحصيل دوستي داشتيم به نام آقاي حاج شيخ محمدرضا كني كه هم‌مباحثه آقاي مطهري بود و در درس امام هم شركت مي‌كرد. دوست ديگري داشتيم به نام آقا رضا قدوسي كني كه دوست عرفاني ما بود. از اين جهت كن براي ما منطقه شناخته شده‌اي بود.

به شخصيت مرحوم آيت‌الله‌العظمي حاج ملا علي كني اشاره كرديد. با عنايت به ارادت مرحوم آيت‌الله مهدوي كني به ايشان، بفرماييد بعدها طي مطالعات و تحقيقات خودتان، از ايشان چه شناختي پيدا كرديد و آن بزرگوار در زمانه خودش چه جايگاه و شخصيتي داشت؟

بله، احساس مي‌كنم مرحوم آيت‌الله مهدوي كني، مرحوم حاج ملا علي كني را الگوي زندگي خود قرار داده بود و از جنبه‌هاي مختلف هم مثل او رفتار مي‌كرد و شخصيتي شبيه به او پيدا كرده بود. نهايتاً هم وصيت كرد در كنار او دفن شود. بنابراين شناخت مرحوم حاج ملا علي كني، مي‌تواند در اينجا براي ما مفيد باشد. ايشان در زمان ناصرالدين‌شاه روحاني اول پايتخت بود. واقعيت اين است كه شاه از ايشان خيلي حساب مي‌برد. علتش هم اين بود كه ايشان در چند مورد، از جمله قرارداد رويترز با جديت با اين قرارداد مقابله كرده و جلوي آن را گرفته بود. بعضي از قديمي‌هاي تهران در دوران طلبگي، براي ما نقل مي‌كردند: در دوره ناصرالدين‌شاه مي‌خواستند خياباني بكشند. خيابان در مسير خودش به يك مسجد برخورده بود و قاعدتاً بايد مسجد را خراب مي‌كردند. مرحوم حاج ملا علي كني نامه‌اي به ناصرالدين‌شاه نوشت و مسئله را فقط با اين آيه مباركه قرآن به او متذكر شد كه: «أَلَمْ‌تر كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ»(1) اين نامه به محض اينكه به دست ناصرالدين‌شاه رسيد، مسير خيابان را عوض كرد و منظور حاج ملا علي كني را دريافت! مرحوم حاج ملا علي بسيار مورد احترام و علاقه مراجع زمان خود بود. در تاريخ نوشته‌اند: دختر ناصرالدين‌شاه به نجف و منزل شيخ انصاري رفته و خواسته بود ايشان را زيارت كند. ديده بود كف خانه حصير است و چراغ محقري دارد! در مجموع از زندگي طلبگي هم ساده‌تر بود. دختر ناصرالدين‌شاه گفته بود: اگر اسلام اين است، پس حاج ملا علي كني در تهران چه مي‌گويد كه خانه‌اي اشرافي دارد؟ شيخ انصاري بلافاصله گفته بود كه: غيبت عالم كردي و گناه بزرگي مرتكب شدي، نمي‌خواهم در گناه تو شريك باشم! برو بيرون. دختر ناصرالدين‌شاه وقتي اين حرف را از شيخ شنيد گريه و استغفار كرد و گفت: حرفم را پس گرفتم! شيخ وقتي اين داستان را ديد، به او جواب داد: حاج ملا علي با پدر تو حشر و نشر دارد و بايد زندگي‌اش اين‌طور باشد، اما من سر و كارم با طلبه‌هاست، طلبه‌هايي كه از همين حالا بايد ساده زندگي كردن را ياد بگيرند.

منظور اين است كه شيخ انصاري و حاج ملا علي كني حفظ‌الغيب همديگر را مي‌كردند. نتيجتاً اينكه مرحوم حاج ملا علي كني روحيه رياست، دخالت و تصرف در امور را داشت و همان‌طور كه اشاره كرديد، مرحوم آيت‌الله مهدوي كني تقريباً چنين حالتي را در پايتخت پيدا كرده بود و تقريباً در ميان روحانيت تهران و حتي در نگاه كلان‌تر و با اندكي تسامح در ميان روحانيون سراسر كشور هم يك حالت آقايي، پيشكسوتي و رياست داشت.

