عناوين مسائل الهى و مسائل عرفانى، عناوين سهلى است كه هر كس گمان مىكند كه اين عناوين را فهميده است و امور استدلاليه برهانيه هم در عين حالى كه دقيق است، ليكن سهل الادراك است. بعد از قيام برهان و دنبال او رساندن حاصل اين عناوين و نتيجه برهان به قلب مشكلتر است، كه آن را ايمان گفته مىشود به آن و چه بسا كه اصحاب برهان به اين مرتبه ايمان نرسيده باشند. اين يك مسئلهاى است كه بايد با تلقينات، تكرار و رياضات به قلب رساند. شما ملاحظه مىكنيد كه به حسب ضرورت يك كسى كه مرده است، از او به انسان ضررى وارد نمىشود، لكن الّا بعض اشخاص، ديگران، اگر چنانچه در يك قبرستانى باشند و كسى نباشد يا با يك مردهاى همجوار باشند در غسالخانه و تنها باشند مىترسند؛ براى اينكه، آن برهان و ضرورت عقلى به دل نرسيده است. آن معنايى كه عقل ادراك كرده است ضرورت هم دارد، لكن به دل نرسيده است. لكن آنهايى كه مثلاً مرده شور هستند و سر و كار دارند با مردهها، از باب اينكه تكرار شده است اينمطلب پيششان، به قلبشان رسيده است و آنها خوفى ندارند. در مسائل اسلامى هم و مسائل عقلى هم همين طور هست. چه مسائلى عقلى هست كه با برهان، با برهان قوى ثابت است، لكن در انسان تأثير نكرده است، براى اينكه، نتيجه برهان به عقل رسيده است، لكن به قلب وارد نشده است، ايمان به آن نيست، عقل او را ادراك كرده است، لكن قلب ايمان به او نياورده است.