
يا از روي نياز تصميم گرفتهايد دست دختري را بگيريد و به خانهتان بياوريد يا دست در دست مردي بگذاريد و با او راهي خانه بخت شويد؟ فقط همين؟ تا اينجايش هم خوب است اما كافي نيست. اگر الان در اين مرحله هستيد، يك سؤال مهمتر را هم از خودتان بپرسيد: «آيا انتخاب من درست است؟» شوهر ميكنم كه برايم پول بياورد و آسايشم را فراهم كند؟ زن ميگيرم تا برايم غذا بپزد و لباسهايم را بشويد؟ زن ميگيرم كه زندگيام را با او بگذرانم؟ ديگر وقتش رسيده تا براي خود خانوادهاي داشته باشم و مثل بقيه همسن و سالانم مستقل زندگي كنم؟ ميخواهم متأهل شوم و با همسرم به خانه فاميل بروم؟ اينها همه خوب است اما وقتي قشنگ ميشود كه به سؤال مهمتري رسيده باشيد. پاسخ را كه پيدا كرده باشيد اينها هم زيبا به نظر ميرسد. اگرنه ميشود يك مشت كار سطحي كه بعد از چند صباحي در زندگي مشترك به توقعاتي از سوي شما و همسرتان تبديل ميشود. در آنصورت تازه بايد بنشينيد و به سؤالي كه اول پرسيده شد فكر كنيد كه: «آيا انتخاب من درست است؟»
ازدواج براي آرامش بيشتر
ازدواج يعني زندگي در آرامش بيشتر. ممكن است همه خواستههايي كه در ابتداي متن آورده شد در اين ازدواج فراهم نشود يا اين كه بشود، اما اين مهم نيست. مهم آرامشي است كه افراد در ازدواج پيدا ميكنند. حالا اينكه بتوانيد با همسرتان به خانه فاميل برويد يا حتماً حضور فيزيكي او را براي ساعتهاي طولاني در خانه احساس كنيد، قطعاً تعيينكننده نيست. آنچه اين ازدواج سالم را براي شما رقم ميزند، آرامشي است كه در نتيجه آن پيدا ميكنيد. شخصاً افرادي را ميشناسم كه هيچگاه نتوانستند با همسر خود به خانه اقوام بروند يا همسرش نتوانست شرايط آسايش و رفاه وي را به طور كامل برآورده كند، اما هرگز احساس دلسردي و دلزدگي هم از زندگي زناشويي خود پيدا نكردند. اين آرامش را كسي نميتواند برايتان تعريف كند يا در شما پيدايش كند. فقط خود شما هستيد كه ميتوانيد آن را ببينيد و احساس كنيد. براي همين هم هست كه خيلي از زن و شوهرهايي كه ميشناسيد و ممكن است در ظاهر تناسب چنداني با يكديگر نداشته باشند، اما از يكديگر راضي هستند و احساس آرامش هم دارند. بگذريم از اينكه آرامش يك مسئله دروني است و هر فردي در ابتدا بايد آن را در خودش پيدا كند. درست است كه آرامش واقعي هم همين است، اما اگر كسي آرامش واقعي داشته باشد، ولي شريك مناسبي را براي زندگي خودش پيدا نكند، آيا ميتواند به يك زندگي خوب و آرام ادامه بدهد؟ حتماً پاسخ شما هم منفي است. خيلي از جوانها آرامش را نميشناسند. اين را ميتوانيد در اطرافيان خود هم ببينيد. خيلي از دخترها پول و ثروت و جذابيتهاي ظاهري و خيلي از آقاپسرها زيبايي و رعنايي و... را ملاك اصلي ازدواج خود در نظر ميگيرند. البته همه اينها براي انتخاب يك فرد مناسب لازم است، اما كافي نيست. كسي كه براي خودش چند معيار سطحي از اين دست را در نظر ميگيرد، طبيعي است كه هنوز نتوانسته آرامش را بشناسد. آرامش در اين ملاكهاي جزئي نيست. در ماهيت اشخاص است. بايد اين نيروي نهفته در طرف مقابل را شناخت. بديهي است كه ما در اين مطلب كوتاه نميتوانيم راههاي پيدا كردن اين نيروي پنهان اما لطيف را توضيح بدهيم، اما ميتوانيم راهي نشان بدهيم كه حداقل جوانترها كمي دربارهاش به فكر بيفتند.
