اولاد آدم ميداند كه اين وزير، وزير حرفگوشكني است. اين موضوع هم ربطي به آغاز هفته بينالمللي ناشنوايان ندارد. اصلاً وزير خوب، وزير حرفگوشكن است، نه وزير حرفگوشنكن. نگوييد كه مگر وزير حرفگوشنكن هم داريم؟ ميگوييد كدام وزير، با انگشت نشان بده! اما من كه آدمفروش نيستم. تازه آدمفروش باشم. زندگي خرج دارد!
بسيار خب! من هم به حرف شما گوش ميدهم! خب مگر اين ستون سرقفلي نعمتزاده نيست؟ آن وقت ميخواهيد پاي كس ديگري را به اين مجلس و جلسه خصوصي بكشانيم؟ جلسه نعمتزاده با كميسيون مشترك حمايت از توليد ملي و صنايع مجلس شوراي اسلامي كم بوده كه حالا مثلاً براي ربيعي و نميدانم فلان وزير هم نامه فدايت شوم بنويسم؟ اصلاً از كجا معلوم كه اين يكيها حرفگوشكن باشند؟ البته حرف بزن هستند اما... پس بگذاريد در همين حوالي نعمتزاده بپلكيم!
لابد حالا ميخواهيد بگويم چه شده كه هي از ديوار حاشا بالا نميروم و هي از ديوار حاشا پايين ميآيم؟ قصه از اين قرار است كه رئيس هيئت تحقيق و تفحص از خودروسازان مجلس گفته: وزير صنعت در يك جلسهاي كه برگزار شده كار خارقالعادهاي انجام داده و به صحبتهاي تمام نمايندگان مجلس گوش كرده و قولهايي هم داده است. يعني آدم هم حرف گوش كند، هم وزير باشد و هم قول بدهد و هم وعده سر خرمن؟ او ديگر آدم نيست! او يك فرشته است! نعمتزاده به كوري چشم دشمنان سينه چاكش، قولهايي را براي اعلام راهكارهاي مناسب براي بهبود وضعيت صنعت خودروسازي داده ! تازه زور بازو هم نشان داده. به سن و سالش نگاه نكنيد. هميشه كه قطر گردن مهم نيست، گاهي قطر بازو هم مهم است. نعمتزاده در نهايت گفته كه قرار بوده 2 هزار ميليارد تومان به دو شركت خودروسازي واگذار شود و نگفته كه چرا نشده اما گفته كه من اين مبلغ را به زور هم كه شده از دولت ميگيرم!
از زور بازوي نعمتزاده كه بگذريم، زور بازوي نمايندهها هم ديدني بوده لابد. يكطوري شده كه اولاد آدم ميخواهد بساط قلم و كاغذ را بگذارد كنار و در كوزه! و برود قطعهساز بشود! يعني ايران دارد بهشت قطعهسازان ميشود. يعني يك عده آمدند يك كمپين راه انداختند كه جان سالم از داخل ماشينهاي وطني به در ببرند، آن وقت باز هم دارد پول دولت سرازير ميشود به جايي كه سر ريز ميشده لابد. شايد هم سرريز نميشده!بله! نمايندهها به نعمتزاده، درخواست استمهال بدهي قطعهسازان به سازمان مالياتي را دادهاند (زيرا اكثر قطعهسازان با كمبود نقدينگي روبهرو بودهاند و امكان پرداخت مالياتهاي خود را بر خلاف تمامي اصناف كه داشتهاند، نداشتهاند! آخر منابع مالي آنها در اختيار يك عده گردنكلفت به نام خودروسازان قرار دارد و آنها آن را به قطعهسازان پرداخت نميكنند.)
تازه اين اول عيش است! به همين واسطه، قرار بر اين شده تا در خصوص حق بيمه، ماليات و وامهاي بانكي قطعهسازان استمهال لازم نيز صورت گيرد. اينطوري هرچند معلوم نيست كيفيت خودروها چگونه بالا ميرود؟ اما هميشه اين كيفيت نيست كه بايد بالا برود. گاهي اوقات بايد.....
حالا كاري نداريم كه وزير و نمايندهها ميخواهند پول توجيبي به قطعهسازان بدهند، اما گردنكلفتتر از خود آيا نديدهاند؟ خودروسازان در اين جلسه اعلام كردهاند كه بدهي زيادي به قطعهسازان دارند و از دولت خواستار تسهيلات شدهاند اما به اعتقاد نمايندگان نبايد تسهيلات به صورت مستقيم در اختيار خودروسازان قرار گيرد. خودروسازها ميگويند چه سر به كلاه چه كلاه به سر! آنها خيلي آب زير كاهند!
مرحوم ابوي ميگفت: در گذشته چالهاي بر سر راه حريف ميكندند و آن را پر از آب ميكردند و روي آب را كاه ميريختند. حريف بيخبر از همه جا به گمان اينكه اين زمين صاف است و كاه رويش ريخته است در آن گرفتار ميشد.
اما كور خواندهاند. يعني وزير حرفگوشكن اگر به حرف اين نمايندگان گوش كند، آن وقت پايش را روي كاهي كه زيرش آب است نميگذارد! نمايندهها پيشنهاد دادهاند كه بخشي از سهام شركتهاي خودروساز به قطعهسازان واگذار شود... ميبينيد چه دوره زمانهاي شده است. دست بالاي دست بسيار است. اولاد آدم هم تا دستش رو نشده و تمام امكانات را به قطعهسازان ندادهاند، برود و بارش را ببندد. خدا خير بدهد آنهايي كه كمپين راه انداختند تا كيفيت خودروها بالا برود، اما به جاي كيفيت و نظارت.... بيخيالش! فعلاً.... عزت زياد!