
مهمترين خبر محافل رسانهاي طي چند روز اخير را بايد «دبه در آوردن امريكاييها در دقيقه 90» مذاكرات هستهاي دانست؛ خبري كه بار ديگر نشان داد امريكاييها تحت هر شرايطي قابليت آن را دارند كه از زير بار تعهدات خود- ولو آنكه در يك سند رسمي بينالمللي هم ثبت و ضبط شده باشد- شانه خالي كنند و دست طرف مقابل را در پوست گردو بگذارند.
البته اين نخستين باري نيست كه امريكاييها دست به چنين اقداماتي ميزنند و در شرايطي كه همه چيز به ظاهر تمام شده است زير ميز زده، تمام تعهدات خود را زيرپا ميگذارند آنگونه كه در تاريخ دهها مورد از رفتار مشابه هفته اخير را ميتوان پيدا كرد رفتارهايي كه طي 20 ماه اخير به اوج خود رسيد و هر بار كه توافق ژنو 3 و بيانيه لوزان منعقد شد بد عهدي طرف غربي به اوج خود رسيد.
به بيان بهتر بياعتمادي جامعه ايراني به دولتمردان امريكاييها به امروز و ديروز بر نميگردد و سابقه دور و درازي دارد؛ هر چند تجربه مستقيم ملت ايران از خلف وعده مقامات امريكايي به كودتاي امريكايي در 28 مرداد ماه سال 1332 باز ميگردد، اما پس از انقلاب اسلامي هم ميتوان مصاديقي از خلف وعده طرف غربي را ذكر كرد آن هم در شرايطي كه پيشنهاددهنده امريكاييها بوده و با حسن نيت ايران تفاهماتي انجام شده و امريكاييها هيچگاه حاضر نشدند تعهدات مسلم خود را انجام دهند.
تجربيات تلخ بدعهديهاي امريكا پس از انقلاب
پس از تصرف سفارت امريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام و پس از آن مذاكرات الجزاير كه در نهايت به آزادي ديپلماتهاي امريكايي و آزادي بخشي از اموال بلوكه شده ايران در بانكهاي امريكايي انجاميد «مك فارلين» موضوع مهمي بود كه بار ديگر ميزان تعهدپذيري مقامات كاخ سفيد را نمايان ميكرد.
در اين موضوع كه ميتوان آن را يك معامله دانست مقامات جمهوري اسلامي با حسن نيت تمام پيشنهاد امريكاييها در زمينه معامله تسليحاتي را پذيرا شدند، اما در ادامه با خلف وعدههاي امريكاييها همه چيز ناتمام باقي ماند. مهمترين مسئلهاي كه براي ايرانيها در اين معامله اهميت داشت، تحويل به موقع تسليحات امريكايي به ايران بود، اما نه تنها مقامات امريكايي در اين باره علاقه كمتري نشان ميدادند بلكه برقراري رابطه مستقيم سياسي را براي برخي مذاكرات ترجيح ميدهند. در نهايت با سفر ناموفق مك فارلين به تهران فروش تسليحات به ايران قطع شد و برخي هزينههاي پرداخت شده توسط ايران بيپاسخ باقي ماند.
گروگانگيري برخي از امريكاييها در خاك لبنان را بايد تجربه ديگر جمهوري اسلامي ايران در اين باره دانست، گروگانگيري كه با تلاش نافرجام دستگاههاي اطلاعاتي اين كشور براي آزادي و سپس درخواست از طرف ايراني براي وساطت وارد مرحله جديدي شد. اين بار هم بار ديگر ايران با حسن نيت تمام گروگانهاي امريكايي را از بند گروههاي لبناني آزاد كرد و بلافاصله پس از اين رويداد لحن مقامات امريكايي به تندي گرايش پيدا كرد و ايران متهم به انجام عملياتهاي تروريستي در سطح منطقه شد.
