دور جديد تنش در شبه جزيره كره از اوايل ماه اوت شروع شد وقتي كه ارتش كره جنوبي در روز سهشنبه چهارم اوت خبر از انفجار مين در مرز با كره شمالي و مجروح شدن دو سربازش داد و انگشت اتهام را مستقيم متوجه پيونگ يانگ كرد. كره جنوبي در پي انتشار اين خبر بود كه بلندگوهاي دردسرساز خود را علم كرد و كره شمالي هم براي خاموش كردن اين بلندگوها بود كه آتش توپخانه خود را به سوي آنها هدف گرفت و بعد هم آتشهاي متقابل ادامه پيدا كرد. ماجرا با ورود امريكا و تجهيزاتش از جمله بمبافكن ب 52 مسلح به بمبهاي سنگرشكن، زيردريايي با سوخت هستهاي، جتهاي جنگنده هورنت 18- FA و ناو هواپيمابر جورج واشنگتن شكل جديتري پيدا كرد و همين هم زمينه را براي يك درگيري تمام عيار نظامي فراهم كرده بود. اين تنش تا اندازه زيادي يادآور درگيري بين دو كره در پنج سال پيش بود كه به دليل غرقشدن يك ناو كره جنوبي پيش آمد و درگيري در آن موقع يكي از شديدترين رويارويي بين دو كره از زمان جنگ 1950 را رقم زد.
اين بار، تنش بين دو كره تنها محدود به آتشباري شد و مثل دفعه قبل تلفات جاني در پيش نداشت اما به جز اين، وجوه مشترك و متفاوت در هر دو مورد ديده ميشود. شايد مهمترين وجه مشترك در هر دو تنش به نقش امريكا و حضور نظامي آن در شبهجزيره كره مربوط ميشود كه حساسيت خاصي را در پيونگ يانگ ايجاد كرده و همين نيز باعث شده كره شمالي در زمان برگزاري رزمايش كره جنوبي با امريكا خود را در موقعيت يك تهديد جدي امنيتي ببيند و مجبور به واكنشي به آن بشود. درست است كه وقتي مثل اين بار درگيري نظامي بين دو كره اتفاق ميافتد، توجه جهاني به آن معطوف ميشود اما جاي تعجب است كه كسي توجه دقيق به رزمايشهاي امريكا با كره جنوبي نكرده و در مورد علت، لزوم و هدف آن سؤالي نميپرسد. مسلم است كه اگر اين رزمايشهاي سالانه برگزار نشود، كره شمالي هم ديگر آن حساسيت را نداشته و بهتر ميتواند با سئول در زمينه عاديسازي روابط بين دو كشور همكاري كند. در واقع، امريكا با ادامه رزمايش خود با كره جنوبي اصل تنش را در شبهجزيره كره حفظ ميكند؛ تنشي كه مثل اين بار منجر به رويارويي مستقيم نظامي بين دو كشور شد. وجه اختلاف اين بار با دفعه قبل در نقش پررنگتر پيونگ يانگ و سئول براي ختم به خير كردن ماجراست چنان كه دست كم در ظاهر، اين هيئتهاي دو طرف بودند كه بعد از سه دور مذاكره توانستند به راه حلي شش مادهاي دست يابند در حالي كه يانگ جيچي، وزير امور خارجه چين پنج سال قبل با سفر به پيونگ يانگ و تماس مستقيم با طرفهاي كره جنوبي و امريكا عامل تعيين كنندهاي در رسيدن به راه حل بود. به عبارت ديگر، تلاش دو طرف شبهجزيره براي رسيدن به توافق در اين دور درگيري بسيار پررنگتر از گذشته به چشم ميخورد. شايد اين موضوع نشانهاي اميدوار كننده بر اين نكته باشد كه هر دو طرف به آن حد از اعتماد به نفس رسيدهاند تا مشكلاتشان را خودشان و بدون واسطهگري حاميان بينالمللي حل و فصل كنند. با وجود اين، باز نميتوان به نقش آن حاميان به خصوص طرف چيني بيتوجه بود كه جداي از سياست كلي پكن مبني بر احتراز از تنشهاي منطقهاي، به وضعيت فعلي و تأثير اين درگيري به آن توجه خاصي دارد. بايد توجه داشت شي جين پينگ، رئيسجمهور چين برنامه سفر به امريكا در ماه آينده ميلادي دارد و از همين حالا اعتراضاتي در امريكا نسبت به اين سفر انجام شده كه يك مورد آشكار آن اعتراض اسكات واكر به اين سفر است. اين نامزد پيشتاز جمهوريخواهان براي انتخابات رياست جمهوري آينده امريكا اعتراض خود را در آن حد مطرح كرده كه خواستار لغو اين سفر شده هر چند كه كاخ سفيد با اعزام سوزان رايس، مشاور امنيت ملي امريكا، به پكن بيتوجهي خود را به اين سفر نشان داده است. در هر حال، رئيسجمهور چين نميتواند اجازه بدهد تا تنش كره بهانهاي به معترضان به سفرش در واشنگتن بدهد و به همين جهت هم ميتوان انتظار داشت كه دستور حل و فصل تنش به جيچي را داده باشد. از طرف ديگر، قرار بود پكن ميزبان رئيسجمهور كره جنوبي براي ابتداي ماه سپتامبر باشد و روشن است كه اين درگيري مانع جدي براي آن ايجاد ميكرد و به همين جهت هم پكن متمايل به حل هر چه سريعتر آن بود. از اين نشانهها ميتوان دريافت كه پكن اين بار هم نقش تعيينكنندهاي در حل مسالمتآميز درگيري داشته و اين كنش مطابق سياست كلي چين در حوزه پاسيفيك است؛ سياستي كه بر مبناي ديپلماسي و پرهيز از خشونت و تنش براي توسعه نفوذ تدوين شده در برابر سياست واشنگتن كه با فرستادن آن تجهيزات به كره جنوبي بيشتر به دنبال تقويت تنش است. اين دو وجه از سياستهاي متضاد واشنگتن و پكن در حوزه پاسيفيك شكل بارزي در تنش اخير دو كره داشته و بايد گفت كه اين بار پكن بود كه با ديپلماسي خود دست برنده را نسبت به رقيب امريكايي خود داشت.