خبرِ دزدیده شدن یا خروجِ! چند تابلوی با ارزش
از انبارِ دفتر هنرهای تجسمی معاونت هنری وزارت ارشاد در هفته گذشته، نگرانی هاي بسیاری را درباره وضعیتِ حفظ آثار
هنری و اظهار نظر هاي مختلفي از سوي برخي هنرمندان در خصوص چگونگي خروج اين آثار
از انبار معاونت هنري وزارت ارشاد، به همراه داشت. اظهار نظرهايي چون: چطور
با وجود كارشناسان مجرب! در موزه هنرهاي معاصر حدود 50 اثر ارزشمند در ميان 500 اثر كم ارزش قرار مي
گيرد و از گنجينه موزه خارج مي شود و يا چطور يك انبار دار اقدام به تهيه
نامه ي خروج 27 اثر از انبار مي كند و كسي خبر دار نمي شود و يا فروش اين آثار
چطور انجام شده و چه واسطه هايي در پس اين ماجرا بوده اند، چرا ليستي از آثار هنري
موجود در انبار ها منتشر نمي شود كه مجموعه داران و علاقمندان آثار هنري با آنها
آشنا شوند و...
علي
مرادخاني (معاون هنری وزیر ارشاد) ماجراي خروج اين آثاررا اين گونه شرح داده: «چندی
پیش، مجید ملانوروزی (مدیر کل انجمن هنرهای تجسمی) به من تلفن زد و گفت که اتفاقهایی
در آن انبار افتاده است و از میان آثاری که در انبار بوده، حدود ۲7 اثر در قابش نيست». با پيگيري موضوع از امين
اموال وي اظهار مي كند كه آثاربراي تعويض قاب از انبار خارج شده اند! به هر روي بواسطه
اين پيگيري امین اموال احساس خطر كرده و چند اثر پیدا مي شود. پس از آن هم امين
اموال بازداشت شده ماجرا از سوي ماموران آگاهی پیگیری مي شود. اما با اين وجود چگونگي
رفت و برگشت اين آثار همچنان در حاله اي از ابهام قرار دارد.
اين ماجرا نگارنده را به ياد سرقت آثاربارزش هنري در گذشته انداخت كه كم و بيش شباهت بسياري به ماجراي مذكور دارد، گويي تاريخ دوباره تكرار شده است.
***
در تاريخ آمده است كه شاه سلطان حسين با وجود عدم اعتبارش به كتاب علاقهمند بوده، به همين دليل كتابخانه سلطنتي ايران را داير مي كند اما تهاجم افغانها به ايران موجب از بين رفتن بسياري از اين آثار مي شود.پس از «سلطان حسين» نادرشاه نيز با وجود علاقه به كتاب هيچگاه فرصت پرداختن به اين موضوع را نمي يابد. با اين همه وي در دوران سلطنت خود از كشور هند كتابهايي مانند كتاب نفيس «جهانگيرنامه» را به ايران مي آورد كه البته اين اثر بعدها دزديده مي شود.
تا اينكه بعد از نادرشاه و كريم خان زند «كتابخانه سلطنتي ايران» در اوايل قرن سيزدهم ه.ق، بنا به فرمان فتعليشاه قاجار و به منظور جمعآوري و حفظ آثار خطي و نقاشي كه بسيار مورد توجه او قرار داشت در محل كاخ گلستان و به نام «كتابخانه شاهنشاهي» تأسيس مي شود و به مرور فضاي بسيار مناسبي جهت فعاليت هنرمندان ماهر و چيرهدست فراهم مي كند كه هركدام به نوع خود سهم مهمي در گردآوري و نگهداري كتابخانههاي قديمي ايفا مي نمايند. به عنوان مثال، ميتوان از «ميرزا شفيع» صدراعظم وقت، و «ميرزا عبدالوهاب موسوي معتمدالدوله اصفهاني» متخلص به «نشاط» ياد كرد كه هر يك مدتي به عنوان سرپرست و كتابدار مسئوليت كتابخانه سلطنتي را چندي به عهده داشتند.