گرت پورتر هم در كتاب خود با عنوان بحران ساختگي به اين مسئله اشاره كرد كه امريكا در آن زمان به دنبال دشمني خيالي براي جايگزيني با اتحاد شوروي بود و در اين ميان ايران گزينهاي وسوسهانگيز براي تحقق اين دشمنخيالي بود.
در نهايت چندي بعد اين از اين اتفاق هم فشار بر ايران با تصويب قانون داماتو و جلوگيري از سرمايهگذاري نفتي ايران ادامه پيدا كرد و ايران اين بار هم از آزادي گروگانهاي امريكايي نيز پاسخي دريافت نكرد.
تجربه ديگر جامعه ايراني را بايد مربوط به دورهاي دانست كه جورج بوش ايرانيها را محور شرارت دانست؛ پس از حادثه يازدهم سپتامبر افغانستان و حكومت طالبان اولين كشوري بود كه مورد تهاجم امريكاييها قرار گرفت. در آن زمان ايران و پاكستان به عنوان دو كشوري كه نقش حياتي در اين كشور ايفا ميكردند، مدنظر امريكا قرار گرفتند. با وجودي كه ايرانيها خاطره ناخوشايندي از تجربيات قبلي خود داشتند، اما با هم به همكاري در اين باره با امريكايي پرداختند.
سقوط دولت طالبان، همكاري ائتلاف شمال با امريكاييها براي تصرف كابل و همچنين تشكيل دولت قانوني در افغانستان تنها و تنها با همكاري ايران و امريكاييها ممكن شد، اما باز ايرانيها بلافاصله پاسخي عجيب از امريكاييها دريافت كردند. جورج بوش در سخنراني خود در كنگره امريكا ايران، عراق و كرهشمالي را محور شرارت براي تمام دنيا خواند. پس از آن نيز امريكا با حمله به عراق به محاصره نظامي ايران پرداخت و همچنين در بحث هستهاي به كارزار بينالمللي تمام عيار عليه ايران اقدام كرد.
نظر رهبري درباره امريكاييها
طي سالهاي اخير رهبر معظم انقلاب بارها از لزوم بياعتمادي كارگزاران به نظام سلطه و در رأس امريكا سخن به ميان آوردهاند، موضوعي كه پاي ثابت سخنان رهبري طي دو سال اخير هم بوده و ايشان در اكثر سخنرانيهاي خويش بر اين اصل تفكيكناپذير از اصول سياست خارجه جمهوري اسلامي ايران تأكيد نمودهاند.
به عنوان نمونه ايشان در ديدار فرماندهان ارشد نظامي و انتظامي ميفرمايند: «دولت امريكا يك دولت شرير و غيرقابل اعتماد است. اينها چند سال است دارند تلاش ميكنند تا در قضيه هستهاي ما اثبات كنند جمهوري اسلامي غيرقابل اعتماد است؛ در حالي كه جمهوري اسلامي در اين 30 سال، نه به هيچ كشوري حمله كرده، نه هيچ جا را ابتدائاً مورد تهاجم قرار داده، نه تروريستپروري كرده. آنها ميخواهند بگويند جمهوري اسلامي غيرقابل اعتماد است. خوب، در دنيا غير قابل اعتماد كيست؟ آنهايي كه هم بمب اتم دارند، هم حيا نميكنند كه بگويند ما ممكن است از اين بمب اتم استفاده بكنيم يا استفاده خواهيم كرد. اين خيلي حرف عجيبي است، اين رسواكننده اينهاست.»
معظم له همچنين در مراسم سالگرد حضرت امام در خرداد امسال ميفرمايند: «ما حالا در قضاياي گوناگون جاري خودمان داريم همين معنا را لمس ميكنيم، ميبينيم كه چطور نميشود به وعده مستكبرين اعتماد كرد، به حرفهايي كه در جلسه خصوصي ميزنند نميشود اعتماد كرد، اين را داريم لمس ميكنيم. امام آن را جزوِ خطوط اصلي كار خود قرار داد، اعتماد به خدا، بياعتمادي به مستكبران. اين البته به معناي قطع رابطه با دنيا نبود، [چون] سران كشورها به مناسبتهاي مختلف براي امام پيام تبريك ميفرستادند، امام هم به پيام تبريك آنها جواب ميداد. ارتباط اينجوري، در حدّ معمول، مؤدبانه و محترمانه وجود داشت اما هيچگونه اعتمادي به مستكبرين و قلدران و تبعه و دنبالهروان آنها وجود نداشت.»
