
يكي از بزرگترين مشكلاتي كه در يكي دو دهه اخير به شدت دامنگير مسئولان ما در دولتهاي مختلف شده است، اهمالكاري و جدي نگرفتن بحرانهايي است كه توسط كارشناسان و نيروهاي زبده، هشدار داده ميشوند. اما زماني كه بحران به بلايي خانمانبرانداز بدل ميشود و بر سر مردم بيچاره فرود ميآيد و به طرق مختلف مردمي كه ديوارشان از همه كوتاهتر است را درگير ميكند، آن وقت است كه مسئولان از تعهدات كاري خود شانه خالي ميكنند و قصور اهمالكاري و پشت هم اندازيها را ناجوانمردانه بر گردن مسئول يا دستگاه و مؤسسهاي ديگر مياندازند و بيتوجه به اينكه ناظر و داور اصلي خداوند است به اين شيوه رياست و مديريت ادامه ميدهند! بيترديد مسئولاني كه جان و مال مردم را به سخره ميگيرند، در همين دنيا و قبل از قضاوت الهي دچار مكافات عمل خواهند شد.
شاهد مثال اين مدعا، مباحث زيست محيطي، به ويژه معضل بحران آب است كه به سرعت در حال ته كشيدن است و آن گونه كه از اظهارات كارشناسان مختلف برميآيد، الگوي كشت سنتي بخش اعظمي از منابع آبي را در هر سال ميبلعد. لذا اين رويه كاملاً طبيعي است كه مردم از مسئولان انتظار داشته باشند كه در تلاشي شبانهروزي به سرعت روي پروژه عظيمي كه به نام تغيير الگوي كشت مصطلح شده است، كار كنند و بهترين شرايط را در مسير تدوين قانوني قرار دهند تا در اين رهگذر هر چه زودتر مانع از هدر رفت بيش از پيش عنصر ارزندهاي به نام آب شوند. اما متأسفانه گويا خود مسئولان هنوز به وخامت اوضاع ايمان نياوردهاند، چراكه هر كدام در قلمرو رياست خود مشغول برگزاري اموراتي هستند كه در اين بازه زماني كه اولويت چيز ديگري است، بود و نبودشان تفاوتي به حال ملت ما نخواهد داشت !
حجت موجه اين است كه در اين شرايط دستاوردي كه وزارت نيرو در اين زمينه داشته اين است كه چندي پيش رحيم ميداني، معاون وزير نيرو با ارزيابي محدوديتهاي آبي گفت: «در حال حاضر تأمين محصولات استراتژيك در هر كشوري بستگي به شرايط اقليمي و اقتصادي متفاوت دارد. در شرايط عادي به نفع كشور نيست كه خودمان گندم بكاريم بلكه بايد محصولات باارزشتري كه نياز آبي كمتري دارند، بكاريم و صادر و گندم را وارد كنيم. در هر حال فارغ از اينكه چه محصولي ميكاريم توجه به اين نكته مهم است كه محصول با كمترين ميزان آب توليد شود، يعني به ازاي هر كيلو محصول كمترين آب را مصرف كنيم، بدين معنا كه كاشت محصول را به فضاي گلخانهاي ببريم چراكه تفاوت آب مصرفي يك به ۱۰ خواهد بود. غير از اين مسئله كاشت محصولي كه ارزش افزوده بالايي ايجاد كند، حائز اهميت است، بهطوري كه ارزش افزوده پسته و زغفران با گندم قابل مقايسه نيست.» گرچه اين راهكار، راهكار معقولي به نظر نميرسد اما، يافته شاقي نيست چراكه بيان صورت مسئله به شكلي ديگر است و در واقع حكايت از آن دارد كه هنوز هيچ كار مشخصي براي تغيير الگوي كشت توسط دستگاهها و مسئولان صورت نگرفته است!