اشاره كرديد به پيشكسوتي و رياست آيت‌الله مهدوي كني بر روحانيت تهران و پيشرو بودن ايشان در بسياري از امور سياسي. در اين مورد به مصداقي هم مي‌توانيد اشاره بفرماييد كه احياناً از آن خاطره‌اي داشته باشيد؟

البته ادوار زندگي ايشان بايد در جاي خودش و به ترتيب تاريخي بررسي شود، ولي در زندگي ايشان دوره‌اي را سراغ دارم كه به اعتقادم براي شناخت جايگاه و ارزش ايشان نزد امام و جامعه كافي و بسيار مهم است. در سال‌هاي 59 و 60 بين حزب جمهوري اسلامي و بني‌صدر اختلاف شديدي افتاده بود و هيچ كدام همديگر را تحمل نمي‌كردند! براي رفع اين اختلاف، يك هيئت سه نفره تشكيل شد. آيت‌الله يزدي به نمايندگي از مجلس در اين هيئت حضور داشت. البته ايشان عملاً نماينده حزب جمهوري اسلامي و جناح مخالف بني‌صدر بود، چون اكثريت مجلس هم، عملاً از همين طيف تشكيل شده بود. نماينده بني‌صدر، مرحوم آقاي اشراقي داماد امام بود. بني‌صدر براي اينكه خود را به امام منتسب كند چند بار سعي كرد در انتخاب‌هايش اطرافيان امام را منصوب كند، از جمله يك بار هم مرحوم حاج سيد احمد آقا را به عنوان نخست‌وزير معرفي كرد كه البته امام مخالفت كردند. امام در اين جمع . در واقع ايشان هم به اعتبار نمايندگي امام هم به اعتبار اينكه جزو هيچ كدام از طرفين دعوا نبود، حكم بين دو شخصيت به حساب مي‌آمد و اين تفوق و جايگاه ايشان را به عنوان كسي كه عملاً حرف آخر را در آن هيئت مي‌زد نشان مي‌دهد.

اين انتخاب امام نشان مي‌داد آقاي مهدوي مافوق حزب و حتي مافوق رئيس‌جمهور بود كه در آن زمان به عنوان يكي از دو طرف دعوا قرار گرفته بود. موقعيت ايشان از همين جا مشخص مي‌شود. به نظر من يكي از ممتازترين نقش‌هايي كه آقاي مهدوي با رعايت بي‌طرفي و انصاف در آن دوره ايفا كرد، همين منصب بود.

به جايگاه ايشان در ميان روحانيت، مخصوصاً در دوران بعد از انقلاب اشاره كرديد. ايشان نياز اصلي و اوليه روحانيت را در چه مي‌ديدند و چه راهي را براي تحقق شرايط مطلوب و درست براي روحانيت، به‌خصوص بعد از انقلاب پيشنهاد مي‌كردند؟

خاطرم هست در دوره‌اي مرحوم آقاي بروجردي مي‌‌خواستند تعدادي از طلبه‌ها را براي آشنا شدن با علوم و زبان‌هاي زنده دنيا انتخاب كنند تا در آينده بتوانند مبلغين خوبي شوند. به خاطر دارم در آن دوره مرحوم آقاي مهدوي كني و آقاي امامي كاشاني هم‌مباحثه بودند و با هم صميميت زيادي داشتند. اينها از جمله كساني بودند كه براي اين امر انتخاب شدند و اين تبرّز آقاي مهدوي را از همان دوران طلبگي مي‌رساند، اما واقعيت اين است كه ايشان معتقد بود و حتي در سفري به شيراز، به صراحت گفت: روحاني بايد جوشكن باشد، كسي كه به دنبال جو مي‌رود فايده ندارد!من آن زمان امام جمعه شيراز بودم و دستور دادم اين عبارت را با خط درشت بنويسند و در دفتر امام جمعه نصب كنند! واقعاً هم ايشان وقتي چيزي را مي‌ديد كه خارج از شأن اسلامي و طلبگي است، در تذكر دادن آن هيچ خوفي به خود راه نمي‌داد، حتي اگر فضاي جامعه هم عليه ايشان تحريك مي‌شد. ديديد در آستانه دوم خرداد، ايشان اولين كسي بود كه گفت من دارم بوي ليبراليسم مي‌شنوم! صداي پاي ليبراليسم مي‌آيد. ديديد يك عده در آن دوره در نشريات و هفته‌نامه‌هايشان چه حملاتي به ايشان كردند. بعد از آن هم ايشان در مواردي هشدارهايي دادند كه متأسفانه بعضاً مورد توجه واقع نشد و عين پيش‌بيني‌هايي كه ايشان كرده بود اتفاق افتاد! ايشان معتقد بود روحانيت بايد شأن خود را حفظ كند. دعواهاي علني در جامعه به صلاح روحانيت نيست و اين موجب مي‌شود اعتبار اين قشر در چشم مردم پايين بيايد يا از آن كاسته شود. راه حفظ وحدت بين روحانيت هم، اين است كه اعتدال را رعايت كنند، به هم هجمه‌هاي سخت نكنند، موضع‌گيري‌هاي تند و افراطي نداشته باشند. انتقاد اشكالي ندارد، اما اينكه در جامعه به هم حملات تند كنند، موجب مي‌شود احترامشان از بين برود. اعتدال آقاي مهدوي اعتدال پايدار بود. در حد شعار و حربه انتخاباتي و امثال اينها نبود. به معناي واقعي كلمه، حد وسط و اعتدال را نگه مي‌داشت. از اول كه آمد همين بود و تا آخر هم همين ماند، بدون اعوجاج، كندروي و تندروي. معتقد بود روحانيت همان‌طور كه در ابتداي انقلاب وحدت داشتند و توانستند اعتماد مردم را جلب كنند، بايد به آن وضع ادامه بدهند.

