اين نوشدارو ميتواند از مرگ انسان ديگري جلوگيري كند اما در حال حاضر به كار تو نميآيد و اين تو هستي كه بايد تصميم بگيري آيا نوشدارو را براي خودت نگه داري يا با اعتماد و اعتقاد به قدرت خداوند در سرنوشت، اكسير حيات را براي زنده ماندن كسي كه به آن احتياج دارد اهدا كني. سلولهاي بنيادي خون بند ناف هم اكسيري است كه با تولد هر نوزاد به ما آدمها هديه ميشود. حالا چند سالي ميشود كه با پيشرفت علم امكان ذخيره اين سلولها يا اهداي آن به بانك ملي خون بند ناف امكانپذير شده است. سلولهاي بنيادي سلولهاي اوليهاي هستند كه قدرت تكثير زياد و قدرت تمايز به سلولهاي ديگر را دارند. همين ويژگي موجب ميشود تا اين سلولها به اكسيري براي درمان بيماريها تبديل شوند. در حال حاضر امكان نگهداري اين سلولها تا 20 سال وجود دارد و ممكن است با پيشرفت علم اين امكان فراهم شود تا بتوان سالهاي بيشتري هم از سلولهاي بنيادي خون بند ناف نگهداري كرد اما ممكن است هرگز به استفاده از اين سلولها نياز نباشد. آقاي قنبرزاده هم شش سال پيش وقتي دومين فرزندنش ميخواست به دنيا بيايد با ديدن تبليغات مربوط به امكان ذخيره سلولهاي بنيادي خون بند ناف براي انجام اين كار اقدام ميكند.
حالا فرزند وي شش سال دارد اما شكر خدا دچار هيچ مشكلي نبوده تا به استفاده از سلولهاي بنيادي خون بند نافش كه در بانك خون بند ناف رويان ذخيره شده نياز پيدا كند. اما آنطور كه دكتر مرتضي ضرابي رئيس بانك خون بند ناف رويان ميگويد گويا كودك 10 ماههاي در مشهد كه به بيماري نقص ايمني مبتلاست از نظر سلولي با نمونه خون بند ناف فرزند آقاي قنبرزاده مطابقت داشته و وي حاضر شده تا نمونه خوني فرزندش را به اين كودك 10 ماهه مشهدي اهدا كند. اين در حالي است كه آقاي قنبرزاده براي ذخيره خون بند ناف فرزندش هزينه داده و عملاً ميتوانست اين نمونه را براي استفاده احتمالي خود كودك يا اعضاي خانوادهاش نگه دارد. وقتي از آقاي قنبرزاده دليل اين كار را ميپرسم، پاسخ ميدهد: عيد امسال بود كه بچهها به مسافرت رفته بودند. در جاده ماشين چپ ميكند به گونهاي كه هر كس ماشين را ديده بود فكر نميكرد سرنشينانش زنده مانده باشند اما نكته قابل توجه اين بود كه هيچكس هيچ مشكلي پيدا نكرده بود. بعد از اين ماجرا بود كه از رويان با ما تماس گرفتند و گفتند كه نمونه سلولهاي فرزند شما با كودك 10 ماههاي كه به بيماري نقص ايمني مبتلاست مطابقت دارد، آيا به اهدا رضايت ميدهيد؟ و من احساس كردم كه بايد رضايت بدهم.
نوشدارو هم كه داشته باشي نميتواني از بخشي از تقديرت فرار كني. همانطور كه سهراب شاهنامه نتوانست از تقديرش فرار كند و نوشدارو بعد از مرگ به دستش رسيد. تو ميتواني آن را براي خودت نگه داري اما شايد هيچ گاه به كارت نيايد. آقاي قنبرزاده كه يك كارمند ساده بانك است نيز با توكل به خدا و اميد به مهرباني او درباره همه ما آدمها نوشداروي سلولهاي بنيادي فرزندش را اهدا كرد تا مبادا يك بار ديگر نوشدارو بعد از مرگ سهراب برسد.