*گردآوري گنجها در گنجينه
به هر حال، «كتابخانه شاهنشاهي» كار خود را با گردآوري كتب كتابخانههاي قديمي ايران، و خصوصاً نسخههاي باقيمانده دوران صفويه و زنديه و آنچه در خزانه نادرشاه بود آغاز كرد. بنحوي كه تعداد اين كتب نفيس در پايان به 11 هزار جلد مي رسد.
در زمان سلطنت محمدشاه، مسئوليت نگهداري كتابخانه برعهده «حاج ميرزا آقاسي» گذارده شد. ولي متأسفانه، حاجي نتوانست به خوبي از عهده انجام اين مهم برآيد. تا جايي كه حتي تعدادي از كتب نفيس را به عنوان پاداش و هديه به اشخاص مختلف بخشيد. اين بذل و بخششها توجه «ناصرالدين ميرزا» وليعهد، را به آشفتگي موجود در كتابخانهها جلب كرد و به همين دليل از پادشاه خواست تا كتابخانه به او واگذار شود. «ناصرالدين ميرزا» مسئوليت مستقيم كتابخانه را به دست گرفت. پس از فوت «محمدشاه» كه «ناصرالدين ميرزا» به سلطنت رسيد، كتابخانه به نام «كتابخانه سلطنتي» يا «كتابخانه مباركه موزه سركاري» تغيير نام داده روز به روز توسعه بيشتري پيدا كرد و كتابهاي بسياري جهت نگهداري در اين مراكز خريداري شد. بدين ترتيب، كتابخانه سير تكاملي خود را در اين مقطع زماني در پيش گرفت. علاقه و توجه «ناصرالدين شاه» به امور كتابخانه سلطنتي تا جايي پيش رفت كه شاه قسمتي از اوقات خود را در كتابخانه گذرانيده و به مطالعه آثار خطي و نفيس آن ميپرداخت.
*دزدي آغاز ميشود
دوران شكوفايي كتابخانه در دوران قاجار نيز تنها منحصر به زمان پادشاهي «ناصرالدين شاه» مي شود. در دوران«مظفرالدين شاه»، به واسطه اغتشاشات داخلي و هرج و مرج در ادارات دولتي، امور مربوط به كتابخانه كمكم به فراموشي سپرده شد، تا جايي كه محتويات اين گنجينه با ارزش به آساني در معرض غارت و چپاول قرار گرفت. شخصيت ضعيف شاه و بيماري وي نيز خود مزيد بر علت شده و باعث ميشد كه توجه بسيار كمي نسبت به كتابخانه و اصولاً به مطالعه نشان دهد و شايد هرگز اين فرصت را هم نيافته بود كه يكبار با دقت به اين گنجينه با ارزش نگاهي بيندازد به همين دليل، تمامي مسئوليت و نگهداري كتابها به عهده «لسان الدوله» واگذار شد. نامبرده از جمله كساني بود كه در معيت شاه از تبريز به تهران آمده و توانسته بود بين درباريان جايي براي خود بيابد.
مسئول و مدير كتابخانه سلطنتي عنواني برجسته بود، ولي بدون هيچ درآمدي و مستمري خاص. در واقع جز آنچه به عنوان حقوق و دستمزد ماهيانه يا ساليانه به او تعلق ميگرفت، چيز ديگري براي «لسانالدوله» وجود نداشت. از طرفي، آشفتگي دربار به حدي بود كه تا آن زمان كسي به فكر تهيه يك فهرست كامل از كتابها و نقاشيهاي موجود در كتابخانه نيفتاده و در واقع كسي به درستي نميدانست چه چيزي در آن گنجينه وجود دارد. تمامي آثار كتابخانه داراي مهر سلطنتي بود. ولي اين نميتوانست منعي براي خروج كتابها باشد. به همين دليل، تا زمان كشف ماجرا تعداد بسيار زيادي از نسخ خطي و تابلوهاي نقاشي نه تنها از كتابخانه، بلكه از مملكت هم خارج شده بود!!
البته، نميتوان گفت كه «لسانالدوله» به تنهايي و بدون هيچگونه كمكي دست به اين اقدام زد و يا تنها او بود كه ميتوانست كتابها را از دربار خارج كند، در اين باب، در برخي منابع نامي هم از «شعاع السلطنه» پسر «مظفرالدين شاه» برده شده است. همانطور كه در مورد اخير هم از سوي برخي چنين احتمالي داده مي شود كه امين اموال به تنهايي نمي توانسته 27 اثر را از انبار خارج كند.
