کد خبر: 743836
تاریخ انتشار: ۱۰ مهر ۱۳۹۴ - ۱۶:۲۴
اولاد آدم
امروز اولاد آدم مي‌خواهد با يك گام بلند (سياست گام به گام مال يكي ديگه بود‌! ما سياست گام بلند داريم!)خودش را به آتي گره بزند. در يك اقدام متهورانه من مي‌خواهم شما را به استانبول ببرم و روحتان را در همان حوالي شاد كنم. نگوييد كه باز نعمت‌زاده رفت تركيه، اولاد آدم بو كشيد و رفت اداي وزير مملكت را در‌آورد. اولاً كه او رفته به آنكارا. دوماً من مي‌خواهم شما را ببرم به چهارراه استانبول. سوماً اينكه وزير صنعت، معدن و تجارت جمهوري اسلامي ايران درست است كه در رأس يك هيئت اقتصادي با مقامات بلندپايه تركيه در‌باره آينده روابط گفت‌‌و‌گو مي‌كند (گفته روابط «آينده» و نه روابط «آتي») و گفته: افزايش مبادلات به نحوي در نظر گرفته شده است كه به سود هر دو كشور باشد! اما اولاد آدم سودي براي شما در آن نمي‌بيند كه موضوع را براي شما واكاوي كند، سود هميشه مال دلال‌هاست. چهارماً اولاد آدم مي‌داند كه حتي اگر هم به فكر سود دلال‌ها باشيم، سود در آتي فقط در ايران است، آن هم تهران، آن هم چهارراه استانبول. پنجماً اصلاً چرا من دارم دهن به دهن شما مي‌گذارم؟ شما كه عين بچه آدم نشسته‌ايد و سرتان گرم است و حرف نمي‌زنيد و منتظريد تا تمام كارها را اولاد آدم بكند. شما در آتي يك شهروند خوشبخت خواهيد بود نه يك شهروند قر و قاطي! ششماً (نه! از شش بگذريم! الان حوصله فوتبال و مافيابازي و اين حرف‌ها را ندارم. بيخيال...)
حالا لابد مي‌گوييد كه‌ اي اولاد آدم، تو نمي‌خواهد جوش ما را بزني. تو برو براي همان دلال‌هايي كه سينه چاك مي‌دهي و زير ميزي‌ات را به تو مي‌رسانند و جنابعالي كارشان را مجاز مي‌كني و آتيه‌شان را خوش‌آتي مي‌كني حرف بزن! تو برو نانت را به نرخ روز بخور. اصلاً به دلار نان بخور!دلار هم كه مفتش گران نيست. حالا درست است كه اصلا روي بازار خريد و فروشش هيچ نظارتي نيست، اما همانطور كه مي‌دانيد، بي‌نظارتي خودش يك نظارت است. نمي‌شود حتي دو نفر آدم راه بيفتند و كل دلارهاي مملكت را جمع كنند و هيچكس نفهمد! فكر نكنيد كه كارخانه چاپ دلار داريم كه جوش نمي‌زنيم!... بله! شايد درست بگوييد. شايد بايد اولاد آدم پايش را از توي كفش بزرگ‌ترها در‌بياورد و بگذارد توي كفش كوچك‌ترها. شايد هم آخر عمري پاي برهنه بزييد! دنيا را چه ديديد! (همه كه نمي‌شوند خاوري! البته بعضي‌ها به نيم‌خاوري و ربع خاوري بودن هم راضي‌اند. ولي اولاد آدم بيدي نيست كه از اين بادها بوزد!چي گفتم؟ حذفش نكنيد، مي‌روم سراغ اصل جنس...!)
 اولاد آدم پيش خودش مي‌گويد كه كاش رفته بود خارج و اين اخبار و گزارشات را نمي‌خواند! كاش به جاي چهارراه استانبول رفته بودم آنتاليا! آنكارا! اينكارا! يا هرچي! اصلاً بياييد براي اينكه حوصله‌تان را سر نبرم بگويم كه چطور شد كه شاه‌دزدي چهارراه استانبول، باعث شد كه اولاد آدم، سر رشته سخن را به دست بگيرد و عنان از كف بدهد و موضوع مهمي مانند سفر وزير صنعت به تركيه را، آن هم در روزگاري كه همه وزراي صنعت دنيا به تهران مي‌آيند! رها كند و برود در ناف تهران گم بشود! البته از ناف يكريزه بالاتر است! (شاه را هم همينطوري آوردم. اصلاً ربطي به آن ضرب‌المثل كه «دزد كه از دزد بدزده شاه دزده» ندارد. اينجا ما با دزدها سر و كار نداريم. با يك عده مغفول شده مواجهيم. شاه را اولاد آدم از آن جهت براي دزدي آورد كه مي‌توان آن را مثلاً براي كليد هم آورد. مثلاً به جاي كليدي كه بايد تمام قفل‌ها را باز كند، بگوييم: شاه كليد!يا نشستن در بالاي شهر را بگوييم شاه‌نشين! يا ميگوي درشت را بگوييم شاه‌ميگو! يا...)
اما قصه از كجا شروع شد؟ از آنجا شروع شد كه دو دلال غيررسمي بازار ارز (غير‌رسمي را آوردم كه سيف مكدر نشود!) با جلب اعتماد حدود ۳۰ صراف (اينها مجازند! فكر بد نكنيد!) در چهار‌راه استانبول بالغ بر ۴۰ ميليارد تومان (دلاري‌اش كمتر مي‌شود!)از اين افراد كلاهبرداري كردند و متواري شدند(خدا كند نرفته باشند تركيه!) دو نفري كه كلاهبرداري كرده‌اند به صورت معامله آتي و بر اساس اعتماد معامله انجام مي‌دادند. افراد مذكور در هفته‌هاي اخير از فعالان بازار ارز با قيمت‌هاي مناسب و بالاتر از قيمت بازار انواع ارز به روش معامله آتي خريداري كردند كه رقم مورد معامله با حدود 30 صراف بالغ بر 40 ميليارد تومان شد. اما حالا جا‌تر است و بچه نيست.... مي‌بينيد! صراف جماعت گاهي بچه مي‌شوند. البته 40 ميليارد شوخي است. اما شوخي شوخي براي اولاد آدم و امثال اولاد آدم، اين پول قد 40 بار به دنيا آمدن و زندگي كردن و مردن است!
اولاد آدم اين قصه را براي اين گفت كه براي فرزندانش از خود‌ پندي به يادگار بگذارد. او كه مي‌دانست الان نعمت‌زاده در دسترسش نيست و اولاد آدم بايد برود به يك وزير ديگر گير بدهد، بر هواي نفس لجام گسيخته خود غالب شد و تصميم گرفت كه با يك برش مستقيم كيك از اقتصاد بازار، براي آيندگان اين نتيجه را به يادگار بگذارد كه اعتماد هم اگر داشتي، اعتماد نكن. (باز گرهش نزنيد به ژنو و ظريف و مريف!). اولاد آدم حرف ابوي‌اش را كه در كتاب خاطراتش بارها تجديد چاپ شده و به كرات ديده مي‌شود، در گوشش دارد كه هميشه مي‌گفت: فرزندم مورد اعتماد همه باش ولي به كسي اعتماد نكن!... حالا فهميديد چرا نبردمتان به آنكارا و بردمتان به استانبول! به اولاد آدم اعتماد كنيد....
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار