امروزه در مكانها و موقعيتهاي مختلف با اين جمله زياد مواجه ميشويم: «اين مكان مجهز به دوربين مداربسته است!» به نظر شما ميتوان اين جمله را استعارهاي از بياعتمادي افراد جامعه نسبت به يكديگر دانست؟
به گواه پژوهشهاي متعدد انجام شده به ويژه آخرين پژوهش ملي سنجش سرمايه اجتماعي در ايران، شاخص ابعاد گوناگون سرمايه اجتماعي از جمله اعتماد اجتماعي در ميان مردم در سطح مطلوبي نيست. اين شاخص چه در سطح اعتماد مردم به نهادها، سازمانها و اصناف و چه در سطح خرد (بين فردي) در سطح مناسبي قرار ندارد. اينكه ما لازم ميدانيم به شكلهاي مختلف به افرادي كه نميشناسيم اخطار دهيم كه همه رفتار آنها تحت كنترل ماست، نشان ميدهد كه ذهنيت بين فرهنگي ما به جاي نگاه مهربانانه ناشي از اطمينان به آرامش همه چيز و همه جا، ترجيح ميدهد نگاه نامهربان تهديد و استفاده از ابزارهاي كنترلي را انتخاب كند. اين بخش از فرهنگ جامعه ما برساختي از «بياعتمادي به همه كس، در همه جا و در هر كار» است و بيشتر حاصل مشاهده يا شنيدن روايتهاي مختلف از انواع جرايم و رفتارهاي كجروانه در جامعه است. بنابراين ميتوان گفت كه افزايش نرخ كجروي و جرم در جامعه به سهم خود هم بر «ترس از جرم» و هم بر افزايش بياعتمادي تأثيرگذار بوده است. بازسازي روند گذشته و رسيدن به حد قابل قبولي از اعتماد اجتماعي، چه در سطح بين فرد و چه در سطح اعتماد به نهادها، كاري دشوار است كه نياز به زمان دارد.
آيا ارزشها و هنجارهاي ديني ميتواند باعث افزايش اعتماد اجتماعي شود؟ با توجه به اينكه گزارههاي ديني كه مقوم بحث اعتماد اجتماعي باشند در منابع ديني ما وجود دارد. گزارههايي مثل قول مؤمن حجت است؟
بله اين درست است كه ارزشهاي ديني و آموزههاي شريعت اسلام سراسر حاوي نكات اخلاقي در ساختن مناسبات اعتمادساز بين مردم از طريق تأكيد بر صداقت، امانتداري، تعهد در كار و دوري از رياكاري است. چنين صفات و ويژگيهاي اخلاقي، خود به خود منجر به ساختن جامعهاي با افراد مقيد به دين ميشود كه خود اعتماد اجتماعي را در سطحي بالا حفظ ميكند، اما آنچه شما ميگوييد به شرطي ميتواند مؤثر باشد كه ارزشها و هنجارهاي ديني از سطح آموزههاي ذهني به سطح عيني و عمل درآيند. آنچه در حال حاضر قابل مشاهده است- البته بازهم به گواه پژوهشهاي انجام شده مختلف در حوزه جامعهشناسي دين- پايين آمدن سطح دينداري در ابعاد عملي و اخلاقي آن است.
مسئله اينجاست كه چرا در يك جامعه ديني، دينداري در حال نزول است؟ مسلماً عوامل مؤثر بر عرفيشدن(secularization) جامعه در اينجا بايد مورد توجه باشند. مكانيسمهاي اجتماعي عرفيساز، خود به خود موجب تغيير در اولويتهاي رفتاري افراد جامعه ميشوند. به اين ترتيب، فردي كه بايد اولويت ارزشي اول او در روابط كاري، معاملات و روابط دوستي، چارچوبهاي اخلاقي ديني باشد، اولويت نخست خود را تصميمگيري بر مبناي مصالح و منابع مادي و دنيوي قرار ميدهد. البته اين تغيير اولويتها صورت مكانيكي و خطي ندارد. بلكه به همان اندازه كه رفتار انسانها و گروههاي اجتماعي داراي پيچيدگي است، چگونگي تغيير اولويتهاي ارزشي در ميان مردم جامعه هم به شكل پيچيدهاي تحت تأثير عوامل مختلف مستقيم و غيرمستقيم قرار دارد.