*ورود نظميه به موضوع
در اوايل حكومت ا حمد شاه، ميزان كتب نفيس و خطي و تابلوهاي نقاشي، به خصوص نقاشيهاي سبك چيني، در بازار به طور محسوسي بالا رفته بود. ولي كمتر كسي به اين مسئله توجه خاص مبذول ميداشت.
دلالان رسماً و آشكارا مشغول خريد وفروش اين آثار بودند و دائماً در راه سفارتخانهها و خانه خريداران ديگر رفت و آمد ميكردند. همين رفت و آمدها بالاخره باعث شد كه توجه نظميه نيز جلب شود، «عبداله بهرامي» در خاطرات خود، شرحي كامل از چگونگي افشاي اين سرقت به دست ميدهد. ظاهراً بر حسب تصادف، نظميه متوجه وجود كتاب با ارزشي نزد «ميرزا يعقوب كليمي» ميشود كه قصد فروش آن را داشته و حتي آماده ارسال آن به خارج بوده است.
*دستگيري دزدان
بر اثر تعقيب موضوع و دستگيري «ميرزا يعقوب» كتاب مذكور، كه يك جلد خمسه نظامي با خط و تصاوير بسيار ارزشمند بوده، از خانه او پيدا ميشود. «ميرزا يعقوب» در بازجويي مجبور به معرفي «لسانالدوله» ميشود. متعاقب آن، دستگيري «لسانالدوله» سر و صداي زيادي در ميان اعضاي كابينه و دربار به راه مياندازد كه البته بعد از چند روزي «لسانالدوله» از طرف دربار با قيد ضمانت آزاد ميشود.
انتشار خبر دستگيري مدير كتابخانه سلطنتي به اتهام سرقت و فروش كتابهاي كتابخانه باعث ميشود تا تمام كساني كه از اين قبيل كتابها در اختيار داشتند آنها را مخفي كنند. در اين ميان تنها از خانه «لسانالدوله» چند جلد كتاب نفيس پيدا ميشود كه ضبط شده و بعداً تحويل عدليه ميشود. بعد از كشف كتابها و روشن شدن مسئله سرقت، ديگر جايي براي كتمان «لسانالدوله» باقي نميماند و در نتيجه وي ناگزير به اعتراف شده و اعلام ميكند كه كتابها را به وسيله دو برادار به نامهاي «اسكندرخان» و «آرشاكخان كريانس» به فروش رسانيده و احتمالاً «آرشاك خان» كتابهايي را كه در اختيارش بوده براي فروش به خارج حمل كرده است.
بايد يادآور شد كه «آرشاكخان كريانس» به هيچ وجه چهره گمنامي به خصوص در دربار ايران نبود. «آرشاكخان» و برادرش از اتباع عثماني بودند كه در زمان «مظفرالدين شاه» به ايران آمده و توانستند با زرنگي و خوشخدمتي خود را به دربار نزديك كنند. در اين ميان «آرشاكخان» توانست به خصوص با «ميرزا محمودخان حكيمالملك» و «نصرالسلطنهخان خانان» همدست شده و با به دست آوردن يك گذرنامه سياسي به عنوان كنسول سيار ايران آزادانه به اروپا رفت و آمد كند و به اين ترتيب وارد كار خريد و فروش عتيقه شود. در نتيجه، مقام و مرتبهاي براي خود به دست آورد چنان كه به زودي ملقب به «مؤدبالسلطان» گرديد.
به هر صورت در تفتيش خانه «آرشاكخان» توسط «مرآتالممالك» 13 جلد كتاب نفيس و تصاوي رنقاشي اصل كشف شد كه همگي ممهور به مهر كتابخانه سلطنتي بودند. كتابها به همراه فهرست دقيق آنها در يك بسته مهر و موم شده تحويل كابينه وزرا گرديد.
