ديگر خبري از رفت و آمدهاي سرزده و بيموقع، سفرههاي پهن شده ساده و بيريا، خانههاي قديمي با حوض وسط حياط، بازي بچهها در حياط خانه، قصههاي مادربزرگ و پدر بزرگ، شبنشينيهاي فاميل و... نيست.
ديگر از خانههاي قديمي كه با شكل و معماري خود هويت تاريخي را يدك ميكشيدند و بخشي از تاريخ كشور را بيان ميكردند خبري نيست زيرا خانههاي قديمي با آن همه اصالت جاي خود را به ساختمانهاي سر به فلك كشيدهاي داده است كه نه تنها در آن معماري ايراني ديده نميشود بلكه افسردگي و استرس را براي افراد خانه به ارمغان ميآورد. در اين خانهها با سبك زندگي مدرن، رفت و آمدهاي سرزده جاي خود را به دعوت از قبل داده و ديگر كسي بدون دعوت به خانه كسي نميرود. بازي بچهها در حياط جاي خود را به بازيهاي كامپيوتري مثل ايكسباكس و تبلت و غيره داده است. شبنشينيهاي قديم كه همان به جا آوردن سنت صله رحم بود نيز بسيار كمرنگ شده است و اگر هنوز افرادي باشند كه به اين سنت پايبند هستند، بسياري از افراد به آنها به ديده مزاحم مينگرند كه آرامش را به هم ميزنند.
سبك زندگي اصيل ايراني كه ريشه در هنر و فرهنگ اصيل ايراني دارد كمكم به فراموشي سپرده شده است و سايه سنگين مدرنيته خيلي از مظاهر و عناصر فرهنگ ايراني را نابود كرده است. آن خانهاي كه اندروني و بيروني و هزار گونه عناصر خاص خود را با فلسفه درست و اصولي در معماري رعايت ميكرد به خانهاي بيقواره و بيروح مبدل شده است. يادمان نرود كه خانه مأمني است كه بايد امن، آرام و پر از مهر باشد كه هيچ يك از اين خانههاي چند ده طبقه فعلي اين ويژگي را ندارند.
در دورانهاي دور، كوچههاي باريك و تنگ و تودرتو با جوي آبي كه از وسط آن رد ميشد، خانههاي كوچك و بزرگي را در دل خود جاي ميدادند. بازارچهها و امامزادهها و ميدان درختي همه به گذشتههاي نه چندان دور مربوط هستند. سردر ورودي، در ورودي، هشتي، دالان، ايوانها، حياط و اتاقهاي اطراف آن، حوض، آشپزخانه و سرويسها عناصري هستند كه خانههاي قديمي در دل خود جاي داده بودند كه هر كدام از آنها هم فلسفه خاص خود را داشت. هنگامي كه در يك خانه قديمي قدم ميزنيم تاريخ در آنها به زيبايي در حركت است و نيازي به هيچ كلام و تفسيري نيست. اما چه بلايي سر اين بخش از فرهنگ مادي خود آوردهايم. به سادگي آن را زير ستونها و اسكلت آسمانخراشها نابود كردهايم.
ديگر از محلههايي كه براي همه پر از خاطرات است خبري نيست. گره خوردن زندگي امروز با مدرنيته باعث شده است كه ما با دستهاي خود اين محلههاي پر از خاطره را ويران كرده و خانههاي چندين طبقه و پاساژهاي چندين طبقه را جايگزين آنها كنيم.
نكته جالب اينجاست كه ما با دستان خود ميراث باقي مانده از گذشته را خراب ميكنيم و شكل جديدي از آن را جايگزين ميكنيم، بعد دچار بههمريختگي ذهني ميشويم و در گوشه گوشه شهر به دنبال گذشته ميگرديم. كافي است خانه قديمي كه يك درچوبي با كلون دارد را پيدا كنيم، شروع ميكنيم به عكس گرفتن و حسرت نداشتن چنين خانهاي را ميخوريم و ميگوييم: «كاش اين خانه مال ما بود». چرا ما به مردماني تبديل شدهايم كه قدر داشتههاي خود را نميدانيم؟ كمر به ويراني آنها بستهايم و بعد از خرابي افسوس داشتن آن را ميخوريم. حتماً برايتان پيش آمده از جلوي خانهاي رد شدهايد كه غبار گذشته بر در و ديوار آن نشسته است و شما تنها با ديد يك خانه قديمي به آن نگاه كردهايد و رد شدهايد. حق داريد بدون هيچ تأملي رد شويد زيرا از تاريخچه خانه چيزي نميدانيد و كسي هم پيدا نميشود كه از تاريخچه اين خانه براي شما بگويد در حالي كه بسياري از اين خانهها مربوط به فرهنگ كشور ماست. به خاطر قدمت تاريخي آنها جا دارد كه مورد توجه ويژه قرار گيرند اما افسوس!
بسياري از اين خانهها در واقع شناسنامه فرهنگ كشور ما هستند. خانه شاعران، نويسندگان و هنرمندان كشور همه جزئي از تاريخ و فرهنگ كشور ماست كه متأسفانه اكثر اين مكانها مورد نامهرباني قرار گرفتهاند و به جاي اينكه به موزه تبديل شوند و در معرض بازديد مردم قرار گيرند يا به دست مستأجرهاي بيملاحظه افتاده است و به خرابه تبديل شدهاند يا كاربردهاي ديگري پيدا كردهاند مثلاً به مهد كودك تبديل شدهاند يا رها شده به امان خدا.
جالب است كه در شهرهاي قديمي كشورهاي اروپايي كه شايد نيمي از تاريخ كشور ما را هم نداشته باشند يكي از قوانين شهرداري و شهرسازي اين است كه حق هيچ گونه تغييري در نماي ساختمانهاي قديمي ندارند. تمام بافت شهر بازسازي ميشود ولي نما تغيير نميكند. تمام اماكن و خانههاي شخصيتهاي مهم تاريخي با تمام وسايل به همان شكل اوليه حفظ شده و مورد بازديد عموم علاقهمندان قرار ميگيرد.
حتماً با خود ميگوييد آنجا اروپاست و كشورهاي جهان اول و اينجا ايران است و كشور در حال توسعه، پس نبايد مورد مقايسه قرار گيرند. خوب با اروپا مقايسه نميكنيم با كشورهاي آسياي شرقي هم اگر مقايسه كنيم متوجه ميشويم كه آنجا هم به ميراث فرهنگي خود بها داده و سعي در حفظ آن دارند. نگاهي به وسعت تخريب خانههاي قديمي نشان ميدهد كه نسل آينده ما يكي از پلهاي مهم خود براي ارتباط با هويت و گذشته خود را پشت سرش خراب ميكند و اين يعني عمق فاجعه !