هركس از اين نظر به كار، شغل و آموزشش فكر كند موفق خواهد بود و جامعه از آسيبهاي اصلياش دور ميشود. ما حوزويها كساني هستيم كه در بين مردم معروفيم چون لباس مبلغ ديني بر تنمان ميكنيم. الحق والانصاف هم كه براي پوشيدن اين لباس خيلي تلاش ميكنيم چون در بين ما هستند دوستاني كه در نيمه راه جا ميزنند و درس حوزه را كلاً كنار ميگذارند و پشت سرشان را هم نگاه نميكنند چه برسد به اينكه معمم هم بشوند. من وقتي در خيابان راه ميروم يا حتي در جمع فاميل و مهماني حضور دارم مردم آنقدر اعتماد دارند و احترام قائل ميشوند كه من را محرم اسرار زندگيشان ميدانند. همه شبهات، سؤالات ديني و درد دلشان را ميگويند بعد هم انتظار دارند راهنماييشان كنم و صددرصد هم حرف و راهنماييام را ميپذيرند.
بين ما اهل حوزه مرسوم است كه ميگوييم هرچيزي كه از دين و علم ميآموزيم هم زكات دارد و زكات روحاني و طلبه اين است كه بگردد جايي را پيدا كند كه مردم از او سؤال داشته باشند، او جواب بدهد و در مسير دين مردم را راهنمايي كند. بچههاي طرح هجرت بسيج سازندگي، مهندسين، دانشجويان و حتي فرهنگيان هميشه به ما لطف دارند؛ ميگويم لطف، چون ايمان دارم كه اگر مشاركت آنها نباشد كار ما ارزش كمتري خواهد داشت. هر سال در طرحهاي هجرت من و دوستانم از بسيج طلاب و روحانيت با گروههاي جهادي همراه ميشويم. مردم وقتي ميبينند كه جمعي آمدهاند و بدون چشمداشت برايشان خانه، مدرسه، مسجد و خانه بهداشت ميسازند آرام و قرار ميگيرند. وقتي ميبينند ماديات و امور دنيوي زندگي زن و بچههايشان دارد سر و سامان ميگيرد با كمال ميل سراغ كاستيهاي ديني و اخرويشان ميروند. شايد باورتان نشود اما همين خانوادههاي نيازمند بارها پيش آمده بعد از اينكه خانهشان تعمير شده يا مدرسهشان ساخته شده پولي را كه براي تعمير كنار گذاشته بودند ميآورند و با اصرار از ما ميخواهند براي يك نيازمند ديگر هزينه كنيم.
فارغ از دورههاي طرح هجرت ما طلاب براي گذران دورههاي دينيمان هم به پيشنهاد بسيج سراغ روستاهايي ميرويم كه روحاني و مبلغ ديني ندارند. خيلي از مردم از احكام شرعي، حلال و حرام، محرم و نامحرم و بايد و نبايد دينشان خبر ندارند و ميرويم تا بتوانيم آنها را هم كمك كنيم. خلاصه كلام اينكه فراغت ما شده پرداختن زكات آن چيزي كه ياد گرفتهايم.
*
عضو بسيج طلاب و روحانيون