خلاصه اينكه فرايند عرفيشدن، در مسير تحولات مربوط به خود ارزشها و اولويتهاي ارزشي را در نزد افراد دچار تحول ميكند. اولويت يافتن منافع مادي و «اين دنيايي» به جاي ارزشهاي ديني و «آندنيايي» يكي از مهمترين عواملي است كه رفتار فرد را به جاي صداقت و امانتداري، در مسير دروغ، خيانت در امانت و رياكاري قرار ميدهد. چنين تحولي به نوبه خود منجر به افزايش ميزان آسيبهاي اخلاقي، رفتارهاي انحرافي و جرم ميشود. به اين ترتيب، همانطور كه در ابتداي پاسخ به اين پرسش هم توضيح دادم، زمينه كاهش ميزان احساس امنيت، افزايش ترس از جرم و در نتيجه كاهش ميزان اعتماد اجتماعي به اين طريق نيز فراهم ميشود.
اعتقاد رايج بر اين است كه اعتماد اجتماعي در ميان شهرهاي كوچك و روستاها بيشتر از كلانشهرها است. آيا شما هم اين گزاره را تصديق ميكنيد و به نظرتان چه دلايلي باعث اين تفاوت ميشود؟
نظام اجتماعي جوامع سنتي به طور اساسي با جوامع نوين متفاوت است. جوامع سنتي جوامع كوچكتري هم هستند و در مقابل جوامع نوين جوامع بزرگتر و پرجمعيتتري هستند. بنابراين، از اين شباهت ميتوان استفاده كرد و گفت كه تقريباً در تمامي موارد شهرهاي كوچك جوامعي با شباهتهاي زياد به جوامع سنتي هستند؛ هرچند در زمانه جديد باشند و شهرهاي بزرگ هم جوامعي با شباهتهاي زيادي به جوامع نوين هستند. بنابراين پاسخ اين پرسش را هم ميتوان از مقايسه جوامع سنتي و نوين به دست آورد.
اصولاً در جوامع كوچك يك نوع مكانيسم كنترل اجتماعي غير رسمي وجود دارد كه در آن خود مردم آن محل و منطقه با برخوردهاي خاص، تذكر دادن، تشر زدن و مانند آن با برخوردهاي خارج از چارچوبهاي ارزشي و هنجاري جامعه مقابله ميكنند و اگر لازم شد فرد كج رفتار را از آن جامعه طرد ميكنند. چنين جامعهاي معمولاً از جمعيتي همگون با فرهنگ مشابه تشكيل شده است كه به سادگي يكديگر را ميشناسند و همين شناسايي همهجايي افراد از سوي همشهريان، خود به خود موجب كنترل رفتارهاي فرد ميشود.
اما در شهرهاي بزرگ، با جمعيتي زياد كه معمولاً همراه با جمعيت بسيار زياد مهاجران از فرهنگهاي مختلف و متفاوت نيز است، يك نوع حس ناشناختگي فراد فرد حاصل ميشود. حس «تنهايي در ميان انبوهه خلق» موضوعي است كه در بسياري از نظريههاي معاصر جامعهشناسي به آن پرداخته شده تا براي آن چارهاي انديشيده شود. چنين ادراكي از خود، در جامعه جديد، موجب تضعيف مكانيسمهاي كنترل اجتماعي غير رسمي و تقويت احتمال بروز رفتارهاي كجروانه و جرايم مختلف ميشود. افزايش كجروي و جرم هم به نوبه خود طبق استدلالي كه قبلاً گفته شد موجب افزايش ترس از جرم و كاهش اعتماد اجتماعي ميشود.
