23ماه مذاكره نفسگير هستهاي روز سه شنبه با انتشار بيانيه برنامه اقدام مشترك ايران و 1+5 به كار خود خاتمه داد و از اين پس بايد منتظر ماند و نحوه اجراي دو طرف توافق و عمل به تعهدات را مشاهده كرد.
حال در شرايطي كه لازم است براي ابراز نظر دقيق و كارشناسانه درباره متن بيش از 150 صفحهاي توافق صورت گرفته، زمان فراختر اختصاص داد اما لازم است نكاتي به اختصار در اين باب بيان شود.
1- بايد تأكيد كرد كه برخي از اهداف غرب با شرايط موجود عملا به بن بست رسيده است، اهدافي كه ميتواند اينگونه مصاديق آن را ذكر كرد؛ « ايجاد شكاف و دو دستگي بين جامعه ايراني و به عبارتي دوقطبيسازي بين مردم»، « تقابلسازي مردم – حاكميت با ايجاد نارضايتي عمومي از اوضاع اقتصادي و معيشتي و بر جا گذاشتن تحريمهاي بينالمللي عليه كشورمان»، «تلاش براي ايران هراسي در افكار عمومي» و «ايجاد اجماع جهاني عليه جمهوري اسلامي ايران.»
نكته اصلي در اين باره آن است كه بايد نوع مديريت رهبر معظم انقلاب اسلامي طي سالهاي اخير به خصوص ماههاي اخير را بايد به عنوان عامل اصلي چنين دستاوردي دانست اما اين نبايد به معناي ناديده گرفتن زحمات شبانه روزي تيم مذاكره كننده هستهاي قلمداد شود.
2- اظهارات و مواضع برخي مقامات امريكايي به محض رسانهاي شدن متن برنامه اقدام مشترك – در روز سه شنبه - را بايد موضوع مهمي به شمار آورد، رفتاري كه دقيقا پس از قرائت توافق ژنو 3 و بيانيه لوزان هم تكرار شد، چراكه چنين مسئلهاي در درجه نخست نمايانگر«غير قابل اعتماد بودن امريكايي»ها است و در كنار آن «تفسير پذير بودن بندها و مواد متن ارائه شده توافق» را نشان ميدهد.
اين بدان معناست كه اولا بر خلاف آن دسته از كساني كه چشم انداز مذاكرات با امريكا را در مباحث مورد مناقشه ديگر روشن ميبينند، افق مناسبي را نميتوان براي آن متصور بود چراكه مقامات اين كشور ظرفيت آن را دارند كه در هر شرايطي و حتي به محض ترك ميز مذاكره مواضعي را اتخاذ كنند كه منافع و مصالح كشور مقابل را مخدوش كند.
ثانياً تفسير پذير بودن متن برنامه اقدام مشترك كه امريكاييها سطح قابل تأملي از آن را به نمايش گذاشتند اين احساس نگراني را بهوجود ميآورد كه تعهدات خود را همانند توافقنامه ژنو 3 عملي نكنند، آنگونه كه پس از اين توافق امريكاييها نه تنها تحريمها عليه كشورمان را كم نكردند، بلكه بيش از 100بار هم بر دامنه آن افزودند.
با توجه به برداشت متفاوت باراك اوباما، رئيسجمهور امريكا در يك برنامه تلويزيوني دقايقي پس از برنامه اقدام مشترك وين با آنچه دكتر روحاني در گزارش تلويزيوني خود عنوان كرد بايد نگراني خود را از اجراي اين توافق در ماههاي آتي بيان كرد چراكه اصل در يك سند حقوقي بينالمللي تنظيم و امضاي آن نيست بلكه چگونگي اجرا و عمل به تعهدات از سوي دو طرف مذاكره است.
3- جماعت تجديدنظر طلب طي ماههاي اخير تلاش داشت با ابزارهاي مختلف رواني – رسانهاي دولت را تحت فشار قرار دهد تا اهداف حزبي و جناحي آنان محقق شود؛ اهدافي كه نه تنها دغدغه جامعه نيست بلكه با امنيت عمومي جامعه هم تعارض دارد.
بخشي از اهداف خاص اين جريان در اردوكشي خياباني محدود سهشنبه شب بار ديگر مورد تأكيد قرار گرفت و شعارهاي جهت دار جمعيتي اندك كه به بهانه جشن هستهاي! به كف خيابانها آمده بودند به خوبي گوياي چنين مسئلهاي است.
البته اين جريان به كمك رسانههاي متعدد خود تلاش كرد با ادبياتي خاص، ضمن اسطورهسازي غير موجه و جناحي كردن پرونده هستهاي كه موضوعي ملي است بخش ديگري از اهداف انتخاباتي خود را پيادهسازي كند.
در چنين شرايطي بايد توقع داشت كه از اميد دادن واهي و تصنعي به جامعه كه در آينده باعث سرخوردگي و نااميدي از آينده كشور ميشود پرهيز شود و اجازه عرض اندام به جريان مورد اشاره كه در پي مخدوش كردن استقلال و امنيت جامعه است داده نشود.
4- حال كه تا حدودي چالش پرونده هستهاي ايران با 1+5 به سرانجام رسيده انتظار اين است كه دولت يازدهم تمركز خود را به حوزههاي مهمي نظير مباحث اقتصادي و معيشتي مردم سوق دهد و تلاش كند كه انتظارت عمومي جامعه به صورت واقعي در اين جهت رفع شود، آن هم در شرايطي كه مردم در بحرانيترين شرايط حاصل از تحريم و سوءمديريت داخلي هيچ گاه دست از حمايت از نظام و تيم مذاكره كننده كشورمان بر نداشتند؛ بنابراين قدرشناسي از چنين ملتي جز حركت در اين مسير ميسر نيست.
5- اشاره شد، كه اندكي زود است در مورد تمام مفاد متن جمع بندي، ارائه شده قضاوت دقيقي داشت اما اين دليل قابل دفاعي نيست كه جرياني در داخل تلاش كند همچنان همه مشكلات داخلي كشور را به تحريمها گره بزند و مذاكرات هستهاي را زمينه سرگيري روابط حسنه و فراگير ايران- امريكا تعريف كند، چراكه تخاصم ايالات متحده امريكا با جامعه ايراني پايان ناپذير بوده و تنها در مفهومي به نام «براندازي و سقوط » نظام جمهوري اسلامي ايران يا حداقل تغيير رفتار و رويكرد ايران در جهت تغيير مباني واصول انقلاب معنا پيدا ميكند.
بنابراين ساده لوحي است كه گمان كنيم از اين پس امريكاييها از در دوستي و آشتي با ايرانيان وارد ميشوند و تمام دشمنيها را كنار ميزنند چراكه لحن توهين آميز و تهديد محور آنها طي 23 ماه اخير رشد خيره كننده داشت و روز گذشته با مواضع تند و تهديد گونه اوباما عليه كشورمان شكل واقعيتري به خود گرفت: « چون ما ميتوانيم اگر بخواهيم و انتخاب كنيم ارتش آنها را از بين ببريم و من فكر ميكنم آنها آمادگي و ميل من براي اتخاذ اقدام نظامي در جايي كه آنرا براي منافع و امنيت ملي امريكا مهم بدانم، ديدهاند.»
با توجه به آنچه ذكر شد انتظار اين است كه سعي شود تصويري واقعي از دشمن و متن توافقي كه با او صورت گرفته است به جامعه ايراني ارائه شود تا رويكرد جامعه ايراني در مقابل دشمنان مانند گذشته مبتني بر منطق، استدلال و دقت نظر باشد.