رهبر معظم انقلاب در مراسم تحليف دانشجويان ارتش بر بياعتمادي جمهوري اسلامي به امريكا اينگونه تأكيد فرمودند: «ما به امريكاييها بدبينيم و هيچ اعتمادي به آنان نداريم، دولت امريكا غيرقابل اعتماد و خودبرتربين و غيرمنطقي و عهدشكن است و دولتي در تصرف شبكه صهيونيسم بينالمللي است كه به خاطر صهيونيستها مجبور است با رژيم غاصب مماشات كند و نرمش نشان دهد.»
البته محور ثابت ديگري كه رهبر معظم انقلاب همواره طي ماههاي اخير بر آن تكيه كردهاند «تكيه به توان داخلي» و نه مذاكرات هستهاي است به عنوان نمونه ايشان در جمع هزاران نفر از كارگران ميفرمايند: «كليد حل مشكلات اقتصادي در لوزان و ژنو و نيويورك نيست، در داخل كشور است و همه بايد مسئوليتهاي متفاوت خود را در تقويت توليد داخلي به عنوان «تنها راه علاج مشكلات اقتصادي» انجام دهند.»
دستاورد بزرگ مذاكرات هستهاي چيست؟
اگرچه همواره جامعه ايراني خيانتها و خباثتهاي نظام سلطه را در نظر داشته و هيچگاه آن را فراموش نكرده اما پس از روي كارآمدن دولت اصلاحات در سال 76 همواره جريان تجديدنظرطلب تلاش كرد تا در شعارهاي انتخاباتي و تبليغاتي خود اين موضوع را مطرح كند كه تعامل با غرب و كوتاه آمدن در برابر امريكا ميتواند پاياني باشد بر دشمنيها و كدورتهاي فيمابين دو كشور و از سوي ديگر بهوجود آمدن چنين شرايطي را حلال بسياري از مشكلات اقتصادي داخلي عنوان ميكردند.
آنچنانكه رسانههاي متعدد وابسته به اين جناح طي 20 ماه اخير بيش از هزار مطلب و مقاله در حمايت و ضرورت سازش با غرب به ميان آورده و تلاش ميكردند بدعهديها و كارشكنيهاي طرف غربي را سانسور و حداقل كمرنگ جلوه دهند.
به عبارت بهتر تعامل و سازش با امريكا را بايد يكي از برگهايي دانست كه جريان تجديدنظرطلب همواره تلاش داشته تا با آن آراي عمومي را جلب كرده و از سوي ديگر تغيير ماهيت جمهوري اسلامي ايران را كليد بزند، برگي كه با دبه كردن امريكاييها در دقيقه 90 مذاكرات هستهاي تتمه اعتبار خود را از دست داد و روزنامههاي زنجيرهاي را وادار كرد براي نخستين بار به صورت كمرنگ به غيرقابل اعتماد بودن امريكاييها بپردازند. بنابراين فارغ از امتيازات رد و بدل شده بين ايران و 5+1 طي 20 ماه مذاكرات هستهاي و فراز و فرود صورت گرفته در اين ميان بايد بزرگترين دستاورد اجتماعي اين مذاكرات را اثبات بيش از پيش «غيرقابل اعتماد بودن امريكايي»ها براي افكار عمومي داخلي دانست، موضوعي كه ميتواند براي جماعت تجديدنظرطلب بسيار گران و هزينهزا به حساب آيد و براي افكار عمومي اين را به اثبات رساند كه امريكاييها در هيچ شرايطي قابل اعتماد نبودهاند.