
پس از تعويقهاي مكرر براي رونمايي از قراردادهاي نفتي در لندن، مديرعامل شركت ملي نفت ايران از رونمايي اوليه نسل نوين قراردادهاي نفتي در ايران خبر داد. هرچند رونمايي اصلي در لندن برگزار خواهد شد اما سؤال اينجاست كه دليل حضور همه جانبه مديران نفت در لندن براي رونمايي از نسل نوين قراردادهاي نفتي چيست؟
اعضاي تيم فعلي حاضر در وزارت نفت كه در دولتهاي هفتم و هشتم نيز بر مسند كار بودند، معتقدند براي جذب سرمايه گذاري و توسعه صنعت نفت بايد در يك موقعيت بينالمللي با شركتهاي خارجي سر ميز مذاكره نشست و پروژهها را به آنها عرضه كرد، تقريباً شبيه دوره گردي كه طلا ميفروشد و نميداند طلا ميفروشد و اگر هم ميداند خود را به ندانستن ميزند.
مديران قراردادي وزارت نفت معتقدند قراردادها و مناقصههاي نفتي بايد در لندن برگزار شود زيرا اين شهر، چهارراه بينالمللي اقتصاد جهان است و براي حضور در اين ميدان و البته به عنوان نشانهاي از ديپلماسي انرژي فعال بايد ترك وطن كرد. به بيان بسيار ساده، قرار است ايرانيها خود را در جايگاه يك كشور تضعيف شده كه تشنه پول است به لندن برسانند و طلب پول كنند، آن هم در قبال واگذاري توسعه ميادين. سادهسازي اين معادله بدين معناست كه ايرانيها خود را در موضعي پايين قرارداده و طرف مقابل را از «زير» مينگرند. صنعت نفت تشنه است؛ تشنه سرمايهگذاري و پول، كسي نميتواند منكر اين حقيقت باشد، مانند 10 سال پيش عراق كه نه صدامي بود نه پولي. آنها نسل نويني از قراردادهاي نفتي ارائه كردند و با آن چهار دور مناقصه در كشورشان برگزار شد. بيش از 100 شركت بينالمللي را در «بغداد نا امن» گرد هم آوردند و از موضعي بالا و «عاليجنابانه» شركتهاي نفتي را به خط كردند. گفتند اگر ميخواهيد سرمايه گذاري كنيد بايد به بغداد بياييد. گرماي بغداد و ناامني عراق را درك كنيد، اينجا قرار است ميزبان شما باشد، آنها هم آمدند از اگزون موبيل و شورون و بيپي گرفته تا لوك اويل روسيه و استات اويل نروژ؛ شركت هايي كه خيليها آرزو دارند به ايران بيايند.
كمي پايينتر از عراق، عربستان منظور است. اين كشور در مناقصات نفتي خود چنان زيركي به خرج ميدهد كه چند شركت بزرگ نفتي را نقره داغ كرد، بازي آنها نيز برد – برد بود اما نه به اين معنا كه تسليم خواستههاي آنان شوند. سعودي ها، غولهاي نفتي را نه به رياض بلكه به ظهران ميكشند و آنجا قراردادها را امضا ميكنند. آرامكوي عربستان هم در لندن دفتر دارد و هم در شهرهاي امريكا اما مديران خود را راهي اين كشورها نميكند تا قراردادي را منعقد كنند. هر چه است در ظهران است و بس.
در مقابل همه اين موارد، ايران بر اين باور است براي بازسازي صنعت نفت بايد لندن را ببيند با توجيهاتي كه درباره كشورمان چندان نميتواند درست باشد. گفته ميشود بايد فرصتهاي سرمايه گذاري در نفت ايران را معرفي كنيم كه به عقيده نگارنده اين سطور نقدي بر آن وارد نيست اما پرسش اصلي اينجاست كه در صورت معرفي اين فرصتها در ايران، همه چيز برعكس ميشود؟ آيا ايران يك كشور ناشناخته در عرصه نفت است كه براي معرفي آن به شركتهاي نفتي بايد خود را در لندن «عرضه» كند؟
گفتن از هزينه اندك توليد نفت و گاز در ايران تكرار بديهيات است اما گويا بايد اين نكته را گوشزد كرد كه شركتهاي نفتي جهان براي نفت ايران سر و دست ميشكنند و نيازي به طنازي نيست. همه دوست دارند شركتهاي خارجي با تكنولوژيهاي جديد به ايران بيايند اما به چه قيمتي؟ مگر نه اين است كه بيشتر پروژههاي نفتي به دليل تحريمها و كمبود منابع مالي متوقف شده است و در صورت رفع تحريمها بيشتر مشكلات بر طرف ميشود، پس اين همه آه و ناله براي چيست؟
وزير نفت بدون واهمه از عواقب نظرات جنجالي خود رسماً ميگويد پولي نداريم و شركتهاي خارجي بايد بيايند و دست مارا بگيرند. آيا اين گونه چراغ زدن در جادههاي دو طرفه نشانه ضعف نيست؟ طي چند ماه اخير بسياري از هيئتهاي تجاري از كشورهاي مختلف به ايران آمدند و بدون استثنا با وزير نفت ديدار داشتند. حتي فابيوس وزير امور خارجه فرانسه نيز به ديدار زنگنه رفت و براي كشورش زنبيل گذاشت. خب در اين شرايط كه زنبيلها به صف شدهاند چنين مواضعي و حضور در لندن چه توجيهي دارد؟
رفت و آمدهاي هيئتهاي تجاري و نفتي به ايران را باور كنيم يا آه و نالههاي وزير نفت را. شركتهاي خارجي بايد به ايران بيايند اما نه به هر قيمتي، مراقب مواضع خود باشيم چه در زبان و چه در عمل!