مسئول بانك سر چهارراه، چند ماه است كه من را به خاطر يك وام، سر ميدواند. دوستانم در شعبههاي ديگر همين بانك، خيلي وقت است كه كارشان راه افتاده، اما من كه زودتر هم نامنويسي كردم هنوز منتظرم... ديگر دلم نميخواهد به مغازه خوار و بار فروشي سر كوچه بروم. متوجه شدهام كه گاهي گرانفروشي ميكند يا اجناس تاريخگذشتهاي را در ميان اجناس ميگذارد، جوري كه متوجه نشوم. براي همين مجبورم براي خريد به خيابان كناري بروم و نگذارم كه سرم كلاه برود...
آيا من خوب كار ميكنم؟
شايد شما هم با مواردي كه ذكر شد يا مواردي از اين دست برخورد كرده باشيد. يا مسائلي كوچكتر يا بزرگتر از اين در زندگي اجتماعي شما وجود داشته باشد كه آزارتان بدهد. حق هم داريد، چون اينجور مسائل به راستي آزاردهنده هستند. اين قبيل مشكلات گاهي آنقدر براي ما بزرگ به نظر ميرسد كه روح و روانمان را دچار ناآرامي ميكند. پس اين مسائل خيلي مهم هستند. آنقدر كه گاهي نميتوانيم به راحتي از كنارشان بگذريم.
مثلاً وقتي فرزند خود را ميبينيم كه هر روز با چشم گريان از مدرسه به خانه ميآيد يا پسر جوان خود را ميبينيم كه هر شب با كلي گله و شكايت از كارفرماي خود سر بر بالين ميگذارد، يا خودمان از دست سبزيفروش محل كه هميشه سبزيهايش پر از گل و علف هرز است، عاصي شدهايم، يعني دچار يكجور ناآرامي هستيم. يعني در زندگي شخصي ما گرهاي به وجود آمده كه مغز ما مرتب در پي باز كردن آن است. اين يعني ناآرامي، و صرف انرژي بيهوده براي انجام يك كار اضافه. براي همين هم در اينباره بايد حق را به شما داد.
اما حالا سؤال ديگري از شما دارم. تا به حال از خودتان اين را پرسيدهايد كه: من خوب كار ميكنم؟من كارم را به درستي انجام ميدهم؟ من كاري را كه به عهده دارم به نحو احسن انجام ميدهم؟ ميتوانم به خودم بگويم يك خانم خانهدار نمونه يا يك كارمند درستكار؟
نقش خودمان را ببينيم
واقعيت اين است كه همه مشكلاتي كه نام برده شد، به دست خود ماست كه انجام ميشود. اگر من انسان، در نقش يك كارمند بانك كه بخشي از مشكلات مردم را با پرداخت به موقع وام ميتوانم حل كنم، اما در انجام آن كوتاهي كنم، خب يك نفر از جمع ما انسانها اين كار را انجام داده است. براي همين بهتر است كمي هم به رفتارهاي اجتماعي خودمان نگاه كنيم. كمي هم رفتار خودمان را زير نظر بگيريم و به عملكرد خودمان در زندگي دقيق شويم.
پس بايد از خودمان بپرسيم: «آيا من خوب كار ميكنم؟» اگر دلتان ميخواهد پاسخ مناسبي براي اين پرسش پيدا كنيد، لازم است كمي واقعبين باشيد. صادقانه رفتارهاي خود را در نظر بگيريد و به عملكرد خود در زندگي و مخصوصاً شغل خود فكر كنيد.
فرقي نميكند كه يك خانم خانهدار هستيد يا يك تاجر بزرگ، يا يك رفتگر. در هر صورت با هر شغل و جنسيتي كه هستيد، در فكر كردن به اين موضوع مستثني به حساب نميآييد. زن يا مرد بودن هم هيچ نقشي دراين باره ندارد. پير و جوان هم ندارد. شهري بودن و روستايي بودنش هم فرقي نميكند. چون يك چوپان هم با كمكاري يا درست كار نكردنهايش ميتواند دام بيكيفيتي را پرورش دهد و درنتيجه لبنيات و... خوبي را به مردم عرضه نكند. يك پزشك در گرانقيمتترين نقطه از كشور هم اگر كارش را به خوبي و با در نظر نگرفتن وجدان انجام دهد باز هم به ديگران خسارت وارد ميكند.
