به گزارش خبرنگار ما، ساعت 10 و 30 دقيقه روز جمعه 6 شهريور ماه ساكنان كوچهاي حوالي پل گيشا به مأموران كلانتري 137 نصر خبر دادند مردي داخل خودرواش به طرز مرموزي فوت شده است. وقتي مأموران كلانتري به محل حادثه رسيدند با جسد مرد ميانسالي پشت فرمان خودروي پارك شده داخل كوچه روبهرو شدند. پس از اين قاضي مدير روستا، بازپرس ويژه قتل از دادسراي جنايي پايتخت به همراه كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي در محل حاضر شد. زن ميانسالي از ساكنان كوچه به مأموران پليس گفت: از صبح اين خودرو داخل كوچه پارك است و راننده هم پشت فرمان بود. ابتدا فكر كردم كه راننده خوابيده است اما وقتي چند ساعتي گذشت و راننده هيچ حركتي نكرد، مشكوك شدم و از همسايهها كمك خواستم. سپس نزديك خودرو آمديم كه متوجه شديم راننده پشت فرمان فوت كرده است. مأموران در نخستين گام با استعلام شماره پلاك خودرو هويت راننده فوت شده را كه مرد 37 سالهاي به نام بهمن بود، شناسايي كردند. بررسيها نشان داد بهمن متأهل است و خانهاش در خيابان ديگري است. در حالي كه مأموران درباره اين حادثه تحقيق ميكردند، زن جواني از ساكنان كوچه به سراغ مأموران آمد و گفت كه بهمن را ميشناسد. او گفت: من زن تنهايي هستم. مدتي قبل كه براي كوهنوردي به ارتفاعات نزديك تهران رفته بودم با بهمن آشنا شدم. پس از اين ما با هم ارتباط داشتيم تا اينكه بهمن به من ابراز علاقه كرد. او هميشه ميگفت كه عاشق من است و دوست دارد با من ازدواج كند. از آنجايي كه او همسر داشت به درخواستش جوابي منفي دادم اما بهمن اصرار داشت كه با من ازدواج كند. او ميگفت كه بدون من نميتواند زندگي كند و اگر با او ازدواج نكنم، ميميرد. وي ادامه داد: ساعت 2 بامداد شب گذشته بود كه بهمن به در خانه من آمد و زنگ خانه را زد. او اصرار داشت من را ببيند كه قبول نكردم. بهمن از پشت آيفون گفت كه تحمل دوري مرا ندارد و اگر من را نبيند با شربت مسمومي كه با خودش آورده است به زندگياش پايان ميدهد اما من او را به خانهام راه ندادم و فكر نميكردم كه او دست به اين كار بزند. همزمان با ادامه تحقيقات درباره اين حادثه، جسد براي مشخص شدن علت اصلي مرگ به دستور قاضي مدير روستا به پزشكي قانوني فرستاده شد.