ايشان در سفري كه به شيراز آمد خاطره‌اي را برايم نقل كرد كه نشان‌دهنده موقع‌شناسي و وحدت روحانيت در اول انقلاب بود. ايشان مي‌گفت: آقاي بني‌صدر در دوران رياست جمهوري و در دوره‌اي كه با رهبران حزب جمهوري اسلامي اختلاف پيدا كرده بود، يك شب از من، آقاي موسوي اردبيلي، آقاي بهشتي، آقاي خامنه‌اي و آقاي هاشمي در منزلش وعده شام گرفت. از آن طرف هم، آقاي مهندس بازرگان، دكتر سحابي و يكي دو نفر از دوستانش هم بودند. ظاهراً آقاي بهشتي، آقاي خامنه‌اي و آقاي هاشمي وقت شام نيامدند، ولي من و آقاي موسوي اردبيلي و آقاي مهندس بازرگان و رفقاي بني‌صدر بوديم. بني‌صدر از نيامدن آقايان ناراحت شد و گله داشت كه چرا دعوت او را به شام نپذيرفته‌اند؟ مهندس بازرگان حرف جالبي به او زد و گفت: «آقاي بني‌صدر! اين آخوندها ممكن است كه ظاهراً با هم اختلاف داشته و چند دسته باشند، اما زماني كه لازم باشد و صلاح بدانند همه يكي مي‌شوند و تو را از ميان برمي‌دارند!»

آقاي مهدوي مي‌گفت: اين خاطره از يك جنبه نشان‌دهنده وحدت علما و روحانيون بود و اين بايد حفظ شود. خود من اين طرز فكر را در ايشان خيلي مي‌پسنديدم، لذا وقتي ايشان به شيراز تشريف مي‌آوردند، من از همه علما و ائمه جمعه و روحانيون دعوت مي‌كردم كه بيايند و از آقاي مهدوي خط و از شيوه ايشان درس بگيرند. چون شخصيت محبوبي هم بود، مؤثر واقع مي‌شد.

همان‌طور كه اشاره فرموديد آيت‌الله مهدوي كني در سال‌هاي آغازين انقلاب و همچنين در چند سال پاياني حيات خودشان از سر تكليف و اضطرار به پذيرش بعضي از سمت‌ها رضايت دادند. به نظر شما مبناي ايشان در پذيرش اين پست‌ها چه بود، با توجه به اينكه شأن ايشان فراتر از برخي از اين مناصب بود؟

ايشان هر كاري را براي اسلام و اداي تكليف قبول مي‌كرد و هيچ شائبه رياست‌طلبي در ايشان نبود. يك وقتي با هم صحبت مي‌كرديم، ايشان از سر شكسته نفسي مي‌فرمود: ديگر تبديل به يك موجود بيخود شده‌ام! به ايشان گفتم: الان به مقام بالايي رسيده‌ايد، چون معلوم مي‌شود ديگر «خود»ي در شما نيست! مقام بيخودي، يك مقام والاي عرفاني است. ايشان كه متوجه منظورم شد، گفت: «نخير، منظورم اين نبود، واقعاً ديگر كاري از ما برنمي‌آيد!» كه البته اين‌طور نبود و در همان دوره هم، بسياري از كارها با اشاره، مشورت و اراده ايشان پيش مي‌رفت.

