به باور بانيان مجمع روحانيون وجود چنين تشكل جديدي ميتوانست اختلاف سلايق نيروهاي نظام اسلامي را پوشش دهد. (1) اين اختلاف سلايق مربوط به مباحثي چون ولايت فقيه و حدود اختيارات آن، جايگاه احكام اوليه و ثانويه، نحوه تصديگري دولت بر امور جامعه، فقه سنتي و فقه پوياي متأثر از زمان و مكان، نظارت استصوابي و استطلاعي، نحوه حمايت از محرومان جامعه، عدالت اجتماعي و مناسبات كارگر و كارفرما برميگشت. (2)
اين اختلاف آرا در نهايت منجر به ايجاد صفبندي در گروهها و حتي انشعاب در جامعه روحانيت مبارز و شكلگيري مجمع روحانيون مبارز شد. افراد منشعب از جامعه روحانيت مبارز(3) به همراه جمعي از روحانيون دفتر امام خميني و با تأييد امام اقدام به تأسيس تشكل مذكور كردند. امام خميني در پاسخ نامه مؤسسين اين اقدام را در راستاي اظهار عقيده مستقل نيروهاي انقلاب مفيد دانستند: «انشعاب تشكيلاتي براي اظهار عقيده مستقل و ايجاد تشكيلات جديد به معناي اختلاف نيست.»(4)
سيد محمد موسويخوئينيها از اعضاي مؤسس مجمع روحانيون مبارز درباره دلايل انشعاب ميگويد:«آن جمع (روحانيت مبارز) در بسياري از موارد سليقه و مواضعي دارند كه مورد قبول روحانيون مبارز نيست و براي بيان مواضع خود ناگزير به تشكيل مجمع ديگري شدند كه موضع و نقطه نظرات از طريق اين جمع بيان شود. »(5)
سيد محمد خاتمي ديگر عضو برجسته و مؤسس مجمع روحانيون مبارز دليل جدايي از جامعه روحانيت را اجتماع گروهي از افراد همفكر براي انجام وظيفه تلقي ميكند:«گردهمايي، تبادل نظر و همفكري ميان افرادي كه همدل، همزبان و داراي اصول فكري و احساس و اهداف مشترك هستند، امري طبيعي است و هنگامي كه مصالح انقلاب و موقعيت حساس جامعه انقلابي ايجاب ميكند... انسجام امري لازم و يك وظيفه حتمي است.»(6) از سال 1368 معادلات سياسي در ساختار قدرت جمهوري اسلامي به زيان گروه مجمع روحانيون در حال دگرگوني بود. مجمع روحانيون پس از تأسيس به سرعت پلههاي ترقي را در اركان قدرت طي كرد و تبديل به يك گروه سياسي مؤثر شد. با اين حال به سبب برخي تحولات سياسي اجتماعي در شرايط جامعه اين تشكل بهتدريج از صحنه كنار رفت. علائم و دلايل ركود فعاليتهاي سياسي اين گروه را ميتوان در اين موارد خلاصه كرد. سپري شدن شرايط اضطراري و جنگ تحميلي در كشور و حذف پست نخستوزيري كه يكي از اركان قدرت مجمع روحانيون به شمار ميرفت و در مقابل تجميع اختيارات اجرايي در نهاد رياست جمهوري كه يكي از اعضاي برجسته جامعه روحانيت مبارز، اكبر هاشميرفسنجاني رياست آن را بر عهده گرفته بود. مجمع روحانيون مبارز اصلاحات را بازخواني مجدد و مطمئن اركان سياسي انقلاب اسلامي يعني آزادي، استقلال، جمهوريت و اسلاميت ميداند. (7) به عبارت ديگر مجمع مسير انقلاب را منحرف شده تلقي ميكرد كه گفتمان اصلاح قادر است آن را به مسير درست و اصيل بازگرداند. اصلاح از نگاه مجمع روحانيون ميتواند اصول قانون اساسي را نيز در برگيرد. هر چند معتقد است در شرايط حاضر قانون اساسي كنوني ظرفيت پذيرش اصلاحات را دارد. (8)
به اعتقاد مجمع، قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بر مبناي مردمسالاري سازگار با ارزشهاي اسلامي استوار شده است. اين گروه به صورت تلويحي گروههايي را كه نقش محوري براي مردم در اداره امور جامعه قائل نيستند، متهم به استبداد رأي ميكند. به باور مجمع روحانيون، اسلاميت و جمهوريت دو ركن اساسي نظام است كه در پيوند با يكديگر معناي واقعي و راستين خود را باز مييابد و جدايي اين دو به معناي تضعيف نظام است. (9)
