
قديم بيشتر اساتيد دور و بر خودم، از بچگي در خانههايي درس خواندند كه كتاب جزو اصلي زندگيشان بود. اما الان ممكن است كسي را ببينيم كه مثلاً اولين خانمي است در خانواده كه دنبال تحصيلات رفته است. يا پسري كه پدرش در كار كسب و تجارت و كشاورزي و... بوده و در فرهنگ و فضاي متفاوتي بزرگ شده است. يادم است وقتي ميرفتيم منزل يك استاد، ميديديم نه مبلماني دارد و نه خانه آنچناني و پذيرايي خيلي مختصري ميكرد. اما از زمين تا سقف كتاب چيده داشت. بنابراين اينطور تفاوتهاي فرهنگي مؤثر است. شايد الان بعضي اساتيد دغدغههاي ديگري جز دغدغههاي علمي دارند. من وقتي ميرفتم مسافرت، ميدانستم فلان استاد در فلان زمينه در حال تحقيق است، براي استادم كتابي درهمان زمينه سوغات ميبردم. ولي بعدها ديدم همكاران خودم هم اگر ميخواهند برايم هديه بگيرند يا سوغاتي بياورند چيزهاي ديگري غير از كتاب ميآورند.
از بچهها گاهي ميشنوم فلان استاد روش تدريس سنتي دارد يا جذاب تدريس نميكند، فكر ميكنم به خاطر اين باشد كه ما به همان شكلي درس ميدهيم كه به ما درس دادهاند. پس من طبيعتاً مدل ديگري را براي تدريسم بلد نيستم. ما همكاراني داريم كه استادان بنامي در سطح كشور داشتند، اما به گفته خودشان چيز زيادي از آنها ياد نگرفتهاند. بعد وقتي از آنها ميپرسم كه شما در كلاسهايتان كار ديگري ميكنيد؟ ميگويند: نه، ما همهمان شيوه را داريم. يعني در شكل و شيوهاي كه خودشان هم از آن شكايت داشتند، تغييري ندادهاند.
بعضيها معتقدند كه اصلاح بايد از اول شروع شود. به خود من ميگويند بابا فلاني! چه كار داري؟ اين كارها بايد از مدرسه شروع شود. ولي من اعتقاد دارم هرچيزي را از هرجايي ميشود شروع كرد. اين كار را كردم و جواب هم گرفتم. وقتي من روز اول به دانشجوها ميگويم شما بايد مقاله بخوانيد و نقد بنويسيد، ميبينم كه مخالفند و جا ميخورند. ميگويند ما نقد كنيم؟ چطور نقد كنيم؟ اما يواش يواش با اين روش كنار ميآيند.
* استاد نمونه دانشگاه الزهرا(س)