ايشان نمونه يك انسان بي‌هوي بود. در هر جا و هر قضيه‌اي كه آقاي مهدوي در آن دخالت داشت، نمونه استقامت فكري، اخلاص و بصيرت را مي‌ديديم. اولين كاري كه ايشان در آستانه انقلاب قبول كرد، رياست كميته‌ها بود. نه ايشان سابقه كار امنيتي و انتظامي داشت و نه شأن ايشان به عنوان يك عالم محترم كه همه براي ايشان جايگاه والايي را قائل بودند، اين بود كه رئيس كميته شدند. اما هنگامي كه مرحوم آقاي مطهري و پس از آن، امام اين مسئله را از ايشان خواستند، قبول كرد. در زماني كه كميته‌ها ايجاد شدند، دو نهاد ديگر هم بودند كه نقش انتظامي و امنيتي داشتند. يكي ژاندارمري بود و ديگري شهرباني كه البته هيچ كدام انقلابي نبودند. اين كميته‌ها بودند كه وضعيت از هم گسيخته شهرها را سر و سامان دادند. بعدها اين سه نهاد ادغام و تبديل به نيروي انتظامي شدند. كميته‌ها واقعاً در آن دوره بسيار مفيد و مؤثر واقع شدند و خدمات شاياني كردند. كساني كه در كميته‌ها خدمت مي‌كردند در يك نگاه كلي، آدم‌هاي مخلصي بودند و بسياري از آنها شهيد و خيلي‌ها هم بعدها عضو سپاه شدند. الگوي بچه‌هاي كميته، آقاي مهدوي بود و به همين دليل هم سلامت اعتقادي، مالي و رفتاري بر كميته‌ها حاكم بود. نه شائبه مالي بود و نه پولي در آن تقسيم مي‌شد. همه براي رضاي خدا كار مي‌كردند. در دوره‌اي كه كميته‌ها فعاليت مي‌كردند، يكي از امن‌ترين دوره‌ها بود. خيلي هم نسبت به كميته‌ها اعتماد وجود داشت. مثلاً در شيراز رئيس كميته‌ها، آيت‌الله‌العظمي حاج شيخ بهاءالدين محلاتي بود كه از مراجع تقليد به شمار مي‌رفت. در شأن و جايگاه آقاي مهدوي همين بس كه كسي مثل آقاي محلاتي كه مرجع تقليد بود و از نظر سني پدر ايشان به حساب مي‌آمد، رئيس كميته شيراز شده بود! واقعاً اين كار در دوره خودش كار بزرگي بود.

بعد از آن ايشان وزارت كشور را به عهده گرفتند. دوره مسئوليت ايشان، دوره تقابل‌ها و تنش‌ها در كشور بود و منافقين كم‌كم داشتند به فاز مسلحانه مي‌رفتند. همه به خاطر داريد كه ايشان به نماز جمعه آمد و با تواضع گفت: رفقا! من محمدرضا مهدوي هستم، نه محمدرضا پهلوي! من همان رفيق و زنداني سابق شما و همان پيشنمازي هستم كه مي‌آمديد و در مورد مسائل فكري از او سؤال مي‌پرسيديد، من دارم با شما صحبت مي‌كنم، نمي‌خواهيم خونريزي شود، به دامن ملت برگرديد... تا جايي هم كه مي‌توانست رأفت به خرج مي‌داد. اساساً بسيار آدم رئوف و متواضعي بود.

بعد از آن تاريخ تا اين اواخر كه قصه رياست مجلس خبرگان پيش آمد، هيچ مسئوليت اجرايي نگرفت و اولويت را به كار فرهنگي و تربيتي داد كه در جاي خودش بايد بدان اشاره كرد. بعد از رحلت مرحوم آيت‌الله مشكيني خيلي‌ها به اين نتيجه رسيده بودند كه مجلس خبرگان وزنه مهمي را از دست داده است. وقتي آقاي مشكيني، هم به عنوان رئيس مجلس خبرگان و هم به عنوان يكي از نمايندگان آن، از مجلس خبرگان كم مي‌شود، بايد كسي با همان جايگاه و وزانت اجتماعي به آن اضافه شود. آقاي مهدوي هم بنا را بر قبول نكردن گذاشته بود، اما نهايتاً در مقابل اصرار زياد تسليم شدند و نمايندگي خبرگان را پذيرفتند، اما در عين حال تأكيد داشتند رئيس مجلس خبرگان نشوند. تا زماني هم كه به دليل شرايط بعد از سال 88، ايشان تصميم نگرفتند رئيس مجلس خبرگان شوند، كسي نبود كه بتواند با آقاي هاشمي رقابت كند! آقاي هاشمي هم وقتي ديد آقاي مهدوي كانديداست، به خودي خود كنار كشيد و آقاي مهدوي بلامنازع، رئيس مجلس خبرگان شد. در مقام رياست مجلس خبرگان هم بسيار مدبرانه عمل كرد. شرايط آن دوران هم بسيار ملتهب بود و بخشي از اين التهاب هم توسط بعضي از نمايندگان مجلس خبرگان، به مجلس منتقل مي‌شد. آقاي مهدوي سعي مي‌كرد كمترين تنش ايجاد شود. همه حرف خودشان را بزنند، احترام همه هم حفظ شود و نتيجه هم به‌طور طبيعي، هر آنچه كه هست حاصل شود. عملكرد ايشان در يك منصب اجرايي يعني رياست مجلس خبرگان پس از سال‌ها كه سمت اجرايي را نپذيرفته بودند، بسيار خوب بود.

