کد خبر: 743947
تاریخ انتشار: ۱۱ مهر ۱۳۹۴ - ۱۰:۲۸
نگاهي به زندگي مبارزاتي فرمانده گردان يازهرا تيپ44 قمربني‌هاشم(ع)
استان چهارمحال‌وبختياري تا سال‌هاي نخستين جنگ از وجود يك تيپ و لشكر مستقل محروم بود و رزمندگانش براي حضور در مناطق عملياتي از طريق يگان‌هايي چون لشكر14 امام حسين(ع) اعزام مي‌شدند.
احمد محمدتبريزي
پس از تشكيل تيپ44 قمر بني‌هاشم استان چهارمحال‌وبختياري، رزمندگان اين استان در قالب همين يگان به جبهه مي‌رفتند. در حالي كه تا چند روز ديگر يعني از روز پانزدهم مهرماه اولين كنگره ملي سرداران و 2400 شهيد استان چهارمحال‌وبختياري آغاز مي‌شود، نگاهي گذرا به زندگي و شهادت يكي از شهداي سرشناس اين استان سردار غلامرضا كاووسي انداخته‌ايم كه ماحصلش تقديم حضورتان مي‌شود.
 
غلامرضاي جوان كه دو سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در رشته صنايع اتومبيل مدرك فوق‌ديپلم گرفته بود، در سال‌هاي پرتنش و پرهياهوي مبارزات انقلابي اولين تجربه‌هاي سياسي و مبارزاتي‌اش را كسب كرد. ارادت بي‌قيد و شرطش به حضرت امام از او سربازي گوش به فرمان ساخته بود. او در روزهاي شورانگيز انقلاب سال 57 از هيچ ايثار و كوششي در راه انقلاب دريغ نكرد. شركت در راهپيمايي‌ها، سازماندهي جوانان، پخش شب‌نامه‌ها و شب‌گردي‌هاي طولاني براي كنترل نظم شهر ازجمله اقدامات شهيد كاووسي در كوران مبارزات مردمي عليه حكومت شاهنشاهي پهلوي بود.

شجاعت غلامرضا در آن روزهاي ملتهب دهان به دهان در شهر پيچيده بود. حضورش دلگرمي بسياري از جوانان انقلابي‌ شهر شده بود و با بودنش به بقيه هم اعتماد به نفس مي‌داد. در روز عاشورا كه راهپيمايي مردم فرخ‌شهر با تيراندازي مأموران ستمشاهي به خاك و خون كشيده شد، يكي از دوستان غلامرضا به نام سيدعباس صالحي با گلوله مأموران به شدت مجروح شد. غلامرضا او را از صحنه خارج كرد اما سرانجام سيدعباس به شهادت رسيد. شهادت سيد عباس براي غلامرضا بسيار سنگين بود و اين اتفاق او را در راهش مصمم‌تر و مشتاق‌تر كرد. برخي از دوستانش هنوز شجاعت و رشادت او را در آن لحظات كه همراه چند تن ديگر و با دست خالي به تعقيب مأموران پرداختند و آنها را فراري دادند به ياد دارند.

با پيروزي انقلاب، غلامرضا به همراه چند تن از دوستانش به كشاورزي پرداخت. همگي خوشحال بودند كه فضاي خفقان‌آور و سياه ستمشاهي از كشور كنار رفته و حالا آنها با فكري باز و خيالي آسوده مي‌توانند در راه آباداني و سازندگي كشور مشغول شوند و تلاش كنند. حالا آنها خودشان را جزئي از ايران اسلامي و جمهوري اسلامي مي‌دانستند و با تمام وجود سر در راه پيشرفت ميهن گذاشته بودند. حس ِ‌شيرين ِ وطن‌پرستي در سايه نظام اسلامي در وجودشان موج مي‌زد و از آنها افرادي با عقيده و سختكوش ساخته بود.

در همين حال و احوال‌ صدام به قصد ضربه زدن به انقلاب اسلامي به ايران حمله كرد. جنگ كه شروع شد، غلامرضا كه هر لحظه به دنبال فرصتي براي نشان دادن توانايي‌هايش بود لحظه‌اي درنگ نكرد و وارد جبهه شد. او كه پيش‌تر به عضويت سپاه درآمده بود، در جبهه‌ها و در پست‌هاي گوناگون فداكاري و جانفشاني‌هاي زيادي انجام داد. در عمليات «رمضان» برادرش، حاج عبدالرضا كاووسي، به اسارت نيروهاي عراقي درآمد و دامادشان شهيد «خداكرم رجب‌پور» از ناحيه سر و خودش نيز از ناحيه دست زخمي شد.

شهيد كاووسي پس از بهبودي دوباره عازم جبهه‌ها شد و در عمليا‌هاي سرنوشت‌سازي مثل «والفجر مقدماتي»، «بدر»، «كربلاي 4»، «كربلاي 5»، «والفجر 8» و «والفجر 10 » شركت كرد و شجاعت ذاتي‌اش را به رخ دشمنان كشيد.

«غلامرضا» و برادرش «عليرضا كاووسي» هر دو در عمليات والفجر 10 در منطقه «شاخ شميران» در تاريخ 12/12/1366 مشغول نبرد با دشمن بعثي بودند كه به مقام والاي شهادت نائل آمدند تا در سراي جاويدان، به همراه داماد بزرگوارشان «خداكرم رجب‌پور» كه در عمليات «كربلاي5» به شهادت رسيده بود، بپيوندند. سردار شهيد «غلامرضاكاووسي» از نظر ايمان، تقوا، اخلاق و... الگوي بسياري از همرزمانش در تيپ44 قمر‌بني‌هاشم بود و مردم استان او را از صميم قبل دوست داشتند. امروز ثمره ازدواج حاج غلامرضا دو پسر و يك دختر به نام‌هاي«حسين»، «محسن» و «هاجر» است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار