فرزندان ميوه زندگي مشترك زن و مردي هستند كه بر مبناي محبتي قبلتر، زندگي مشتركي را بنا نهادهاند و حالا به اين سؤال اساسي علاقهمندند تا بدانند فرزندشان چگونه بايد باشد؟ گرچه بهتر است جواب به اين سؤال را قبلتر از آغاز زندگي مشترك پيدا كرد وليكن براي فهميدن هيچ وقت دير نيست. آدمي به دنبال بهترينها، راههايي را شناسايي ميكند و بخش بزرگي از توان و عمر خود را صرف پيمودن اين راهها مينمايد بيتوجه يا كمتوجه به آنكه عمر يكبار بيشتر اتفاق نخواهد افتاد، ضمن اينكه توان آدمي نيز براي هميشه جوان نخواهد بود.
يكي از بدبختيهاي هميشگي آدمي است، عدم توجه كافي به تجربيات ديگران و گذشتگان و مسيري كه آنها طي نمودند و عاقبتي كه دچارش شدهاند و از منظري ديگر، طرح مسئله نكردن براي واقعياتي واضح كه همواره مسائل روز بشر بوده و اگر هم طرح مسئلهاي كرده است نوعاً از تصورات و تخيلات آدمي نشئت گرفته، در حالي كه اگر انساني واقعيات زندگي خود را نديد بگيرد، تدريجاً به سمت توهمي پيش خواهد رفت كه از اينرو گرفتاريها و مصيبتهاي بزرگي براي خود و به دست خود ميسازد.
براي نمونه«مرگ فراموشي» تمدن غرب يكي از فرارهاي بشر از واقعيتهاي موجود زندگي است كه بيتوجه به اين واقعيت، حالا چگونه ميتوان بايدهايي را ترسيم كرد تا قدم در بهترين راه گذاشت؟! و اين فراموشي هزينه گزافي روي دست انساني ميگذارد كه دچار توهم شده و به مرگ نميانديشد و بايدهاي زندگياش را طوري طرحريزي ميكند تا عمرش باقي است، لذت ببرد حالا به هر قيمت و تنوعي كه شده است و اين بايدهاي توهمي او، گرفتاريهايي ميشود كه هر روز به فكر سرگرمي و لذتي جديد تمام راهها و بيراههها را ميخواهد بپيمايد تا شايد بر لذتش بيفزايد و دست آخر هم ملول و سرخورده از اين سردرگمي چنان دچار بيهودگي شود كه پوچي و بيمعنايي تمام ابعاد زندگياش را بگيرد كه اين يكي از همان بدبختيهايي است كه انسان معاصر دچارش شده است.
توهمي كه به آدميزاد اينگونه القا ميكند كه با مرگ، پرونده زندگي او براي هميشه بسته خواهد شد بنابراين حالا كه عمر باقي است چرا از هر راهي خودت را به اوج لذات نرساني و اساساً چه لزومي دارد به مبدأ و معاد و سرنوشت و عاقبت زندگي بينديشي؟ كتاب «فرزندم اين چنين بايد بود» شرح نامه اميرالمؤمنين عليهالسلام به فرزند گراميشان امام حسن عليهالسلام است كه اصغر طاهرزاده بسيار ماهرانه و از ديدگاهي امروزي، سعي بر توضيح و تشريح اين نامه كرده است و بر مبناي فرمايشات مولي(ع) طرح مسائل مهمي نمودند كه از دل جواب به اين مسائل بايدهاي با شعور و عقلانياي متولد ميشود كه ظرفيت آن را دارد كه ضمن آنكه زندگي دنيايي آدمي را سعادتمند كند، پاي انسان را نيز به ملكوت باز كند.
چگونه بيداري را تجربه كنيم آنچنان كه دچار توهم نشويم؟ عوامل نشاط قلب كدامند؟ اين كره خاكي چگونه است و آدمي چگونه بايد باشد؟ انتخابهاي مبهم چگونه زندگيهاي پوچ ميسازند؟ سختيها با انسان چه كار دارند؟ دنبال علمهاي لاينفع رفتن چه بلايي به سرمان ميآورد؟ زندگي بياضطراب را چگونه ميتوان تجربه كرد؟ با خود و ديگران چطور ميتوان رفتار كرد؟ و بسياري از مسائل ديگر كه در اين كتاب به كوتاهترين و بهترين روش ايجاد شدهاند تا معنايي عميق به زندگي ما بر مبناي آموزههاي الهي ببخشد و هم بتوانيم فرزندانمان را نيز از اين ميوه معنا جان دوبارهاي ببخشيم و فارغ از نگرانيهاي بيهوده كه آينده و اوضاع و احوالش چه بلايي بر سر فرزندانمان ميآورد براي تربيت او همين امروز برنامهريزي نماييم. كتاب «فرزندم اين چنين بايد بود» شرح نامه 31 نهجالبلاغه مجموعه سخنرانيهاي استاد گرانقدر جناب آقاي اصغر طاهرزاده است كه در دو جلد چاپ شده است. چاپ هشتم به سال 1391توسط گروه فرهنگي لب الميزان منتشر شده است.