مقارن همين احوال، در حوت 1300 هـ .ش 94 سال پيش، اطلاعي از سفارت ايران در واشنگتن به وزارت امور خارجه رسيد مبني بر اينكه 13 جلد از كتابهاي نفيس ايراني از تجارتخانهاي به نام «پكومست» مفقوده شده، بلافاصله «حسين علايي»(علاء) سفير ايران در امريكا به هيئت دولت اطلاع داد كه محل كتابهاي مذكور و شخص خريدار آنها مشخص شده و به احتمال زياد اين كتابها بايد در زمره كتب مسروقه سلطنتي باشد. لاجرم، احتياج به مدارك و اسنادي بود كه مالكيت ايران را اثبات كند. لذا «علاء» درخواست اعتباري به منظور هزينه كشف و استرداد آنها از هيئت دولت نمود. هيئت وزرا نيز در جلسه 21 حوت 1300 هـ .ش، مبلغ يك هزار تومان اعتبار به اين مهم اختصاص داد و مرآتالممالك را هم مأمور رسيدگي به اين امور نمود.
*توقيف اموال دزدان
البته كاملاً مشهور بود كه فروشنده كتابها به آن تجارتخانه خارجي بايد چه كساني باشند. در تفتيش مجدد از خانه «آرشاكخان» و به خصوص «اسكندرخان» 30 جلد كتاب نفيس دولتي ديگر كه همگي داراي علامت مخصوص كتابخانه بودند، به دست آمد. به اين ترتيب دولت به توقيف و ضبط اموال اين دو برادر در تهران فرمان داد. اين اموال ضبط شده در مقابل خساراتي كه به كتابخانه سلطنتي وارد آمده بود، بسيار ناچيز به حساب ميآمد.
*دزد ميگريزد
در اين زمان «آرشاكخان» در پاريس بود و سفارت ايران دادخواستي به دادگاه پاريس داده و تقاضاي تجسس و تعقيب «آرشاكخان» را نمود اما چون از خانه او در پاريس كتابي به دست نيامد، مأموران قضايي فرانسه دلايل دولت ايران را براي تعقيب او كافي ندانسته و «آرشاك» هم از موقعيت استفاده كرده به «وين» مهاجرت كرد و ديگر به ايران بازنگشت.
از طرف ديگر دولت ايران براي پس گرفتن كتبي كه در امريكا به فروش رسيده بود تلاش بسيار كرد كه سرانجام هيئتي متشكل از «شوستر» مستشار مالي ايران و «علاء» وزيرمختار ايران در امريكا و «لانسينگ» مشاور حقوقي سفارت ايران تشكيل شده و در هفدهم فروردين 1301 هـ .ش اين گروه جهت پيگيري موضوع به نيويورك فرستاده ميشوند.
*جستوجو براي يافتن مابقي اموال
در نيويورك با كمك يك عتيقهفروش به نام «هيگينز» به محل كتابها در خانه يك كلكسيونر به نام «دموت» راه پيدا كرده و موفق ميشوند كه تحت پوشش خريدار نسخ خطي كتابها را ديده و فهرست كاملي از آنها تهيه كنند.
بعد از اينكه گزارش كار اين گروه همراه با اسامي كتابها به تهران رسيد، «قوامالسلطنه» نخستوزير وقت به علاء دستور داد اقدامات لازم را جهت بازپس گرفتن كتابها آغاز كند. به اين ترتيب شكايتي از طرف دولت ايران عليه خريدار كتابها تنظيم شد اما متأسفانه دولت ايران نتوانست دلايل كافي در باب مسروقه بودن كتابها به دادگاه ارائه دهد. زيرا «دموت» مدارك و اسنادي معتبر در اختيار داشت دال بر تملك او نسبت به كتابها و هيچگونه نقضي در كار او ديده نميشد.
*پايان ناخوش
به اين ترتيب به عمد يا غيرعمد، آن مقدار از كتابهايي كه به امريكا برده شده بود، هرگز به ايران برنگشت و تنها كتابهايي كه در خانه «لسانالدوله» در همان ابتداي كار پيدا شده بود پس از ممهور شدن به مهري با رقم «كتب اكتشافي و مسروقه از منزل لسانالدوله» دوباره به كتابخانه عودت داده شد؛ در حالي كه نيمي از اين گنجينه سرقت شده كه ميتوانست پشتوانه محكمي براي هنر ايران باشد، هرگز به دست نيامد.