به اعتقاد مجمع روحانيون مبارز بايد ساختار اقتصادي و اجتماعي جامعه را در راستاي عدالت اجتماعي و بهبود شرايط زندگي اقشار پايين جامعه دگرگون ساخت. اين گروه خط مشي مذكور را تحت عنوان جنگ فقر و غنا مطرح ميكند: در كنار سازندگي، اولويت با عدالت اجتماعي، حمايت از فقرا و طرفداري از محرومين در جنگ فقر و غناست. (10)
مجمع روحانيون مبارز برخلاف رويكرد گذشته، در نخستين كنگره خود كه در اواخر سال 1382 برگزار كرد، بسياري از آموزهها و مباني فكري خود را بازبيني و تلاش كرد تا با شرايط روز جامعه همراهي داشته باشد. در نگرش جديد اين گروه، مجمع ضمن تأكيد بر اقتصاد آزاد و كاهش تصديگري دولت و مداخله مستقيم در امور اقتصادي و گسترش فعاليتهاي بخش خصوصي بر امر نظارت دقيق دولت بر بخش خصوصي در راستاي عدالت اجتماعي تأكيد دارد. اين گروه تحقق عدالت را در گرو تأمين اجتماعي، دوري از نظام طبقاتي، اشتغال كامل، توزيع عادلانه ثروت، توجه به امور اقشار آسيبپذير، مهار تورم و بسترسازي براي استفاده يكنواخت از امكانات بهداشتي - درماني و آموزشي ميداند. (11)
در دوره اصلاحات مجمع روحانيون همواره بر سياست اعتمادسازي و تنشزدايي تأكيد داشت. به اعتقاد اين گروه جهان كنوني عرصه رقابت همهجانبه كشورها براي كسب منافع ملي است. از اين رو جمهوري اسلامي براي گسترش مناسبات با كشورهاي ديگر بايد اصل منافع ملي را در نظر داشته باشد، بهويژه كشورهاي اسلامي كه قابليت فراواني دارند، بايد جايگاه خاصي در سياست خارجي كشور داشته باشند. مسئله فلسطين و حمايت از آرمان مردم مسلمان آن و توسعه مناسبات با كشورهاي حوزه خليجفارس از ديگر مباني سياست خارجي مجمع روحانيون مبارز به شمار ميرود. (12) مجمع روحانيون مبارز در فتنه سال 1388، از تدارككنندگان نظري و عملي اين غائله بود، تا جايي كه پس از خطبههاي تاريخي 29 خرداد88 رهبر معظم انقلاب، بارديگر بر طبل اردوكشي خياباني كوبيد و تنشي مجدد را موجب گشت و به همين دليل، با فروكش كردن امواج اين فتنه، به محاق سياست رفت. اين گروه سعي كرد تا در انتخابات رياست جمهوري سال 94، به موجسواري بپردازد كه البته توفيق چنداني نيافت. اين گروه هماينك به شكلي محدود به فعاليت خويش ادامه ميدهد.
پينوشتها:
(1)- براي اطلاع بيشتر راجع به جريان انشعاب از جامعه روحانيت مبارز، رك: عباس شادلو، تكثرگرايي در جريان اسلامي (1360ـ1380)، تهران، وزرا، صص 106ـ120
(2)- براي اطلاع بيشتر درباره اختلافات مذكور، رك: محمدعلي حسينيزاده، اسلام سياسي در ايران، قم، انتشارات دانشگاه مفيد، 1386، صص 365ـ369
(3)- عدهاي از افراد جداشده از شوراي مركزي جامعه روحانيت مبارز كه مؤسس مجمع روحانيون مبارز بودند، عبارتند از: مهدي كروبي، حيدرعلي جلالي خميني، سيدمحمد خاتمي، سيد علياكبر محتشميپور، رسول منتخبنيا، عبدالواحد موسوي لاري، مجيد انصاري و سيد محمود دعايي
(4)- امام خميني، صحيفه نور، ج 21، ص 28
(5)- بيانيه مجمع روحانيون مبارز (فروردين 1367 تا خرداد 1369)، تهران، افست، 1369، صص 184ـ 185
(6)- همان، ص 201
(7) - مجمع روحانيون مبارز، اولين كنگره سراسري (1382)، تهران، 1383، ص 161
(8)- همان، 162
(9)- همان، صص 159ـ161
(10)- مهدي كروبي، عصر ما، شماره 65، ص 9
(11)- مجمع روحانيون مبارز، ص 171
(12)- همان، صص 174ـ176