شايد بيشتر نكاتي كه مطرح شد، حرف تازهاي نباشد و قبلاً هم نظير آن را شنيده باشيد، اما فكر كردن به آنها را چطور؟ آيا پيش از اين هم به آنها دقيق شده بوديد؟ ما اين مسائل را چقدر درباره خودمان واكاوي ميكنيم؟ اگر همه ما به اين خوب فكر كرده باشيم كه كارم را درست انجام ميدهم يا نه، پس اينهمه گرفتاري و مشكل براي چيست؟ پس چرا خيلي از آدمهايي كه ميشناسيم، در انجام مسئوليتهايي كه به عهده دارند، كوتاهي ميكنند؟
پس شايد بهتر باشد از اين پس به جاي اينكه بگوييم، فلاني كارش را درست انجام نميدهد، بگوييم كه: ما كارمان را درست انجام نميدهيم.
عرفا اعتقادي دارند كه در اينجا چه خوش مينشيند. برخي از آنان بر اين مضمون معتقدند كه وقتي كار ناشايستي انجام ميدهيم، در جايي از زندگي اثر آن را ميبينيم و اين بده و بستان آنقدر تكرار ميشود تا ما بياموزيم كه آن كار را به شايستگي انجام بدهيم. البته اين انديشه تنها درباره حرفه نيست ولي ما در اين نوشته از اين مفهوم آن ميتوانيم بهره ببريم.
از ماست كه بر ماست
وقتي به اين اعتقاد داشته باشيم كه رفتار ناشايست يك شخص در كارش، نشان از يك ناشايستگي جمعي دارد، خيلي هم بيراه نگفتهايم. درواقع «از ماست كه بر ماست». حالا شما مختاريد، همه ما مختاريم كه چگونه زندگي كنيم. خيلي از مشكلات به دست خود ما درست ميشود.
به نظر من درست است كه هر شخصي مسئول رفتار و عمل خودش است، اما اين نكته تداخلي در اعتقادي كه گفته شد ايجاد نميكند. بله ما مسئول رفتارها و كارهايي هستيم كه انجام ميدهيم، و جزا و پاداش آن هم در زندگي نثار خود ما ميشود، اما يادمان نرود كه به اعتقاد بسياري از عرفا، همه ما بخشي از يك نيروي واحد به نام پروردگار هستيم. همه ما درحال اثرگذاري بر زندگي يكديگريم. اگر من امروز در پختن غذا براي خانوادهام كوتاهي كنم، درحالي كه اين وظيفه تنها به عهده من قرار دارد، در جاي ديگري رشتهاي از امور برايم قوام نخواهد آمد.
ميشود گفت ما بايد به گفتههاي بزرگان بيشتر توجه كنيم. خوشبختانه فرهنگ اصيل ايران آموزههاي خوبي دراينباره دارد كه آنها را نه تنها براي ايران امروز كه براي تمام دنيا به يادگار گذاشته شده است.
اما از همه آسانتر اينكه، پيش از رفتن به سراغ هر منبع و كتابي، كافي است به خلوت خود برويم. در يك خلوت صادقانه، خودمان درمييابيم كه چه چيزهايي را در كار خود بايد اصلاح كنيم و كدام كارها را بايد از نو انجام بدهيم.
شايد نخستين راه و بهترين راه، همين باشد. با اين كار خودمان به اشتباهات خودمان واقف ميشويم. خودمان درمييابيم كه چه ميكنيم و چگونه در كار خود كوتاهي ميكنيم.
البته ممكن است افراد زيادي باشند كه به راستي كار خود را به درستي انجام ميدهند و درواقع درستكارند. ولي اين بازنگريها به آنچه در زندگي براي جامعه رخ ميدهد، كمك ميكند. شايد با اين كار به پاكتر شدن روح جمعي كه در زندگي همه ما جريان دارد، كمك كنيم.
فكر ميكنم حالا كه با هم اين مطلب را خوانديم، كمتر غر بزنيم و از مردم به خاطر برخي كمكاريهايشان ايراد بگيريم. البته نه اينكه آنها حق داشته باشند، نه! ولي بد نيست گاهي اوقات به مسائل نگاه جمعي داشته باشيم، خود به خود دست از غر زدن برميداريم. چون پاي خودمان هم در ميان ميآيد، تصميم به اصلاح رفتار خود ميگيريم.