همان‌طور كه اشاره كرديد پس از پيروزي انقلاب ايشان دوران بسيار طولاني را به تعليم و تربيت جوانان اختصاص دادند و در واقع نيروها و كادرهاي مورد نياز نظام در آينده را از طريق تأسيس و توسعه دانشگاه امام صادق(ع) پيگيري كردند. ويژگي اين دوره از زندگي ايشان چيست و ثمره و رهاورد آن را چگونه مي‌بينيد؟

دانشگاه امام صادق(ع) قبل از اينكه به اين اسم ناميده شود، قرار بود دانشگاه مديريت شود. پلي هم كه آنجاست پل مديريت نام دارد، چون در جنب دانشگاه مديريت ساخته شده است. منتها ايشان نام آن دانشگاه را امام صادق(ع) گذاشت و معتقد بود بايد معارف امام صادق(ع) همپاي آخرين دستاوردهاي علوم انساني روز، به دانشجويان آموزش داده شود كه اينها علاوه بر اينكه وجهه ديني و پايبندي‌هاي ديني‌شان بسيار بالاست، نسبت به علوم و فنون علمي و نظري روز هم احاطه داشته و در واقع ذوجنبتين باشند.

بنده عرض مي‌كنم در واقع روحيه ايشان بود كه كار اين دانشگاه را به اينجا رساند كه رجال برجسته‌اي را تحويل نظام و جامعه داد. تدبير ايشان بود كه توانست انواع و اقسام گرايش‌هاي فكري را در خود هضم و تقريباً در همه تعلقي نسبت به اين دانشگاه و نسبت به خودش ايجاد كند.

ايشان همزمان از طرف امام و بعد از رحلت مرحوم آيت‌الله آميرزا باقر آشتياني، توليت مدرسه مروي تهران را هم داشت. دو بار هم از من دعوت كرد كه كلاس اخلاق مدرسه مروي و همچنين در مواردي دانشگاه امام صادق(ع) را به عهده بگيرم. من هم مشكلي نداشتم، چون آقاي مهدوي اساساً كسي بود كه مي‌شد با او كار كرد و هر وقت ايشان مي‌خواستند، در خدمتشان بودم. به هر حال ايشان با همكاري چهره‌هايي مثل جناب آقاي علم‌الهدي كه در حال حاضر امام جمعه مشهد هستند و ديگران، توانست مركزي را كه تلفيقي از علوم روز و معارف اسلامي در آن وجود دارد، ايجاد كند و اين الگويي است براي كساني كه شايد بخواهند در آينده شبيه چنين مراكزي را ايجاد كنند يا حتي براي خود دولت كه از اين تجربه بسيار مهم و گرانسنگ استفاده كند.

جنابعالي از جنبه عاطفي و شخصي هم با ايشان رابطه بسيار نزديكي داشتيد. از دوستي و صميميت خودتان با ايشان چه خاطراتي داريد؟

واقعيت اين است كه ما بسيار به هم نزديك و صميمي بوديم. خدا رحمت كند همسر بنده را كه به خانم ايشان بسيار علاقه داشت. البته هردو به هم علاقه‌مند بودند و هر وقت به شيراز مي‌آمدند، براي ما خاطره خوبي بود. هم براي شخص من و هم براي طلاب و ائمه جمعه و جماعات شيراز كه از فرمايش‌هاي ايشان بهره‌مند مي‌شدند. آدمي بود بسيار متواضع و صميمي و هر كسي كه ايشان را مي‌ديد، اگر بدون ذهنيت و صرفاً با فطرت طبيعي انساني با ايشان مواجه مي‌شد، جذب ايشان مي‌شد و به همين دليل بود كه يكي از معدود روحانيوني بود كه در زمان ما در جذب جوان‌ها، هم در حوزه علميه مروي و هم در دانشگاه امام صادق(ع) موفق بود. تشييع باشكوهي هم كه در دانشگاه تهران و همچنين در شهرري و حرم حضرت عبدالعظيم، شاهد بوديم بر اين معناست.
و‌السلام عليكم و رحمه الله و بركاته.

پي‌نوشت‌:

(1) سوره فيل، آيه 1

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار