توافق ميان جمهوري اسلامي ايران و گروه 1+5 در وين در حالي صورت گرفت که کمکم مهلت کنگره آمريکا و مجلس شوراي اسلامي براي بررسي برجام به پايان ميرسد. آنچه در رفتار آمريکاييها مشاهده ميشود آن است که اوباما با ادعاي تلاش گسترده براي تصويب برجام در کنگره سعي دارد تا چهره يک شهرمان از خود به نمايش گذارد.
با توجه به نسبت موجود ميان جمهوريخواه و دموکرات در کنگره ميتوان دريافت که اوباما براي وتوي پاسخ منفي احتمالي جمهوريخواه مشکلي نخواهد داشت لذا برجستهسازي تلاش وي براي تصويب برجام بيشتر جنبه يک بازي رسانهاي دارد. اوباما با برجستهسازي نقش و عملکردهاي خود سعي دارد از يک سو چنان وانمود سازد که اقدام وي در قبال توافق هستهاي همچون اقدامات برقراري روابط آمريکا و چين و يا امضاء پيمان استارت ميان آمريکا و روسيه است. وي با اين حربه ضمن پنهانسازي ناکاميهاي عرصه سياست داخلي به دنبال کسب محبوبيت مردمي است تا خود را رئيسجمهوري ماندگار نشان دهد.
نکته ديگر آنکه اوباما با اين تحرکات به دنبال کسب محبوبيت در عرصه جهاني و درون ايران است تا زمينهساز اجراي سياستهاي نفوذ آمريکا در عرصه جهاني باشد. سران کاخ سفيد يک کليد واژه اساسي دارند و آن اينکه رد برجام در کنگره زمينهساز تخريب سياسهاي آمريکا در صحنه جهاني ميشود. اين جمله بيانگر اين حقيقت است که اوباما با تقلاي نمايشي براي تصويب برجام در کنگره به دنبال نمايش ديپلماسي و به اصطلاح صلحطلب خود است که با ادعاي جايگزين برجام گزينه نظامي است و وي با آن مخالف ميباشد، تکميل ميگردد.
اوباما ميخواهد چهرهاي محبوب از خود نزد ملت ايران و جهانيان نشان دهد تا زمينهساز پذيرش طرحهاي آينده وي در قبال ايران و جهان باشد. تصويب برجام در کنگره پلي براي سياستهاي آينده آمريکا براي نفوذ در ايران و جهان است و بر اين اصل ميباشد که اوباما تاکيد دارد با برجام راه نفوذ در ايران و حتي اجراي سياستهاي جهاني آمريکا آسانتر ميشود آمريکا در قالب کنگره درحال ايفاي نقش پليس خوب و بد ميباشد به گونهاي که اوباما به عنوان تنها چهره مثبت در آمريکا معرفي ميشود در حالي که جمهوريخواه مخالف ديپلماسي جهاني است.
جالب توجه آنکه اوباما با به بازي گرفتن دموکراتها و القاء اين تصور که براي رضايت آنها نيز بايد تلاش کند، راه خود را از دموکراسيها نيز جدا نشان ميدهد تا محبوبيتي فردي کسب نمايد. به عبارتي ديگر اوباما اکنون در طراحي سياست اقتدار فردي است که تنها و بدون کمک براي آنچه صلح جهاني مينامد اقدام ميکند. اين سناريو زماني با ادعاي تلاش براي آوردن ايران پاي ميز مذاکره صورت گرفت و زماني با ادعاي آنکه آمريکا با ديپلماسي توانسته ايران را از رويکرد به بمب هستهاي دور سازد و صلح و امنيت را به جهان دهد، انجام گرفته است.
اوباما اکنون تلاش دارد تا با ادعاي تلاش يکجانبه براي تصويب برجام در کنگره به عنوان عامل امنيت در جهان، اين زنجيره را تکميل نمايد. سناريوي بعدي اوباما را نيز استمرار فشارهاي نظامي و اقتصادي بر ايران براي پايبند ماندن تهران به توافق هستهاي تشکيل ميدهد. اوباما در حالي به دنبال ثبتنام خود به عنوان رئيسجمهوري پيرو ديپلماسي است که با اين فضاسازي بر پرونده سياه خود در جمله به ليبي، ادامه جنگ در افغانستان، نظاميگري آمريکا در جهان و حمايت آن از تروريسم در عراق و سوريه و ... سرپوش ميگذارد. وي تلاش دارد تا چنان وانمود سازد كه صرفا به دنبال ديپلماسي بوده و در هيچ بحران جهاني ايفاي نقش نداشته است تا نام خود را به عنوان رئيس جمهور ضد جنگ ثبت نمايد.
اوباما يک هدف مهم را در لواي ژستهاي دموکراتيک پيگيري ميکند و آن القاء تصور اوباما تنها مرد ديپلماسي جهان است و همگان بايد اين فرصت را قدر بدانند و براي آنچه تحقق ديپلماسي در جهان مينامند گام بردارند گام برداشتني که البته محور آن را تسليم شدن کشورها در برابر خواستههاي اوباما است که ابعاد جديد سلطه آمريکا در قالب قدرت نرم را دربرميگيرد. به عبارتي اوباما در حال اجراي سياست قدرت نرم است كه از ابتداي رياست جمهوري خود در سال 2009 اعلام كرده بود. سياستي كه بر اساس آن سياستهاي دوران بوش با رويهاي جديد پيگيري ميشود كه برگرفته از همان سياست سلطه بر جهان است كه با نام ديپلماسي و مكمل نظامي و اقتصادي صورت ميگيرد.