صرفنظر از استدلال بالا شهرها و روستاها كوچك دربردارنده يك نوع ارتباط تنگاتنگ بين افراد و خانوادهها هستند. در چنين جوامعي به دليل پيوستگي بالاي اجتماعي بين اجزاي جامعه- كه دوركيم آن را همبستگي مكانيكي مينامد- خود به خود سطح بالايي از اعتماد اجتماعي توليد ميشود. اما در شهرهاي بزرگ، به دليل پيچيدگي زياد در تقسيم كار و ساختار اجتماعي امكان همبسته شدن جامعه به شكل سنتي از بين ميرود. در اين حالت ارتباط گروههاي اجتماعي در نظام تقسيم كار اجتماعي شكل جديدي از همبستگي را ايجاد ميكند. اما هنوز در چنين جامعهاي براي حفظ و تقويت روابط بين فردي مسائل زيادي باقي مانده كه دنياي مدرن براي آنها پاسخ قطعي نيافته است. بخشي از اين مسائل ناشي از تضعيف دين در دنياي مدرن است كه موجب تضعيف اعتماد اجتماعي در جوامع مدرن نيز شده است. در نتيجه، اين درست است كه در شهرهاي بزرگ، به دليل گسست در روابط فردي و فروريختن نظام ارتباطات سنتي بين افراد، ميزان اعتماد اجتماعي هم پايينتر از شهرهاي كوچك يا روستاهاست.
آيا اين درست است كه گفته ميشود هر چه جامعه مدرنتر ميشود فرديت افراد بيشتر ميشود و همبستگي و اعتماد اجتماعي پايين ميآيد؟
همانطور كه در پاسخ سؤال قبلي هم گفتم جامعه جديد كه جامعهاي بزرگتر، پرجمعيتتر و پيچيدهتر است، زمينه بيشتري براي تقويت حس ناشناختگي در افراد فراهم ميآورد. از سوي ديگر، مدرنيته در ذات خود، توجه به فرد، نيازهاي او و تمايلات او دارد. در جامعه مدرن هرچند كه پيوندهاي خاصي بين انواع سازمانها و گروههاي اجتماعي تعريف شده و سامان يافته است، اما در عين حال، پيوندهاي سنتي و نزديك به افراد ضعيفتر شده است. اما اين به معناي اعتماد اجتماعي پايينتر در جوامع مدرن نسبت به جوامعي مانند جامعه ما نيست. متأسفانه پژوهشهاي ملي انجام شده نشان از فرسايش تأملبرانگيز اعتماد اجتماعي در ايران دارد. اين در حالي است كه وضعيت سرمايه اجتماعي و ابعاد آن از جمله اعتماد اجتماعي در كشور ما نسبت به برخي از كشورهاي غيرمسلمان و غربي نيز پايينتر است. در واقع جامعه مدرن لزوماً جامعه از هم گسسته و بياعتماد نيست، چراكه ممكن است در يك جامعه مدرن نيز به دليل حاكميت كامل نهادهاي قانوني و توسعه نظام كنترل اجتماعي و همچنين پايان زمان تحولات اجتماعي بزرگ در اين جوامع، ديگر شاهد كاهش در اعتماد اجتماعي نباشيم. اما در مقابل، در حال گذار بودن جامعه و فرهنگ كشور ما همراه با تأثير منفي حاصل از رسانههاي مدرن(مانند شبكههاي تلويزيوني ماهوارهاي و استفاده نامناسب از اينترنت) موجب افزايش ميزان كجروي و جرم در جامعه و كاهش اعتماد اجتماعي شده است. به طور كلي اين درست است كه زمينه شكلگيري بياعتمادي اجتماعي در جامعه مدرن نسبت به جامعه سنتي بيشتر است. اما در يك جامعه در حال گذار مانند ايران كه فرهنگ آن در حال تحول است، خطر افزايش بياعتمادي اجتماعي گاه از جامعهاي مدرن كه توانسته نهادها و رويههاي قانوني و نظام كنترل اجتماعي را به طور كامل مستقر كند، بيشتر خواهد بود.
