
از روابط عمومي سپاه ناحيه بابل سراغ خانوادههاي شهداي دفاع مقدس را ميگيريم و در كمال تعجب اولين شهيد مبارزات انقلابي اين شهر به ما معرفي ميشود. وقتي كه متوجه ميشويم اين شهيد خبر شهادتش را روي يك نوار به خانواده اطلاع داده است، آدرس برادرش حجتالاسلام نصيرايي امام جماعت مسجد محدثين را ميگيريم و راهي ميشويم.
گفته ميشود كه امام زمان(عج) دستور ساخت مسجد محدثين را دادهاند. مزار دو شهيد گمنام و علماي بزرگ شهر بابل در حياط مسجد بنا شده و فضاي معنوي آن را دو چندان ميكند. در چنين فضايي با حجت الاسلام نصيرايي به گفت و گو مينشينيم و ميگويد: ابوالقاسم سال 1337 در شهر بابل متولد شد و 13 آبان 1357 درست دو ماه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در چهار راه نواب صفوي با گلوله شليك شده يك افسر طاغوتي به شهادت رسيد. حجتالاسلام نصيرايي در توصيف فعاليتهاي انقلابي برادر شهيدش ميگويد: قبل از انقلاب حفظ و صيانت از شهر با بچههاي انقلابي محله گلشن شهر بود. برادرم و دوستانش تيمي تشكيل دادند كه از شهر حفاظت كنند و مأموريت شهيد از خيابان نواب صفوي تا كمربندي غربي بود، نيمههاي شب كه گشت پليس رژيم پهلوي با گروهي از آنها مواجه ميشوند و گروه متفرق ميشود، برادرم ميايستند و افسر از ماشين پياده ميشود و به ايشان ميگويد منطقه را ترك كن و برو، اما ابوالقاسم كه روحيه شجاعي داشت منطقه را ترك نميكند و در پاسخ به آن افسر ميگويد: شما رژيم منحوس پهلوي هستيد بايد از مملكت برويد. اين برادر شهيد ميافزايد: رفقاي برادرم كه شاهد ماجرا بودند نقل ميكنند مشاجره لفظي بين آنها بالا ميگيرد و افسر رژيم كه عنوان ميكرد حكومت نظامي است و نبايد اينجا باشيد، عاقبت كلت خود را بالا ميآورد و ابوالقاسم را تهديد ميكند. اما او همچنان مقاومت ميكند تا اينكه افسر عصباني ميشود و تيري به قلب برادرم شليك ميكند.
خوني كه جرقه قيام شد
با شليك افسر ساواك، خون ابوالقاسم نصيرايي به زمين ميريزد. به گفته شاهدان واقعه يكي از انقلابيون پيكان وانتي را ميآورد و پيكر بيجان ابوالقاسم را به بيمارستان شهيد يحيينژاد بابل ميبرند. در همان جا نيز جرقه قيام بزرگي زده ميشود. حجتالاسلام نصيريايي ميگويد: بعضي از انقلابيون جلوي بيمارستان تجمع كردند و از بيمارستان اعلام شد ايشان شهيد شدهاند انقلابيون به يكديگر خبر دادند و اين خبر زود در شهر پيچيد و هوا كه روشن شد مردم در جلوي بيمارستان تجمع كردند. چون آنها بدن شهيد را تحويل نميدادند ديگر فشارهاي مردم باعث شد كه نظاميان با ماشينهاي نظامي تلاش كنند افراد را متفرق كنند. اما موفق نشدند تا اينكه اين پيكر را به خانواده و مردم تحويل دادند و از اينجا تشييع پيكر باشكوهي شكل گرفت. چون جمعيت افزايش پيدا كرد كل نظاميان شهرباني بابل در آمادهباش كامل قرار گرفتند و اين تشييع ادامه داشت تا به آرامگاه گله محله بابل رسيد كه بايد شهيد غسل و كفن ميشد. ناگزير مردم در محوطه آرامگاه پخش شدند و در همين لحظه دستور شليك به مأموران ابلاغ شد.
شهيدي ديگر در تشييع پيكر يك شهيد
برادر شهيد نصيرايي با يادآوري خاطره قيامي كه در پي شهادت برادرش رخ داده بود، ادامه ميدهد: با شليك مأموران بسياري از مردم از پشت آرامگاه گله محله كه محوطه باز و شاليزاري بود جان خود را نجات دادند و انقلابيون زنان و كودكان را به آن طرف فرستادند و خودشان از شاخههاي درخت آرامگاه آتش به پا كردند تا اثر گاز اشكآور را خنثي كنند و در اين حادثه چند نفر زخمي شدند و يك نفر به نام صالحي به شهادت رسيد كه تير به گلوي او اصابت كرد. خودم شاهد اين ماجرا بودم. به همين ترتيب بعد از تشييع جنازه برادرم و قيامي كه رخ داد، در تشييع شهيد صالحي هم باز تظاهراتي شكل گرفت و سلسلهوار شهداي ديگر و تشييعهاي ديگر در بابل رخ داد.
اعلام شهادت در نوار كاست
حجتالاسلام نصيرايي در ادامه ميگويد: قبل از انقلاب هنوز فرهنگ شهادت آن طور كه در دفاع مقدس شكل گرفت، جا نيفتاده بود. ولي شهيد نصيرايي در تنهايي خود و زماني كه بيمار بود سينه ميزد و براي امام حسين(ع) و اصحابش اشك ميريخت. نميدانم او خوابي ديده بود يا الهامي دريافت كرده بود اما در يك نوار از شهادتش خبر داده بود. بعد از شهادت اين نوار به دست ما رسيد و تازه آنجا بود كه دانستيم ابوالقاسم از قبل خبر داشته كه شهيد ميشود.
روضه اباعبدالله راز شهادت ابوالقاسم
حجت الاسلام نصيرايي عامل رشد معنوي برادر شهيدش را شركت در هيئات مذهبي بيان ميكند و ميگويد: رشد مذهبي ما از روضه امام حسين (ع) بود كه در منزل عمويم كه ديواري بين خانه ما و عمويم بود. بعد از شهادت برادرم عرق مذهبي و تحولي در اعضاي خانواده و بستگان صورت گرفت تا آنجا كه منزل شهيد چندين بار مورد سوء قصد منافقان با پرتاب نارنجك قرار گرفت. ميتوان گفت موج انقلابي بعد از شهادت ايشان افزايش يافت. خيلي از دوستان برادرم در جنگ شهيد شدند. پدرم سال گذشته مرحوم شدند و مادرم از پس گذشت چندين سال هرهفته غروب پنجشنبه بر سر مزار پسرش ميرود.