فريدون جيراني از كارگردانهاي به نسبت باسواد و خوشفكر سينماي كشور است كه با مديومهاي سينما و تلويزيون و رسانههاي جمعي آشنايي خوبي دارد. بررسي و نگاهي به كارنامه هنري، سينمايي و تلويزيوني، جيراني را در مجموع هنرمندي فعال، تأثيرگذار و خلاق نشان ميدهد. اينكه وي از اعضاي اصلي و جهتدهنده بدنه سينما به ويژه در حوزه توليد و مناسبات سينمايي و آثار اجتماعي سرگرمكننده است در كنار تنوع آثار خودش با كيفيتهاي متفاوت، قوي و ضعيف، كارهاي صرفاً سرگرمكنندهاي هم دارد كه اغلب از سر تفنن و كليشه ساخته شدهاند.
جداي از برنامه پرمسئله سينمايي «هفت» كه جيراني را به نوعي راه انداخت و بر شهرت و مكنت وي و يكي دو نفر از دوستانش افزود! مجموعه غربي و خوشساخت «مرگ تدريجي يك رؤيا» به دليل نوآوري در فرم و محتوا و پرداخت مناسب تصويري، جيراني را در سريالسازي نيز موفق نشان داد. اما هر اندازه كه سريال «مرگ تدريجي يك رؤيا» خوش پرداخت و جذاب بود به همان اندازه مجموعه در حال پخش «تعبير وارونه يك رؤيا» نازلتر، غيرجذاب و كسلكنندهتر است. به ويژه بخشهايي از سريال كه با حضور بازيگران خارجي و زيرنويس فارسي در اوكراين ساخته شده است. اين مجموعه علاوه بر اينكه حرف تازه و چيز جديدي در ساختار ندارد به نظر من در شمايل هم يادآور فيلمهاي درجه چندم پليسي- جاسوسي آلماني، انگليسي و امريكايي است. البته اين اشكال به اين معناست كه برخلاف مجموعه قبلي «مرگ تدريجي يك رؤيا»، در اين سريال از خلاقيت و نوآوري در تصويرسازي و بازيهاي مناسب خبري نيست.
همانگونه كه ميتوان بدون شنيدن ديالوگها، صدا و موسيقي و صحنهها را ديد؛ ميتوان با چشم بسته هم اين مجموعه را نگاه كرد! اين بدان معني است كه اثر جديد جيراني از قوت تصويري و ديالوگپردازي مناسب بهرهمند نيست. با اين همه «تعبير وارونه يك رؤيا» برخلاف همه قرابتها و قرينههايش با سريال «مرگ تدريجي يك رؤيا» يادآور و بازگوكننده توهم آدمكهايي است كه پرچم خونين صهيونيسم را بر دوش دارند كه در صدد تخريب و لطمه زدن به داشتههاي نظام جمهوري اسلامي هستند. بنابراين «تعبير وارونه يك رؤيا» از اين منظر و توجه به فعاليتهاي نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي، گرچه به شدت ضعيف و كمكار، اقدام به ارائه چهرههايي تقريباً باورپذيرتر نسبت به ديگر مشابه آثار ايراني نمود دارد. ولي تقليد از بازيهاي پليسي و جاسوسي متداول در فيلمهاي غربي و شرقي باعث شده است كه روي كاراكترهاي «تعبير وارونه يك رؤيا» تأثير گذاشته و محتواي خوب و ضدصهيونيستي آن كمرنگ شود.
در مجموع، «تعبير وارونه يك رؤيا» با آنكه از نظر مضمون و محتوا به قدرت «مرگ تدريجي يك رؤيا» نيست اما به عنوان يك اثر جاسوسي- پليسي ايراني كه سعي دارد فراتر از كليشههاي رايج و آثار مشابه وطني ظاهر بشود، اثري قابل تحمل است. اين سريال به نظر من در تعداد توليدات متوسط رسانه ملي و آثار كمتعداد پليسي قرار دارد و در كارنامه كاري كارگردانش امتياز مهمي را به ثبت نميرساند.
به علاوه اينكه تصويرسازي از نيروهاي اطلاعاتي - امنيتي و حتي افراد جاسوس در سريال بسيار ضعيف و خيلي پيش پا افتاده است. مثلاً جاسوسي كه اطلاع ندارد در محلي جاسوسي ميكند كه دوربين مداربسته وجود دارد يا اينكه سازمان حساس و مهمي مثل سازمان انرژي اتمي حتماً از چنين امكاني بهره ميبرد و كسي بدون توجه به چنين موضوع مهمي از آن مركز در حال جاسوسي است؛ موضوع عجيبي است! چراكه جاسوس را در سطح يك فرد احمق، عقبمانده و كودن به مخاطب معرفي ميكند! بنابراين توجه نكردن به چنين مسئلهاي بار ارزشي كار نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي را به شدت پايين ميآورد. به همين دليل سريال جيراني در سطح آثار تصويري متوسط است كه صرفاً به قصد سرگرمسازي و حادثهپردازي ساخته شده است!