پيامكهاي خدا را جدي بگيريد
آرامش در ازدواج از همان پيش از ازدواج خودش را نشان ميدهد. اگر از همان ابتداي راه، در دوران آشنايي اوليه اين احساس به شما دست داد كه از بابت او دچار هيچ نگراني نيستيد ميتوانيد به انتخاب خود اميدوار باشيد. البته اين تنها يك معيار است و منظور اين نيست كه همه جوانب انتخاب خود را به اين مورد معطوف كنيد، اما معيار خيلي مهمي است. وقتي نگران اين نيستيد كه او را از دست بدهيد يا نگران از دسترفتن خودتان هم نيستيد، تا اينجاي كار انتخاب خوبي داشتهايد. وقتي از اينكه او را از دست بدهيد نگران هستيد يعني يك ترس يا ترسهايي در انتخابتان وجود دارد. وقتي هم كه نگران از دست رفتن خودتان هستيد يعني طرف مقابل نتوانسته اطمينان شما را جلب كند. شايد آن فرد، فرد مناسبي باشد، اما هنوز نتوانسته شما را به مرز اطمينان برساند. براي همين هم نگرانيهاي شما به دلآرامي تبديل نشده است. از كجا ميدانيد؟ چه بسا كه با او ازدواج كنيد و اين روند تا هميشه ادامه پيدا كند! پس در شرايطي كه ترس و نگراني داريد، نميتوانيد به خودتان بگوييد كه فرد مناسبي را انتخاب كردهايد. هرچند او آسايش زندگي شما را با رفاه كامل فراهم كند يا نجابت و كدبانوگري و زيبايي از سر و رو و انگشتانش ببارد. خود شما كه الان در مرحله انتخاب همسر هستيد و قصد ازدواج داريد اين نكات را به خوبي ميدانيد فقط به آن واقف نيستيد. اگر به زندگي اطرافيانتان هم نگاه كنيد، مصداق اين حرف را ميبينيد. خيلي از افرادي كه ازدواج كردهاند و ممكن است با شكست روبهرو شده باشند يا زندگيهاي آرامي را در كنار همسر خود نگذرانند اين را به شما ميگويند كه از همان ابتداي راه دلشان گواه اينها را ميداد؛ اما آن پيامهاي قلبشان را كه خدا مرتب برايشان ارسال ميكرد، نشنيدند. يا اينكه شنيدند اما نخواستند باورش كنند. خيليها از همان ابتداي راه ويژگيهاي نامناسبي را كه برايشان نگرانكننده است درطرف مقابل ميبينند، اما نميخواهند قبول كنند كه شخص موردنظرشان داراي آنهاست. مثلاً ممكن است بگويند: اينكه چيز مهمي نيست، يا اينكه،اي بابا... اينكه بعداً درست ميشود، وقتي رفتم سر زندگي درستش ميكنم. يا از همه بدتر به خاطر ترسهاي دروني و يك سري چيزهايي كه اعتماد به نفس را در آنان از بين برده است، دست به انتخابي نادرست ميزنند. در واقع قلبشان مرتب پيامكهاي خدا را نشانشان ميدهد، اما آنان مرتب آنها را نديد ميگيرند. آنجا كه در سوره روم آيه 21 ميفرمايد:«از آيات و نشانههاي الهي اين است كه از جنس خودتان، ازواج و همسراني آفريد، تا در كنار آنها آرامش بگيريد، و به سكون برسيد.»؛ تأكيد روشني است بر رسيدن به «آرامش» به عنوان هدفي مهم در انتخاب همسر.
جوانه عشق را ببينيد
حالا بهتر است به خلوت خود رفته و دوباره به انتخاب خود فكر كنيد. بعد از مشورت با خانواده و درنظر گرفتن ملاكهايتان، به سراغ پيامكهاي قلبتان برويد. خدا در صندوق ورودي آن، پيامكهايي را برايتان فرستاده است. شما در حال پيوند هستيد. اين روزها قرار است براي يك پيوند مهم با شريك يك عمر زندگي خود تصميم بگيريد، مسلماً خدا هم شما را دست تنها رها نميكند. هرچه باشد شما بخشي از نيروي او هستيد و قصد پيوند با بخش ديگري از نيرويش را داريد. به پيامها خوب توجه كنيد. اگر نگراني يا ترسي در بين آنها مزاحمت ايجاد ميكند، اگر چيزي از جنس ترس، دلشوره، نگراني و دلواپسي در قلب خود احساس ميكنيد، همانجا دست نگه داريد. صبر كنيد تا روزهاي پيش رو چيزهاي بيشتري را درباره او به شما نشان بدهد. اگر هم كه جز روشني، شفافيت، آرامش، احساسهاي لطيف و از اين قبيل چيزي نميبينيد، ميشود اميدوار بود كه عشق، با يك جريان سالم و به دور از هوس و هيجان در قلب شما جوانه زده است. ولي عاقلانه اين است كه بازهم بعد از مدتي صبر و در نظر گرفتن موارد ديگر تصميم نهايي را بگيريد.