به طور كلي زمينههاي اجتماعي شكلگيري بياعتمادي در جامعه ما چيست؟
اگر بخواهم بر اساس جمعبندي از مباحث قبلي و بر اساس ويژگيهاي فرهنگي جامعه توضيح دهم، اين زمينهها عبارتند از:
- عملكرد ضعيف نهادها، ادارات و دستگاهاي دولتي در برنامهريزي براي ارتقاي سطح توسعه كشور در ابعاد گوناگون و خدماترساني به مردم: عدم موفقيت دولت و اجزاي آن در جلب رضايتمندي مردم، خود عامل اصلي كاهش اعتماد مردم به نهادها و سازمانهاست.
- فساد در سطوح مختلف: از نهادهاي اجتماعي و رسمي تا روابط فردي؛ از فساد اقتصادي و سازماني تا فساد اخلاقي در روابط بين فردي. فساد همه را به هر نوع رابطهاي چه بين افراد و چه بين سازمانها و گروهها بياعتماد ميكند.
- كاهش سطح تقيد به اخلاقيات ديني: اخلاق بنيان اصلي روابط بين فردي است. اگر در جامعهاي صداقت، انصاف، امانتداري، خيرخواهي براي همه و مانند آن در باور هر فرد جاي داشته باشد، خود او نيز چنين ادراكي از وجود اخلاقيات در ذهن و رفتار ساير مردم دارد و به اين ترتيب حس اعتماد بين فردي در جامعه تقويت خواهد شد.
- كاهش تقيد به ابعاد عملي دينداري: ابعاد عملي دينداري نشاندهنده متضمن تعهد عملي فرد به آموزههاي ديني و در نتيجه نشانهاي از تعهد او به چارچوبهاي بازدارنده شريعت اسلام در خودداري از رفتارهايي است كه اعتماد مردم را از بين ميبرد.
حاكميت چه نقشي در ايجاد اعتماد يا بياعتمادي و بسط آن در جامعه دارد؟
عملكرد مناسب، دلسوزانه و مؤثر در جهت مصالح مردم، بيش از هر چيز به اعتماد مردم به حاكميت منجر ميشود. همين سطح از اعتماد، يعني اعتماد مردم به حاكميت در سطح كلان، منجر به ترميم اعتماد عمومي در جامعه خواهد شد.
عامل مهم ديگر در اين ميان، توجه كامل به پاكدستي و كنترل فساد در درون دولت و اجزاي نهادهاي حاكميتي است. فساد، موريانهاي است كه هم درون ساختارهاي سازماني و نهاد را ميخورد و هم اينكه بناي باشكوه «اعتماد اجتماعي» را در دو سطح فردي و ساختاري تخريب ميكند. بنابراين، فساد سازماني، اقتصادي، سياسي و مانند آن اگر به هر شكل ممكن از سوي دولت، اجزاي آن يا گروههاي وابسته يا منتسب به آن سر بزند، موجب صدمه شديد بر پيكر اعتماد اجتماعي خواهد شد.
چه پيشنهادهاي عملي و كاربردياي براي بهتر شدن وضع موجود و بالا بردن اعتماد اجتماعي داريد؟
توضيحات مفصلتر را در بخشهاي قبلي دادم. اما به طور خلاصه ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
1- اجراي نظام كنترل و مقابله با فساد در تمامي سطوح آن به ويژه در درون نهادهاي دولتي و اجزاي آن
2- برنامهريزي براي ارتقاي ميزان «دينداري عملي» مردم جامعه به ويژه از طريق تأكيد بر واجبات دين به روشهاي نوين
3- تقويت نظام برنامهريزي و نظارت بر عملكرد دستگاههاي دولتي جهت ارتقاي هرچه بيشتر رضايتمندي عمومي از نهادهاي دولتي و در نتيجه تقويت اعتماد مردم به نهادها و سازمانها كه خود شاخصي از اعتماد اجتماعي است.